شرق هم به جرگه توقیفی ها پیوست.درست در روز یازدهم سپتامبر
و در دوران نازنین مهرورزی! توامان بنیادگرایی ها! شاید دلایلشان برای
توقیف چاپ کاریکاتور" قاعده دیگر بازی " بوده یا تغییر مدیر مسئول یا
به ظاهر تندروی هایی که حضرات را خوش نیامده، شاید پرداختن از
زاویه های مختلف و تقبیح سخنان همسر الهام یا حتی همان گفتار
احمد احمد! و یا... در هر صورت مهم برنتافتن آقایان است در اینکه
نباید هیچ جای دیگری نیرو، جمعیتی و اندیشه ای به جز آنها جوانه
بزند، رشد کند و ببالد! قوانین ارتجاعی آرام آرام جای خودشان را
باز می کنند، روزنه های تنفس یکی یکی بسته می شود و تاریخ
نو به نو تکرار...فردوسی سالها پیش گفته دریغ است ایران که ویران
شود...واقعا دریغ است؟!.....
دلم می خواهد این روزها مدام بخوانم و بخوانم:
مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم،خفقان!
من به تنگ آمده ام، از همه چیز
بگذارید هواری بزنم:
آی!
با شما هستم!
این درها را باز کنید!
من به دنبال فضایی می گردم:
لب بامی،
سر کوهی،
دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم
آه!
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد!
من هوارم را سر خواهم داد!
چاره درد مرا مگر این داد کند
از شما " خفته چند " !
چه کسی می آید با من فریاد کند؟
فریدون مشیری......