تبليغاتX
مانا مهر

:: سلام بر مردی که صبح را همگانی کرد...

 

به نام خداوندگار عشق

" رواج صبح "

شب

چهار نعل می تاخت

و ستاره ها

مفلس می شدند

وقتی که در چهار سوق لاجورد

سکه های اسفنجی

رواجی متراکم داشت

و بحران آفتاب کاسد

در گلوی سوخته باغ

چون کورکی قدیمی

فاسد می شد

دست متورم زمین

از بضاعت برهان

خالی بود

پس

گلوی تو

طرح تازه ای کشید

بدانگونه

که بنای واژگونه تنزیل

از اساس

متزلزل شد

و شب

شب الکن

با گردش پلک پر رونق تو

از دور آسمان بیرون رفت

و آفتاب

آفتاب بحرانی

بر بام بلند شکفتن

بر آمد

اینک به اختصار

بر پیشانی تواریخ شرقی

باید نوشت:

چه بی تکلف تابید

مردی که صبح را همگانی کرد!

شادروان دکتر سید حسن حسینی

 


سه شنبه یازدهم بهمن 1384 در ساعت 23:52 | مرضیه |