تبليغاتX
مانا مهر

:: 18 تیر فریادهای خاموش اندیشه های سترون

 

به نام آنکه نقش زد این دایره مینایی

سلام به آنان که زیستنشان سراسر اندیشه است و مهر:

امروز (۱۸ تیر ۱۳۸۴)حدود ساعت ۵ بعد از ظهر که از مقابل درب اصلی دانشگاه تهران

گذشتم هیچ تجمعی نبود هیچ.نه حتی پلاکاردی که جلب توجه کند.جز ماموران

نیروی انتظامی که باتوم بدست از نزدیکی های دانشگاه تهران تا کمی بعدتر ازمیدان

انقلاب با فاصله های کوتاهی از هم ایستاده بودند.درست ۶ سال پیش زمانی که

برای حضور در کلاس زبان واقع در خیابان وصال(موسسه ایران -آمریکای سابق)

مسیر را در حال گذرانیدن بودم.کمی قبلتر از میدان انقلاب ماشینها دیگر اجازه رفت

و آمد نداشتند.بی خبر از همه جا پیاده به سمت وصال روانه شدم.هنوز مسیری

طی نشده بود که جمعیتی عجیب در خیابان را مشاهده کردم و ماموران انتظامی

و عده ای که زنجیر بدست داشتند و گروهی که شعار می دادند و دیگرانی که جمعیت

را به متفرق شدن هشدار می دادند و ....

یادم نمی رود زمانی که به شدت تهدید کردند دور شوید در کوچه های اطراف به

سرعت گام برمی داشتم با مردمان دیگر و خبرنگار روزنامه نشاط که با من هم مسیر

بود.گنگ بودیم و متعجب.گمان نمی کردیم فضایی چنین زاده شده باشد.

نمی دانستیم ۱۸ تیر سمبل جفا خواهد شد. خونهایی که بی گناه ریخته شد و

دست های پلیدی که ناجوانمردانه بر آزادی و آزادگی تاخت.۱۸ تیر فریاد انسان هایی

بود که جرمشان این بود که نمی خواستند کج اندیشی را باز هم تجربه کنند.فریاد

نسلی که نمی خواستند جامعه اندیشه های پویایش را بفهمد.جفا به قشری شد

که خواهان حاکمیت اندیشه و آزادی های مشروع بود.اما....

حالا امروز بعد از گذشت ۶ سال فریادی را نیست در این هیاهو .خاطره ای مانده که

نو به نو غبار فراموشی می گیرد.دل هایی یخ زده و انگیزه هایی خاموش.آنان که به

هر بهایی پویایی جماعتی را به اسارت می گیرند به راستی چگونه می زیند؟!این

سرخوردگی ها را چه باید کرد؟!کدامین محکمه را می خواهیم قاضی کنیم؟!به کجا

شکوه باید برد؟!چه خاموشانه نشسته ایم که خاکسترنشینمان کنند.

چرا تاریخ را تکرار می کنیم بی هیچ تحولی .جهالت ها مدرن تر عرضه می شوند.

حقیقتا باید زین پس چونان که صاحب مهربان کوچه  آورده چنین باشیم .یا این

انفعال آغاز حرمان هایی سترگتر خواهدشد؟!

چه باید کرد ؟! نقد کرده ایم و می کنیم اما راه حل چیست .اکنونمان را چگونه باید

سپری کنیم.کدام راه بهترین است.زین پس باید شیوه مردمان عادی را به سر

گیریم غرق در روزمرگی ها شویم و محافظه کارانه جویای احوال جامعه باشیم.یا باید

تندتر بتازیم گرچه حربه سرکوب پرزورتر باشد ؟! یا در این میانه برای پیشبرد

خواسته هایمان به شیوه چریک ها روی آوریم.

اصلا امیدی به تغییر زیر ساخت های جامعه خواهد بود یا این خانه از اساس

ویران است.این خرد جمعی چگونه باید برای بحرانی چنین راه حل ارایه کند.؟!

سخت آشفته ام.این پرسش ها آرامم نمی گذارد.امید را کدامین بازار

می فروشند.کدامین لحظه سترون اندیشه ها را چاره ای خواهد شد؟!

تا کی باید ..........

شب وفات حضرت فاطمه است و غمی که چنگ می زند سینه ام را.

طریقت و مسلک آنان در زمان حضورشان غریب بود و حالا غریبتر است

چونان که جماعت خفته به نام اینان جفاهای خویش را مشروعیت می بخشند.

راهشان مانا و طریقشان پر رهرو.

و کلامی از دکتر شریعتی:

نمى دانم از او چه بگويم ؟ چگونه بگويم؟

خواستم از "بوسوئه" تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزى در مجلسى با

 حضور لوئى، از "مريم" سخن مى گفت. گفت، هزار و هفتصد سال است كه

همه سخنوران عالم درباره مريم داد سخن داده اند. هزار و هفتصد سال است

 كه همه فيلسوفان و متفكران ملت ها در شرق و غرب، ارزشهاى مريم را بيان

كرده اند.هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان، در ستايش مريم همه ذوق

 و قدت خلاقه شان را بكار گرفته اند. هزار وهفتصد سال است كه همه هنرمندان،

 چهره نگاران، پيكره سازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمندى هاى

اعجازگر كرده اند. اما مجموعه گفته ها و انديشه ها و كوششها و هنرمنديهاى همه

 در طول اين قرنهاى بسيار، به اندازه اين يك كلمه نتوانسته اند عظمت هاى مريم

را باز گويند كه:

"مريم مادر عيسى است".

و من خواستم با چنين شيوه اى از فاطمه بگويم، باز درماندم:

خواستم بگويم:

فاطمه دختر خديجه بزرگ است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم كه: فاطمه دختر محمد(ص) است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم كه: فاطمه همسر على است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم كه: فاطمه مادر حسنين است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم كه: فاطمه مادر زينب است.

باز ديدم كه فاطمه نيست.

نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.

فاطمه، فاطمه است.

 

  


شنبه هجدهم تیر 1384 در ساعت 23:30 | مرضیه |