تبليغاتX
مانا مهر

::

 

انگار کن یک قایق میانه ی دریایی که آرام است. آرام‌ای که رام نیست.

چاووش‌خوان ِ طوفان است. یک قایق که سرسپرده ی ضربان ِ

موج‌هاست. اما دارد، اما. که کاغذی است. طوفان را رد کردن نمی‌تواند.

آغشته می‌شود یعنی. و تمام. بعد کم کم، تار و پودش باز می شود از

هم. از ابهت قایق‌وارش تکه‌تکه‌هایی می‌ماند بر آب. شنا کنان و بی‌جان

تا دورها که محو شود. بیامیزد با هر چه آب. دریا شود حتی. طی ِ قائم

دریا بشود خاطره. فهم قایقانه‌گی دردناک. دریایی اما نه....

پ.ن:

چشمیّ و صد نم، جانیّ و صد آه

 


یکشنبه سی ام فروردین 1388 در ساعت 2:20 | مرضیه |