به دعوت
محمدرضای بوی خاک و فاطمه ی سنجاقک و آذین لحظه
:آدمها زنده اند به آرزوهایشان، به آنچه که سودای تحققش را دارند.
بعضی آرزوها تا همیشه با ما می مانند و انگار بزرگ می شوند،
بعضی هایشان تابع زمان هستند،وقتشان که بگذرد تمام می شوند،
می پیوندند به تاریخ.
بعضی آرزوها هم مشترکند.مهمترین چیز اماحضور آرزوها است.رنگین کمان آرزوها. آرزوهایی که میان آدمها نفس
می کشند، می بالند و مصدر امید می شوند.... از آرزو نوشتن کمی
سخت است شاید، که آرزوها بیشتر میان پرنیان خیال رقصانند با
اینهمه نهال آرزوهایم را می سپارم به کلمات رقصان بر این صفحه
مجاز شاید روزی روزگاری امتداد نگاهم شکوفه های درخت
سبزاسبزی شود:
1- مسیحای سلامت تا هماره ها دمیده شود در میان جان ِجان
مهربانانی که بعد از خدا زیستنم وامدار آنان است.
2- پایان یافته نبینم جهان نو شدنها را و امید همیشه ی همیشه
جلوتر از من، میان فصل فصل زندگی بدود.
3- آرزوی اینکه هیچگاه نقشی نداشته باشم در رنجها و دلتنگیهای
آدمها. خط فاصله ای نداشته باشد مشقهای دلم. آرام باشد پیچ در
پیچ درونم تا بیکرانه ها و هنر، مهربانِ هنر سایه اش هیچگاه از سر
لحظه لحظه هایم کم نشود!
۴- آرزوی داشتن یک انتشارات همیشه با من است و نیز آرزوی
حضور در یک جمع همفکر، همراه، صادق،یکرو که علاوه بر گفتگوهای
گونه گون و ارائه راهکارها، مولد امورات بسیار مبارکی هم شوند.
5- آرزوی اینکه آدمها به عرض زندگی بیشتر فکر کنند تا به طولش.
مردمان سرزمینم آن چیزی بشوند که باید.دغدغه هایشان باشد
چیزی فراتر از خوردنها و خریدنها و پوشیدنها....
۶- آرزوی اینکه جنگ نباشد. درد نباشد. بند نباشد. روزگارمان سرد
نباشد.
و دوستان پیشنهادی من، صاحبان مهربان:
ابر آبی، وقایع اتفاقیه، خورتاب، رازیگر، عنکبوت، هزاردستان چمن، راه من