افتادنی که مرا میافتد*
گلهای نارنجی و زرد ِ فلزیا را نشاندهام توی تنگ ِ آب. سِحر ِ عطرشان،
ماهیهای مناند. به تصویرهای مجسمههای مسی ِ پراکندهی توی
اتاق نگاه میکنم. هنوز در هوای مهماناند. بیصورتاند و شکسته.
و ترکیب ِ نامهایشان هر بار، داستان ِ تازهای میسازد:
«زن ِ با سلاح»، «مادر و دختر اثر بمب شیمیایی»، «وداع از خانواده»...
«تارا جاف» را تازه کشف کردهام. صدای چنگ و پَر ِ آوازش**، باران ِ من ِ
کاغذی است. میبارد و من پارهپاره خودم را از لابهلای غروبهای بهاری
جمع میکنم...
* براهنی
** Zafleci
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 21:16 توسط مرضیه
|