عمری‌ست ناز ِ دیده‌ی تر می‌کشیم ما

از اشک‌، انتظار ِ گوهر می‌کشیم ما

تسخیر ِ حسن، درخور حیرت‌نگاهی است

صید ِ عجب به دام ِ نظر می‌کشیم ما

دامن‌کشان ز ناز به هر سو گذر کنی

چون سایه زیر پای تو سر می‌کشیم ما

از خلق اگر کناره ‌گرفتیم مفت ماست

کشتی ز چارموج ِ خطر می‌کشیم ما

پرواز ِ ما سری نکشید از شکست ِ بال

امروز ناله هم ته ِ پَر می‌کشیم ما

ای چرخ؛ پاس ِ آه ِ دل ِ خسته لازم است

این رشته را ز پای ‌گوهر می‌کشیم ما

عمری‌ست در ادب‌کده‌ی وضع ِ خامشی

از ناله انتقام ِ اثر می‌کشیم ما

شمع ِ خموش ِ انجمن ِ داغ حیرت‌ایم

خمیازه‌ی خمار ِ نظر می‌کشیم ما

داغ ِ سپهر، مرهم ِ کافور می‌برد

زین آه ‌کز جگر، چو سحر می‌کشیم ما

همچون‌ نفس بنای ‌جهان بر تردد است

در منزلیم و رنج سفر می‌کشیم ما

فرصت‌ کفیل این ‌همه شوخی نمی‌شود

آیینه‌ای به روی شرر می‌کشیم ما

«بیدل» به جرم آنکه چو آیینه ساده‌ایم

خاکسترست آنچه به بر می‌کشیم ما