شرم ای نیست، قلب ای.
شمع ای که می سوزد.
شاخه های زیتونی، پلاسیده
برف می بارد
لبخندی نیست
و سلام های ژانویه، خون آلودند...
شرم ای نیست، قلب ای.
شمع ای که می سوزد.
شاخه های زیتونی، پلاسیده
برف می بارد
لبخندی نیست
و سلام های ژانویه، خون آلودند...
در آشفته بازاری که دل بسته ی چهارسوی صدق بودن، جغرافیای
بی رونقی اش نو به نو در حال افزونی است؛ تعین مرزبندی های
اخلاقی با عدم ِ آن، دیگر قدری مضحک به نظر می آید و وقتی به
سهولت، نوع به نوع، با هزارگونه توجیه بزک می شود، نباید هم
دیگر از هر رفتار و گفتاری یکه خورد لابد. پیش روی ها در این زمینه
هم عرضی است هم طولی. هرم وار و سلسله مراتبی است. کم تر
پیش می آید که با استقلال برخوردی در این دایره مواجه شوی. که
به مختصات فردی/اجتماعی بدون تمسک به روابط این سوی و آن
سوی آشکار و نهان توجه شود. از درگیری در داد و ستدهای کلان
اجتماعی گرفته تا سرویس های رایج کم بهایی که انتظارش را داری.
منتشر است در ابعاد مختلف. هر چه از سطح فاصله می گیری، اگر
چه از میزان روشنی در تشخیص آن کاسته می شود، اما حجم آن
وسیع تر و به طبع اشمئزاز حاصل از آن شدیدتر است. صبح، صفحه ی
مشبک ِ نمایش، به شیوه ای ورق می خورد و شب به شیوه ای
دیگر. هر لحظه به رنگی. از همین رنگی هاست احتمالاً وقتی یکی
از همان شبها دلزده و نه چندان هدفمند، چرخی بزنی میان
کانال های تلویزیونی. متوقف شوی روی صدا و سیمای رئیس قوه ی
مقننه. [که از واجبات است که از روزهای آغازین مسئولیتشان،
به انحاء مختلف، روزانه در قاب شیشه ای نقش ببندند. دیدارهای
پارلمانی، سخنرانی، افتتاح و بزرگداشت و... و خب چون به نوعی
حضور فعال ِ اجتماعی/سیاسی شان وامدار آراء دیار مراجع و
علماست؛ به هر طریق باید نقش موثر "روحانیت" در همه جا،
تاکید و تجلیل شود]. بعد ببینی با چه ترفندهای مخصوص به خودی،
داستان وار، حق به جانب و طبعاً مظلومانه، در یکی از همین
بزرگداشت ها، در حین تفسیر چگونگی ِ پیوند نقش ایشان و
سازگاری ِ آن با اهداف مورد نظر؛ سیاستمدارانه لابد به زعم
خودشان، تحولات انقلابی را بررسی می کنند و "خط بطلان"
می کشند بر کلیه جریانات و عقاید انحرافی و ایسم های سرکش
و بعد از بررسی عوامل موثر در ثباتِ "نظام"، چند گام تاریخی به
عقب بر می دارند و اشتباهات جبران ناپذیر ِمصدقی را هم گوشزد
می کنند که مبادا نقطه تاریکی در این پرده برداری های خیانتکارانه
باقی بماند و روند پایداری حکومت ولایی، در این نشیب و فرازها کاملاً
روشن و شناسایی شود. که بعد مثل تمام نتیجه گیری های تطهیر
شده ی "اسلامی"، اشاره کنند: که تنها با یک نگاه گذرا از مشروطه
تا اکنون ِ ایران؛ می توان ادعا کرد که تدبیرهای "هوشمندانه" ی رهبران
سی ساله، چگونه ما را از توطئه ها و دسیسه های آشنا و بیگانه
رهانید و با شکیبایی*، به نقطه ای رسانیده که یکی از سرآمدهای
کارآمد باشیم و البته که اینهمه بدون عنایت های همان "روحانیت" ِ
اصیل، از جمله محال ها بود بی شک.
بعد، برای اینکه حظ ِ رسانه ای تکمیل شود؛ دقایقی پس از اتمام
مراسم بزرگداشت، در راستای توجه به همان "عنایت" ها، تصویر
جناب کافی را باید ببینی در پس زمینه ی آوایی ِ ویژه، که [از جمله
اقدامات ِ تاریخ سازشان بنیانگذاری "مهدیه" بوده] برای آگاهی ِ امت
اسلامی از برگزاری ِ دعای ندبه در چنین مکانی، اینگونه تبلیغ
می شود.
***
اینجاست که ذهن نمی تواند رد ِ کذب را نگیرد و به شبکه ی ارتباطی ــ
اش در درون و برون نپردازد. که جهان بالادستی ناپالوده گی اش را
چگونه مثل گردی در همه جا پراکنده است. و چون عادت انتساب
درست ِ فعلی به الگوها و نمادها، مجوز فراگیری آن است به ظاهر؛
می بینی که چگونه این و آن در امولوسیون ابداعی حضرات،
غوطه ورند.
*مقصودشان از شکیبایی، یحتمل از جنس مداراهای کارای شخص
خودشان بوده پس از موضع گیری های رجبی/یا لثاراتی، به جهت
دعوت از مهندس سحابی در همایش سی سال قانونگذاری و نظارت.