تبليغاتX
مانا مهر

::

 

حالا ساعاتی گذشته که از پای صندوق های رای که این دوره در

هیئت جدیدی هم ظاهر شده بودند، آمده ام.14 نفر از لیست ائتلافی

اصلاح طلبان را نوشتم روی برگه کذا به جز الهه راستگو و به جایش

رسول خادم را برگزیدم! سرکار خانم جلودارزاده و جناب رنجبر را هم

نگاشتم از برای خدا تاخدای نکرده پای امثال بادامچیان و غفوری فردها

باز نشود به حوالی های پارلمان هفتم! و ایضا اسامی چند نفری

مثل توسلی و رفسنجانی و روحانی را با حس ناخوبی نوشتم فقط

من باب دفع فتنه های احتمالی پیش رو! چندان احساس خاصی هم

ندارم حالا که رای داده ام جز اینکه انگشت سبابه دست راستم آبی

شده و می خواهم کمی خوشبین باشم که شاید بشود چند نفری

از همین ائتلاف را در میان کرسی های شورای شهر حاضر دید و

نمی خواهم به لحظه ای فکر کنم که تعبیرش بشود چشم بندی بود

یکسر کار این صندوق ها....! اینبار یعنی این دوره از انتخابات چندان

حوصله نداشتم تا با آنها که تصمیمشان باز عدم شرکت بود بحثی

کنم که سرها به شدت سر در گریبان است، تنها اکتفا کردم به اینکه

با بعضی ها که مقادیری دو به شک بودند کمی وارد گفتمان شوم!

واقعیتش این است که جامعه ما دچار مشکلاتی شده فراتر از این

حرفها که دیگر با این گفتگوهای کوتاه مدت انتخاباتی هم مرتفع

نمی شود.یعنی اینکه عادت کرده ایم به اینکه همیشه دیگران را

متهم کنیم، آرمانگرا باشیم و خیلی مواقع ناراضی و این چندان به

سیستم موجود فعلی ارتباطی ندارد کلا ذات ایرانیمان با این چیزها

گره خورده! خیلی مواقع زود خسته می شویم از یک شرایط ومدام

می خواهیم شرایط تازه را تجربه گر شویم! از این ایران استبدادزده

انتظارات تحولات آنچنانی داریم در کوتاهترین زمان و با کمترین

هزینه! مثل انقلاب 57 که نسل پدران و مادرانمان خیال می کردند

با اقداماتشان آن نفحه خوشی که سالها جویای آن بودند یکباره

در حال دمیدن به کالبد خسته ایران است و از بهمن 57 به بعد است

که کل ایران در حال حرکت به سمت آن آرمانهای پاک بشری خواهد

بود، آنهم به واسطه انقلابی که جز نادرترین انقلابهای دوران خود

بود و با شرایط انقلاب فرانسه و الجزیره بسی متفاوت، حالا که

می پرسی از همان نسل درباره آن روزها و تصوراتشان بی هیچ

مکثی می گویند دریغ ! یک ماه از بهمن کذا نگذشته بود که ورق

برگشت و خود غلط بود آنچه می پنداشتیم! حالا حکایت ماست

در این روزگار، خرداد 76 آیا واقعا خاتمی از دل یک انتخاب عقلانی و

یک جریانی که ساختارهای مدنی قوی دارد بیرون آمد که انتظارات

بسیاری در دل ما جوانه زد؟! آیا آن دیکتاتوری پنهان با آمدن او و

جریان فکری او به همین سرعت باید از میان می رفت؟! اندیشه های

 اصلاح گرایانه خیلی از ما در مقام عمل اغلب همانی نمی شود

که ما می پنداریم، باور کنیم یا نه بعضی چیزها ریشه دار از این

حرفهاست و به این زودی ها نمی توان حضور عینی آن را در تمام

ابعاد شاهد باشیم.همه ما در همین اتمسفر در حال رشد کردنیم،

فرهنگ سازی برای متن این جامعه فرسایشی تر از چیزی است

که ما فکر می کنیم، همین ماجرای دانشگاه پلی تکنیک که این

روزها آماج سرکوب خیلی ها شده مگر چیزی خارج از فضای این

جامعه است، مگر این دانشجوها، رفتارشان انعکاس شرایط آشفته

این روزهای ما نیست؟! من مدافع تمام اتفاقات دوران خاتمی

نیستم که به شدت نسبت به بعضی هایش اعتراض دارم اما این

دلیل نمی شود که کل عملکرد و فضای 8 ساله را نادیده بگیرم و

از یک چشم ببینم دقیقه های آن روزها و لحظه های این روزهایم

را...به هر روی آن مجموعه هم جدای از ناهنجاریهای کلی جامعه

نبوده و طبعا خیلی از مشکلاتش به جهت فرآیندهای پیچیده

تاریخی است که با ما عجین شده و به همین زودیها هم کن فیکون

نخواهد شد.با در نظر گرفتن چنین شرایطی نمی دانم چرا طرز

تلقی خیلی ها هنوز چندان واقع گرایانه نیست؟! واقعا این که پس

از حدود یکسال و خورده ای مدام روزنه های امید تنگتر می شود

و فشارها افزونتر، وعده های این و آن پوچ ترو اعمال نظرهای

آنچنانی عریانتر می شود و فرهنگ مهجورتر واقعا تفاوت چندانی

نمی کند؟! اینکه اقتصاد کشور بحرانی ترین روزهای خود را تجربه

می کنند و مردم زیر بار گرانی دارند استخوان می ترکانند و حضرات

با آمار و ارقام اوهامی شان این را مدام تکذیب می کنند مهم

نیست؟! اینکه وضعیت نشر کتاب به شدت دچار مهرورزی شده و

مثلا کتاب " چراغ ها را من خاموش می کنم " زویا پیرزاد که راوی

یک زندگی عادی است بعد از 23 بار تجدید چاپ حالا از حق انتشار

دوباره باز می ماند افسوس ندارد و خیلی تفاوتی نکرده با قبل؟!

اینکه دانشجو از فکر کردن هم دریغ می شود، ستاره دار می شود،

با شرایط قبل یکیست؟! واقعا تا کی باید بهای تصمیم گیریهای

نادرست در بزنگاه های تاریخی را بپردازیم....

 


شنبه بیست و پنجم آذر 1385 در ساعت 1:47 | مرضیه |