بر مدار سرگیجه
و اشک
که ورق می زند مرا.
سَبُکی ِ نبض دارْ
سَبْک ِتازه ی خون
که از هر چه ثقل، سنگین تر است.
تعلیق ِذهن،
بی رحمی ِثانیه ها
شش جهتی که می کشانَنْدَم.
هذیان می گویم؛
خودم را.
تبعید نطفه های صعود،
زنجیر پاره پاره های دل....
بر دار می نشیند،
صریحْ؛
تقدیر ِ دیوانگی های تکثیر شده....