تبليغاتX
مانا مهر

:: تا همخوانی

 

دلهره دارم؛ یک جور هراس خاصی وقتی قرار است برای نخستین بار،

خالق اثری را ببینم یا کسی که به واسطه انجام اقداماتی که

دوستشان دارم؛ از دیگران متمایز شده. چگونگی برخوردهایش را به

تماشا بنشینم. ترس از عدم انطباق خوبی های آثار و اعمال با

خوبی های رفتاری ِ آفرینشگر و عامل. از یکباره فرو ریختن تصاویر

واهمه دارم. شاید تعدّد این گونه مواجه شدن در دامن زدن به چنین

رویه ای نقش داشته. که فرضن انتظار همان صمیمیت و مهر ِمتن را از

نگارنده آن داشتم و رو در رو شدن با او پایان چنین انتظاری شد. که

واژه ها آینه فرد نبودند. آن وقت این شکستگی حسی/درکی ِ به بار

آمده از چنین اتفاقی، آنقدر ناخوشایند است که موجب تکدیر فضایی

شود که بعضن غیرقابل بازگشت به روال پیشین است. من از آسیب

رسیدن به معماری ِ ذهنیات روشنم ترسانم. متفاوت شدن نوع نگاهی

که بعد از حدوث رویدادهایی از این دست حاصل می شود را [هرچند

این دیگرگونی به قدر غباری محو]، دوست ندارم. طبعن غلظت و رقّت

رابطه ای که بین اثر/عمل و جهان فکری من برقرار شده در شکل گیری

این تفاوت نقش خواهد داشت. درست به موازات همین دلهره اما،

دلهره دیگری نیز در من جاری است. تعویض جایگاه من است با آن

دیگری که در مقام سنجشگر این میزان هاست به شیوه خود. دل ـ

نگرانی نسبت به فروپاشی تصوّرات دیگران از محک زنی ِ

هماهنگی های نسبی بین من و تراوش های ذهنی/ سر زدن های

فعلی ام. نفوذ این دلهره فزونتر از آن دیگری است به مراتب...

 


چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 در ساعت 1:39 | مرضیه |