تبليغاتX
مانا مهر

:: حیرانی...

 

به نام مهربانترین

تب کرده ام

و بغضی

چنگ انداخته روی حنجره ام

درست مثل قدیمها

که عروسکم را

جایی، جا می گذاشتم!

جایت گذاشته ام انگار

همین حوالی های مرموز

پشت بی تفاوتی این روزها

شاید برای همین است

که هر چه می کنم

جای من دیوانه و عاقلم

اشتباه می شود

مثل کفش های کودکی هایم

که هر جفت می کردندشان

باز

لنگه به لنگه می پوشیدم!

مرضیه / اردیبهشت ۱۳۸۵

 


جمعه هشتم اردیبهشت 1385 در ساعت 19:40 | مرضیه |