به آینده
اشارتی روشن بود
آن سیل زخمدار اسارت
که در بستری برهنه
می رفت
و پیشاپیش
جرس آفتاب
خسارت انسان را
ذره ذره می نواخت
***
بر چکاد چوب و آهن
تو آن ترنم لاریبی
که تازیانه تحریف
هرگز به گرد صراحتت نمی رسد
اینک قاریان قبیله من
تارهای صوتی خود را
به روایت تو
شانه می زنند
ای معلم سوم!
و چه فصیح می دانند
تاریخ حماسه های بلیغ
از آوردن یک سوره
مثل نگاه تو
تا حشر عاجز است....
***
نه هرگز
بر گلوی مبین تو
انکار خنجر و زوبین
خدشه ای وارد نکرد
هنوز رسا و بلندی:
الف
لام
میم.....
زنده یاد سید حسن حسینی