تبليغاتX
مانا مهر

:: به آغاز شهریوری....

 

 توامان شادی و غم است که حلول کرده روی دقیقه هایم و رقص

ثانیه ها که گواهی می دهند ایستاده ام دوباره روی نقطه آغاز.روی

همان نقطه آغازینی که حالا دیگر آن سویش لحظه هایی به تاریخ

پیوسته اند و این سویش جهانی است به وسعت ندانسته هایم.

منحنی روزهای خط خورده در تقویم زندگی ام را که رسم کنم در

تبیین چگونگی شتابهای تندشونده و کندشوند اش می مانم.در

کیمیای فرصتهایی که از دست شد، شراره های نازنینی که شعله

نشده خاموش شد.هجوم لحظه های سرکش، انقلابهای روحی و

بی نهایت حیرانی ها، گاه گاهی دقیقه های سرخوشی، خیال های

سبزآبی و شاید مبارک دیوانگی ها...ایستاده روی نقطه آغاز، مرور

که می کنم عبور روزها را بهت فرا می گیردم و هراسی پنهانی

می خزد میان دلم.انگار که می خواهم زمان بایستد و ببلعد کج کج

راه های تار طی شده را و زمانی دهد که بهین تر جاری شود

بی کرانگی هایم.تلخ ِ شیرین است مزه اش شاید.حسرتی که

لبخند می شود که عاقلانه تر باشی...روزها می آیند و عقربه ها

تند و تند می دوند روی سیاه و سپید زمانه و امروزی که مثل دیروزها

سهمی از خاطرات فردا می شود، باز هم ایستاده روی نقطه آغاز

در سایه روشن زیستن، چشمهایم به سمت آسمان است و زیر

باران انتظار همچنان مشق می کنم پویش خویش پر تشویش را...

 


دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 در ساعت 1:34 | مرضیه |