تبليغاتX
مانا مهر

::

 

بال‌هایم رنده می‌شوند

و درد

از شکاف آهن و استخوان

می‌خزد

تا چکمه‌های سخت ِ فکرهای تخت

تا حوصله‌های چروک

تا چرک‌های اسطوره شده

و ریز ریز می‌شود

خونین و دیوانه

تا تکه‌تکه شدن

بهتر باشد

از تکیده شدن.

نارنج ِجوان‌ای

که هوای پیری دارد.

بوی اسپند می‌آید

بوی خاک ِ مسافر.

من

رنگ آفتاب پاییزم

رنگ لب‌های خسته ی مترسک

و چشم‌هایم

ابری که ارغوانی است.

پینه بسته ام

لای درز زمان

کبودترین فصل را چنگ می‌زنم

و چنین

داغدار پیله‌های دلم

که پاره‌ پاره شدند

بی‌خبر

و پروانگی‌شان نارس شد.

بال‌هایم رنده می‌شوند...

 


چهارشنبه ششم خرداد 1388 در ساعت 1:28 | مرضیه |