به نام حضرت دوست
خبری از محمدعلی زم نیست در امورات اجرایی مملکت! بنده خدا
حدود ۲۰ و خرده ای سال قبل اداره حوزه هنری را به عهده گرفت آن
هم در دورانهای بحرانی و به هر حال نسبتا سامان مناسبی داد در
حیطه ای که می توانست! عاقبت به دلیل اندیشه های ساختار
شکنانه اش و سیاست گذاری های خاصی که در مسائل تحت
اختیارش داشت عزل شد و مدیریت حوزه هنری سپرده شد به شخص
شخیص بنیانیان! مدیران بخشهای مختلف هم که مهرورزانه حذف
شدند و مسائل دیگر که بماند چطور رقم زدند جماعت! حالا حضراتی
که در آنجا مشغول ایفای خدمتند جملگی مدیریت موثر دارند و دست
اندرکار امورات مختلفند در مکان های کذا کذا! خدا می داند که چه آمد
بر سر قسمتهای مختلف حوزه هنری از روابط عمومی اش بگیر و خانه
عکاسان تا حتی در جرگه عشاقش! لحظه هایی را گذراندم در آن
محیط که خوش روزگارانی بود.بالا و پایین رفتن های خیابانهای حافظ
و سمیه و منوچهری...دلم برای تمام نشست ها،فیلمها، نمایشها و
موسیقی ها با همان جو نابی که داشت تنگ شده.حالا با این اوصاف
نه اینکه بگویم زم نقصی نداشت و بهین انتخاب بود برای مدیریت آن
مکان.اما به هر حال سرنوشت محتوم آدمیانی که در جامعه ما قدری
می خواهند اصلاح طلبانه! عمل کنند همین می شود که گرفتار
بسیاری شده! اینها را که گفتم برای این بود که تالار اندیشه را بعد از
مدتهای مدیدی دیدم و وقتی چشم چرخاندم که مقرنس زیبای تالار
را دوباره تماشا کنم، دیدم اثری نیست از آن همه معماری ناب. جای
آن سقفی بنا نهاده اند بی هیچ نقشی و طرحی و روحی! سقفی
یکدست سیمانی!
دلم گرفت.علت را که جویا شدم،دست اندرکارانش گفتند به سبب.....
نمی دانم! برکناری مدیران را شنیده بودم و بعضی ها و بعضی ها را.
اما تخریب سقف بیچاره و تعویض پرده ها و صندلی هایی که از
نصبشان چندان نگذشته بود را به سبب اینکه متعلق به دوران فلانی
است نه ما! را انصافا ندیده بودم. عجیب زمانه ایست عجیب....!