به نام حضرت عشق
سلام بر اهالی دل:
۳- ۴ روزی مهمان حضرت امام رضا(ع) بودم.حقیقتا در میان کج مداریهای این چرخ هزار
چرخ سفرهایی چنین غنیمت است تا یکبار دیگر بازآفرینی اصالت روح را.نمی دانم چه
حسی است که در حین برگشت از سفر مشهد عجیب دلم می گیرد.ناخودآگاه یا خودآگاه
نیامده دلم برای مهر ضامن آهو و حرمش، مناجاتهای قبل از اذان صبحش، نمازهای عظیم
جماعتش، ضریح طلایی اش، کبوترهای جلدش، پنجره فولادی، و زائرانی که دلشان را به
حضور مبارک حضرت گره می کنند تنگ می شود.این سفر اولین باری بود که از تهران تا
مشهد را با ماشین گز کردیم.و عجیب سفری بود. جاده همه بیابان است و بیابان همه سکوت
و سکوت همه خدا و دل و دیوانگی ...تصورش را بکنید هنگام برگشت وقتی دیگر گم می شود
گنبد طلایی امام رضا(ع) در هیاهوی شهر چه شهرآشوبی به پا می شود در درون.بعد از آن
هم وقتی بخواهی بیابانها را یک به یک طی کنی و استاد شجریان بخواند و بخواند و تو
را با شب، سکوت، کویرش دوباره هوایی کند که ببار ای بارون ببار.........
