به نام خداوندگار تفکرات کارا و مانا
سلام به اهالی مهر و نور و شور:
الپر اشاره ای کرده به جریان تحریمی ها و پیرامون شرایط آنها و مقایسه وضعیت آنها با
اصلاح طلبان سخنانی گفته است.خواستم چند نکته را نیز من در اینجا بیاورم.ضمنا نقد
جریان تحریمی به گمان من به این معنی نخواهد بود که اصلاح طلبان( که گرایش
من نیز به این جریان متمایل است ) بی نقص عمل کرده اند و احیانا شکست در
انتخابات های اخیر از ناحیه تحریمی ها باید جستجو شود. این بحث حالا که به شکل
عیانتری بیان شده بهتر است طرفین بی هیچ غرض ورزی نظرات خویش را بیان کنند شاید
هر دو گرایش فکری به آیینی نوین رهنمون شوند.نیک که بنگری جریان تحریمی با وجود
گرایشهای متفاوت در درون در رابطه با موضوعاتی با یکدیگر هم آوا شده اند که هر
کدام به نوعی از جانب حاکمیت درون دچار آسیب شده اند که تا حدودی در مورد
بعضی گرایشها به حق و در مورد بعضی های دیگر به ناحق روا شده است.و تاکید
من اینست که همه را با یک چوب نباید راند.آنچه مسلم است اینست که همه هواداران
جریان تحریم خواهان تغییرات اساسی در ساختار نظامند و بیشتر اشتراکات آنها نیز به همین
جریان ختم می شود که البته می توان به نوعی اصلاح طلبان را به شیوه ای دیگر خواستار
این تغییر دید..تحریم در هر جریانی یک تاکتیک است که در بعضی موارد می توان از
آن به شیوه ای بهین بهره جست اما آیا اگر این تاکتیک آنقدر تکرار شود و آنهم بدون
نتیجه مطلوب باز هم باید از آن به عنوان یک راهکار مناسب استفاده کرد ؟!جریان
تحریمی به نظر می آید به این دلیل نتوانسته اند به انسجام لازم دست یابند که گرایش های
مختلفی که بعضا اشتراک حداکثری هم با یکدیگر ندارند زیر چتر تحریمی گرد آمده اند و این
مانع از آن شده که بتوانند برای نیل به اهداف خود راهکاری منطقی ارائه نمایند و در نتیجه
این انتظار آنان از مردم نابجاست که به همگرایی با جریانی برخیزند که فاقد اساسنامه ای
استوار و متقن است.و این دلیلی ندارد جز اینکه هر کدام از این گرایشها تحریم را بر اساس
مطالبات خود که با یکدیگر نیز در خیلی از موارد یکسان نیست برگزیده اند.به زعم من جریان
اکبر گنجی نیز در میان تحریمی ها اگر چه نفس کار مذموم شناخته شده اما باز هر یک از
زاویه خاص خود این مسئله را جویا شده اند و به نوعی آن را تجلیگاه آمال خود دانسته اند.
همگان بر این واقفند که اختلاف نظر هماره تاریخ حتی درجریاناتی که کاملا ادعای همفکری
می کنند نیز پدید می آید که به دلایل بسیار طبیعی است.یکی از مصادیق اختلاف نطر در
میان جریان تحریمی صورت گرفت و آن خروج عده ای از تحریمی های دور اول در جریان انتخابات
دور دوم بود.در فرآیند پیچیده انتخابات نهم! یک سری از تحریمی های دور اول بعد از نتیجه متحیرالعقول آن که عرصه را تنگ و حلقه آزادی را در حال بسته شدن بیشتری دیدند تغییر
مواضع داده و به غیر تحریمی ها پیوستند و ناچارا دست به اقدام شوم رای دادن زدند!این
اقدام نیز از جمله شگفتی های انتخابات این دوره بود!!تحلیل این اقدام به جای خود اما
به هرحال اختلاف آرا یکی از بدیهی ترین مسائل در حرکت های جمعی است اما باید توجه
داشت که این اختلافات نباید منجر به تصورات سو ء شود.اگر علت های اختلافات ،
عریان بیان شوند آن وقت می شود تفسیر آنها و ارایه رویکردهای جدید را عریانتر
عرضه نمود. در این برهه از زمان جریان اصلاح طلب نیز باید جدی تر علت شکست خود
را بررسی نموده و شیوه ای نوین را اتخاذ نماید چه جماعتی که ادعای دگرگونی در ساختار
با توجه به شرایط کنونی داخل را دارند باید سریعتر نسبت به پروسه تحول اقدام نماییم.
اما سوال اساسی من و امثال من از جریان حامی تحریم اینست که آیا با عدم شرکت در
انتخابات خواسته های آنها میسر شده و یا خواهد شد؟!این را نیز واقفم که اگر چه تمامی
افراد در برگزیدن راه خویش آزادند اما چون آنها ادعا می کنند که خواستار تغییر هستند این
را می پرسم . چرا به جای راهکار عملی مدام به بیانیه ،تکذیب،عقب نشینی از فعالیت در
عرصه اجتماعی داخلی ایران می پردازند پس این زمان مبارک اقدام عملی کی فرا خواهد
رسید؟راهش چیست؟از آن طرف همانند نگاهی که نیک آهنگ(اینجا و اینجا) به این مسئله
کرده باید جریان اصلاح طلب نیز یکبار دیگر علت ناکارآمدی خود در هر مقطع را بررسی کنند.
آیا این عدم انسجام فکری به صورت پنهانی در میان اصلاح طلبان ایجاد نشده ؟در همین مدت
پس از انتخابات بین مشارکت و مجاهدین انقلاب پیرامون حضور نهضت آزادی اختلافاتی مشاهده
شد اگر چه همین مجاهدین انقلاب حاضر به ائتلاف با آنها بر سر انتخاب دکتر معین شده بودند.
آیا این رویکرد توجیه مناسبی دارد؟اصلاح طلبان به آنهایی که جلای وطن کرده اند و قصد
تغییرات در ساختارها را دارند می گویند به علت دور بودن از جامعه دید شما متناسب با
شرایط فعلی نیست آیا افراط گرایی در بعضی اقدامات عناصر اصلاح طلب بیانگر دید عمیق آنها
نسبت به شرایط فعلی جامعه بوده است ؟خصوصا در شرایطی که آنها در داخل شاهد بسیار
مسائل بودند.بعضی از این اصلاح طلبان که خود در دوره ای از تاریخ اعمالی را که حالا نسبت
به آنها موضع گیری می کنند و برایشان قابل قبول نیست مستقیم یا غیر مستقیم مرتکب
شده اند اما هیچگاه به صورت شفاف اینها را با مطرح و نیز دلایل تغییر مواضع خود را بیان
نکردند چه شاید بسیار اعتمادها نسبت به آنها مضاعف می گشت.موارد بسیار است و فرصت
برای بیان آنها کافی.گمان کنم حالا که این بحث در فضای مجازی و در بین جماعتی
فراتر از عوام مطرح شده باید به بسط دموکراتیک این مسئله دامن زد.باید صادقانه
طرفین هر دو گرایش هم نسبت به نقد خود برخیزند و هم طرف مقابلشان.شاید
اینبار به جای سرکوب یکدیگر بتوانیم عملی تر مشق دموکراسی کنیم و به راهکار
مناسبی دست یازیم.