تبليغاتX
مانا مهر

:: عبور از هزارتوی غرور!

 

وقتی به صفتهایی ناخوبی فکر می کنم که ممکن است در نهاد آدمها

ریشه دوانده باشد، می بینم واقعا هیچ کدامشان به اندازه غرور

عجیب نیستند.عجیب بودنش هم بیشتر از حیث هزارتو بودنش است.

از هر دالانش که عبور می کنی، دالان دیگری مقابلت رخ نمایی

می کند انگار. جایی که گمان می کنی دیگر در حال رها شدنی از

چنگال فتنه گریهایش، او درست فرصت طلبانه، همانجا را پله ای برای

صعود دوباره اش می کند و از آن بالا موزیانه به تو لبخند می زند!

همه جا در حال زایش است گویا، در فکر و ذهن و کلام و دل و

جانت.... حضور دارد با تو و در تو و آنچنان زیرکانه تو را در خویش

می کشد که از تصورش هم عاجز می مانی!حقیقتا گذر از هفت

خوان که هیچ، خوان در خوانش و گریختن از آن و دور بودن از جهان

حقه و دستانش، سخت است بسیار و طلب می کند هوشیاری به

مراتب بسیارتر....

 


جمعه هجدهم خرداد 1386 در ساعت 1:59 | مرضیه |