تبليغاتX
مانا مهر

:: عاشقیّت ِ"زوج مرتّب" های مجرّب

 

هوای بهار، هوای دلربایی هاست. حضرت عشق بال اش را تکانده توی 

هوا. تعدّد دوتایی هاست. رصد که کنی شهر، خیابان ها و پارک ها را،

حضور (به قول صالح علا یکان یکان) عشّاق جوان، مهر تایید است بر

این مدعا که " عشق است و مفلسی و جوانی و نوبهار" و طبیعی

است، خاصیت تنفس در بزم بهار است. هر چه هم که به اردی بهشت

نزدیکتر می شوی؛ صعود منحنی آغشتگی ها شتاب بیشتری

می گیرد. اما این هنگامه های نوبهارانگی، میان این جستجوگری ـ

های هر از گاهی، یک جور حس ِخوب ِخاصی غلت می زند در من؛

اگر میان این دوتایی هایی که در ایام شباب اند، دوتایی هایی را

ببینم در روزگار میانسالی. این تثبیت عشق در نگاهشان را دوست

دارم. و حالا که انگار میان این آرام ِبا هم بودنشان، بهار آنها را به

لمس لحظه های طلایی عاشقی ها مهمان کرده. چرخ می زنند

توی خیابان ها، پارک ها، میان سبز ِ برگ ها؛ پیچیده به دوست ـ

داشتنی طی شده از یک گذار. آدمهایی که چسبیدگی به

روزمره گی ها، سنجاق شدن به کسالت معیشت را نهاده اند یکسو

و آمده اند پی دلداده گی ها. جذّاب اند برایم. جذّابتر اند آنها که پی

آراستگی روح به چنین دقیقه هایی، عنایتی خاص هم به ظاهر

دارند. تیپ های شیک و سرزنده شان را دوست دارم. آن سِت کردن

صورتی ِملایم شال/ روسری بانو با طوسی مانتو را. یا آن کرم ِبلوز

آستین کوتاه آقا با شلوار قهوه ای سوخته ی کبریتی با کفش 

اسپرت شکلاتی را. برکه ی لبخندهای مهربانانه شان را که باید

قاب گرفت...

 


دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 در ساعت 0:42 | مرضیه |