به نام مهربانترین
تب کرده ام
و بغضی
چنگ انداخته روی حنجره ام
درست مثل قدیمها
که عروسکم را
جایی، جا می گذاشتم!
جایت گذاشته ام انگار
همین حوالی های مرموز
پشت بی تفاوتی این روزها
شاید برای همین است
که هر چه می کنم
جای من دیوانه و عاقلم
اشتباه می شود
مثل کفش های کودکی هایم
که هر جفت می کردندشان
باز
لنگه به لنگه می پوشیدم!
مرضیه / اردیبهشت ۱۳۸۵