به نام حضرت دوست
از آن جا که درین چند وقته با نوشته های الپر آشنایی نسبی پیدا
کرده ام نمی توانم بگویم مطلب" دستهای آلوده " مغرضانه نوشته
شده که خود در مواردی با او موافقم.قصد آن را هم ندارم که به تحلیل
موضع گیریهای اخیر آقای افشاری که در مکانهای حساسیت برانگیزی
هم صورت گرفته( و در همین فضای مجاز هم با واکنش های گوناگونی
مواجه شد) بپردازم و اینکه صحت و سقم آنها چگونه است و به چرایی
آن اشاره کنم چون مجموعه اطلاعاتی که دارم ناکافی است و همین
دلیلی است بر وارد نشدن در آن حیطه.اما درباره پست اخیر آقای الپر!
نکاتی به نظرم رسیده که دوستانه عنوان می کنم قبل از آن هم فکر
می کنم صرف نظر از آقای افشاری و دوستان دیگر به طور کلی ارکان
نظام آن قدرها سست نباشد که درست یا غلط اگر عده ای بیایند و روی
فعالان سابق و فعلی دانشجو و روزنامه نگاران کار و هزینه کنند و امورات
دیگری را متقبل شوند بتوانند به همین راحتی منجر به سرنگونی نظام
حاکمه شوند کما اینکه تاکنون اقدامات مشابه راه به جایی نبرده است
بنابراین شاید اساسا هدف چیز دیگری غیر از ایده براندازی باشد اگر چه
ابراز نگرانی از بابت بعضی اقدامات که با بعضی جریانات داخلی مغایرت
دارد طبیعی خواهد بود.
1- با اطلاعات همان بزرگواری که آقای الپر می گوید به همین راحتی
نمی شود جماعت را به پذیرش موارد عنوان شده راضی نمود چون
ممکن است بسیاری از ما در اطرافمان از همین دست بزرگواران
باشد و گاها از بعضی موارد اطلاعاتی کاملا موثق هم داشته باشند
اما حقیقتا با تمسک به این منابع نمی توان به راحتی نتیجه گیری
کرد و آن را برای دیگران بازگو کرد چه آنکه ما به موثق بودن اخبار
واصله توسط آن فرد ایمان داریم و دیگران خیر! اگر چه شاید بتوان
به اشارت مطالبی را عنوان کرد اما بیان صریح آنها بدون اینکه کاملا
سندیت کلام ما برای دیگران مخاطب احراز شده باشد کمی با مشکل
مواجه است.
2- متن نگاشته شده کمی تا قسمتی تند و صریح است و شاید بتوان
گفت با ادبیاتی خاص.برای من که الپر را مدتهاست می خوانم
شاید برداشت خاصی نکنم و بپذیرم که اگر چه تند و تیز اما نوشتنش
احتمالا حکمتی داشته و چه و چه اما برای دیگرانی که با قلم و افکاری
چنین به یکباره و بدون پیش زمینه لازم مواجه می شوند چندان مناسب
نیست ضمن اینکه به نظر می رسد( تاکید می کنم به نظر می رسد )
که این سطور به سرعت بعد از کسب اطلاعات با عصبیت احتمالی که
به وجود آمده نگاشته شده و ردپای کاربرد نوعی از واژگان تند و صریح که
به ندرت نگارنده آن، به نگارش چنین متنهایی اقدام می کند به چشم
می خورد! و شاید اگر کمی در ذهن پرورده می شد و بعد عنوان
می شد بهتر بود که کظم الغیظ....
۳- نقد چه خوشمان بیاید و یا نیاید پدیده مبارکی است که باید از آن
استقبال شود اما نوع بیان آن است که در تاثیر آن نقش عمده ای
ایفا می کند و وقتی خطوطی در هم شکسته شود شاید آن طور که
باید و شاید ما را به مراد خویش هر چند به حق نائل نکند.
4- به نظر من باید تا آنجا که مقدور است از مطرح کردن یک سری از
مسائل خصوصی اگر چه برای روشن شدن بعضی اتفاقات باشد
اجتناب نمود با کمی در پرده سخن گفتن هم می شود مطالبی را
بیان کرد البته تا جایی که واقعا اهمیت عنوان مسئله آنقدرها حائز
اهمیت نباشد در غیر اینصورت گاهی باید بی هیچ پرده پوشی و رک
و راست مواردی را بیان کرد.
5- واژه وطن فروشی از آن دست واژه ها است که به کار بردن آن و
اطلاق آن به هر فرد، گروه و جریانی کمی جرئت می خواهد چرا که
گاهی ممکن است اقدامی از دید عده ای کمک به وطن باشد و از دید
دیگری خیانت به آن. بنابراین بد نیست در کابرد این واژه محتاط باشیم
مگر آنکه امری صورت پذیرد که از منظر اکثریت مصداق بارز آن باشد.
6- من فکر می کنم چه آقای الپر و چه آقای افشاری و دیگران و دیگران
همه بر سر یک مسئله وفاق دارند و آن بهبود شرایط اجتماعی سیاسی
فرهنگی همین مرز پر گوهر است گمان کنم به جای انتظاری از این و
آن خارج از همین مرزها داشتن و یا اقدامات یکدیگر را زیر علامت سوال
بردن باید روی نقاط دیگری تاکید شود که بحران کنونی از همان جاها
شکل گرفته درست مثل وضعیت این روزهای کشور که آنقدر همه را
در شرایط پیچیده و بحرانی قرار داده که......
پ.ن:
قصد اساعه ادب به هیچ شخصی در این میانه نبوده تنها بیان مواردی
بوده که به ذهنم خطور کرده که در بیشتر موارد شاید اول از همه
تذکره ای باشد برای خودم که ما برای وصل کردن آمدیم، نی برای
فصل کردن آمدیم....