تبليغاتX
مانا مهر

:: توامان دریغ و اندوه و خاطره...

 

در این بیست و خورده ای سال تنها راهپیمایی که در آن حضور پیدا

کرده همین ۲۲ بهمن است آن هم برای دقایقی! می پرسی که

 چرا این یکی را می روی کمی مکث می کند و ساکت می شود و

می گوید دلایلش شاید بیشتر شخصی است و حسی درونی بعد

ادامه می دهد این یکی را می روم فقط به یاد آنهایی که این به

ظاهر انقلاب وامدار آنهاست.آنهایی که نامشان در هیاهوی

سهمخواهی های بعضی ها گم شد،آنهایی که نادیده گرفته شدند،

حذف شدند و خاموششان کردند...می گوید همان سال ۵۷ هم که

انقلاب شد، بیش از خوشحالی نگرانی عجیبی بود که در جانم

می خزید که اینها همه انگار بیشتر شکل بود که دستخوش تحول

شده بود تا مناسبات عمیقی که باید صورت می گرفت و اضطراب

اینکه نتیجه این جریانی که روالش چندان عقلانی به نظر نمی رسد

واقعا چه خواهد شد؟! که انقلابی که به عنوان نمونه رضایی ها

جویای آن بودند همانی نبود که دیگران و دیگران موج وار بر آن

سوار شده بودند و طلب می کردندش. که آن چیزهایی که باید

در عمیق افکار و خواسته های توده جاری می شد و با جانشان

می آمیخت سرعت به ثمرنشینی اش علی القاعده نباید چنین

 می بود، که بیشتر احساس بود تا انقلاب و همه چیز آنقدر ساده

 نبود که اتفاق افتاد و از سیر منطقی اش خارج شد، که....این جا

که می رسد یک چیزی می نشیند ته چشمهایش، نام می برد

بعضی ها را توامان دریغ و اندوه و خاطره و یکباره اشکهایش

سر می خورند....

 


دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385 در ساعت 2:44 | مرضیه |

:: سینه سرخی در آسمان جشنواره!

 

دیشب به اتفاق برادر تازه از نصف جهان آمده پس از کلی انقلاب گردی

و ابتیاع کتابهای مورد نیاز، بر آن شدیم تا سینما نرفته به خانه نرویم،

این شد که 18:55 مقابل عصرجدید بودیم! نام فیلمی که قرار بود در

سانس 19 نمایش دهند را جویا شدیم فرمودند "سینه سرخ" نامی

است ساخته پرویز شیخ طادی."پشت پرده مه" اش را دیده بودم و

دوستش داشتم و داشتیم! برای تهیه بلیط اقدام کردیم که برخلاف

تصور نه شلوغ بود و به سهولت بلیط تهیه نمودیم و وارد سالن

شدیم! سینه سرخ فیلمی است احتمالا در چهارچوب سینمای

معناگرا که در بیان مقصودش از نگاهی کودکانه وام می گیرد.ماجرای

پیوند ادیان است و اینکه از دریچه هر کدام از آنها که بنگری به یک

مفهوم مشترک می رسی. تا حدود نسبتا زیادی از دیدنش لذت

بردم. همینکه در عین بیان موضوعی چنین، شعارگونه به آن

نپرداخته بود از دید من مثبت بود. تصاویر فیلم هم بسیار زیباست.

نوع ادبیاتی که در طول فیلم حاکم است نیز نسبتا قابل قبول است،

با وجود اینکه دیالوگهای بعضی از شخصیتها جای کار بیشتری

داشت تا در بعضی سکانسها حالتی تصنعی به خود نمی گرفت.

ایراد اصلی کار انتخاب نادرست بازیگران غیر کودک خصوصا بازیگران

زن اثر بود که با وجود اینکه ماجرا در یک روستا در حال وقوع است

بازیگران زن آن به شدت شهری برخورد می کنند  و گویششان به

شدت توی ذوق مخاطب می زند! من از سکانسهایی که طنز ظریفی

در آن گنجانده شده بود هم خوشم آمد. در کل ساختار و نوع نگاه

کارگردان را دوست داشتم اگرچه پایانش می توانست به مراتب بهتر

از این باشد و به سرعت به سرانجام ننشیند! فیلم دربرگیرنده

تمام المانهای یک اثر هنری متعالی نیست اما به گمان من با توجه

به سابقه کارگردان و نوع موضوعی که انتخاب کرده نسبتا خوب

از آب درآمده. در مجموع دیدنش شاید برای آنها که علاقه مند به

سینمای معناگرای دینی هستند خالی از لطف نباشد!

پ.ن:

بر طبق اخبار واصله "سینه سرخ" سیمرغ بخش بین المذاهب

را از آن خود نموده است.

 


شنبه بیست و یکم بهمن 1385 در ساعت 2:4 | مرضیه |

:: چون بهار بود آن روز؟!

 

مثل غنچه بود آن روز

غنچه ای که روییده

در هوای بهمن ماه

بر درخت خشکیده

مثل آب بود آن روز

آب چشمه ای شیرین

چشمه ای که می بیند

مرد تشنه ای غمگین

گرچه در زمستان بود

چون بهار بود آن روز

سرزمین ما ایران

لاله زار بود آن روز

روز خنده ما بود

روز گریه دشمن

روز خوب پیروزی

بیست و دوم بهمن

کتاب فارسی دوم دبستان را مدتهاست که ندیده ام. نمی دانم

هنوز این چهارپاره مصطفی رحماندوست در آن هست یا نه.اما این

شعر یکی از درس های من و هم نسلی های من بوده زمانی که

در مقطع دوم دبستان محصل بودیم. این درس در کتاب فارسی

دوم دبستان، یکی از درسهای بود که بسی از آن رضایت داشتیم

به گمانم نه البته به واسطه محتوا! که نه کلمه و ترکیبهای تازه اش

سخت بودند و زیاد و نه مشق نوشتن از رویش دشوار بود. تنها

ایرادش شاید آن بود که جزو شعرهای حفظی محسوب می شد

که باید در امتحانات ثلث بلد می بودیم. و من از این جهت چندان

مشکلی نداشتم چون عاشق شعر بودم و حافظه نسبتا خوبی

هم داشتم برای از بر کردن آنها.یادم می آید کلاس ما و شاید هم

مدرسه زمانی به این درس رسیدیم که اتفاقا بهمن ماه بود و این

تقارن کلی به نظرم جالب آمده بود آن روزها! هنوز هم قیافه خانم

معلممان یادم هست که چگونه داشت شعر را دکلمه می کرد در

آن روزهای آنچنانی! روزهایی که راهروهای مدرسه می شد عرصه

جولان کاغذ رنگی و بادکنک و فانوسهای رنگارنگ.چقدر هم

معلمهای پرورشی ذوق و شوق داشتند جهت بسیج کردن نونهالان

باغ دانش برای بروز استعدادهایشان برای نمایشگاه های دهه فجر.

سرودها که دیگر نگو! تمرینهای جالبناک سرودهای مثلا انقلابی که

دیگه نور علی نور بود.یک نوار را می گذاشتند تا با نوع خواندنش

بچه ها هماهنگ شوند و آن قدر دکمه play و stop  را فشار

می دادند که خدا می داند.هنگام اجرا هم که در مدارس دخترانه

حتما می بایست خوانندگان محترمه لباسهای براق صورتی و آبی

ملایم و سفید به تن می داشتند، لباسهایی که مخصوص دهه

فجر بود و سالی یکبار به گمانم از توی انبار بیرون می آمد جهت

اجرای هر چه باشکوه تر گرامیداشت آیین فتح و پیروزی! تئاترها

که دیگر صحنه بی بدیلی بود در نوع خودش. کاراکترهای شاه و فرح

عضو دایم این نمایشها بودند آنهم به مسخره ترین شکل ممکن.

یادم می آید هنرپیشه هایش کلی کیف می کردند که در دوران

بچگی، لباسهای مهمانی آنچنانی به تن می کنند و لبهایشان قرمز

 و لپهایشان گلی می شود! چه دورانی بود! چقدر همان خانم

معملها و ایضا آقا معلمهای پرورشی که آن زمان نفوذ زیادی هم

داشتند در مراسم های شورانگیز مدارس! لابد خوشحال بودند در

دلشان که نسلی که در حال پرورشند چقدر سعادتمند که اینهمه

انقلابی بزرگ می شوند! همه اینها را گفتم که بگویم حالا که

روزگاری از آن روزها گذشته خوانش همین چهارپاره کذا که با

خاطرات آن روزهای من هم از قضای روزگار گره خورده نه تنها جالب

نیست که حس های عجیبی یکباره سر می خورند توی دلم، تلخ

می شود انگار چیزی در من و به جای کلمه به کلمه اش

استعاره های ناخوبی توی ذهنم چرخ می خورند....

 


دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 در ساعت 1:11 | مرضیه |

:: در حوالی عزاداریهای بازار تهران...

 

به گمان من هر نوع عزاداری در رابطه با محرم که شان و جایگاه

عظمت حماسه و قهرمانان آن، در آنها ملحوظ شده باشد، قابل دفاع

است. با این وجود، به شخصه در شرایط برابر از میان عزاداریهایی

که آمیخته است با آوای طبل و سنج و از زنجیر در آنها استفاده

می شود و عزاداریهای که به شیوه سینه زنی برگزار می شود،دومی

را ترجیح می دهم.و در این میان سینه زنی های بازار تهران را بسیار

دوست می دارم.و شاید دلیلش نوع نوحه های انتخابی، نظم و دور

بودن از خیلی از جنجال سازیهای رایج باشد.تا آنجا که یادم می آید

آقای پدر غیر از سایر مکانها و سخنرانی ها که می روند و می رویم،

تاسوعا و عاشورا در فاصله زمانی صبح تا دو سه ساعتی بعد از اذان

ظهر عموما بازار بوده. که چندباری از جمله همین امسال من هم

همراهشان رفته ام!

عزاداریهای بازار صبح ها غالبا به عزاداری دسته های سینه زنی

فارس زبانها اختصاص دارد.سبکشان هم یا دو گروه در بین یک دسته

هستند که با فاصله زمانی، یک گروه نوحه ای را می خوانند و سینه

می زنند و بعد از آنها گروه دوم قسمت بعدی نوحه را ادامه می دهند

که ممکن است در مکانی ثابت باشند و یا ضمن حرکت به این شیوه

عزاداری کنند.صورت دیگر آنست که یک نفر نوحه ای را می خواند و

سایر افراد که به دورش حلقه زده اند، سینه می زنند و گاها عبارتی

را تکرار می کنند.از بعد ازظهر حدود ساعت 4 تا اوایل شب در بازار،

آذری زبانها به عزاداری می پردازند که معمولا زنجیرزن هستند و

بعضی ها هم شمشیر به دست دارند و گاهی هم چوبهای خاصی

که جزئی از عزاداریشان محسوب می شود. پوشش آذری زبانها

شکل و شمایل خاصی دارد، لباسهای بلند مشکی بر تن دارند یا یک

سری لباسهای چرمی به فرم سقاها می پوشند و چند نوع دیگر.

مساجد ملک و سید عزیزالله هم که جزو مساجد شاخص بازار

هستند که مراسم و سخنرانی هایشان نسبتا مفصل تر از جاهای

دیگر است.اما مراسمی که در مسجد اولی برگزار می شود نسبتا

مطلوب و مورد استفاده تر است به واسطه مدیریت،سخنرانی ها و

سایر بخشهایش. امامزاده زید که تقریبا در دل بازار قرار دارد، یکی

دیگر از مکانهایی است که مشابه همان مراسم در آن صورت

می پذیرد.( داخل پرانتز اینکه آرامگاه لطفعلی خان زند نیز در همان

صحن امامزاده واقع است).بازار تهران به جرات می توانم بگویم

روزهای تاسوعا وعاشورا و چند روز پیش و پس از آن وفور نعمت

است، از شربت گرفته تا شیر و نان و پنیر و سیب زمینی پخته،

خورشت قیمه و قورمه سبزی و ....آنهم از مرغوب ترین نوعش

و بوسیله جماعت بازاری که در سایر موارد مقادیری حساب و

کتابشان پیچیده است و دارای حساسیت بسیار!

از مطرح ترین هیئت هایی هم که جهت عزاداری به بازار تهران

می آیند می توان از هیئت پیرعطا که بیش از نود سال قدمت دارد،

هیئت قنات آبادی ها ، هیئت اصحاب القائم، انصار القائم،

محبان الزهرا و هیئت صنف خرازی فروشها که به نظم بسیار در

برنامه هایش شهره است نام برد.روزهای عزاداری بازار تهران که

می روی بیش از هر چیز انبوه جمعیت در یک مکان سرپوشیده و

ثابت، توجه آدم را به خود جلب می کند و آواهایی که از هر راسته

و گذری که می گذری توی گوشت می پیچد. بازار شاید نسبت به

جاهای دیگر، مراسمی که در آن برگزار می شود کمتر دچار تغییر و

تحول شده، و شاید همین دلیلی باشد برای اینکه عزاداریهایش

بیشتر به دل می نشیند تا خیلی از مکانهای دیگر که هر روز همانقدر

که به علم و شمایل و مداحی های پوچ و خالی از تاملشان افزوده

می شود، عمق مفاهیم و حقیقت ماجرا در میانشان کاسته

می شود....

پ.ن1: اگر علاقه مندید که سبک نوحه های قدیمی برایتان تداعی

شوید، بد نیست اگر به کاست ماه نی که امیرحسین مدرس آن را

در همین محرم امسال روانه بازار کرده گوش بسپارید.

پ.ن۲: دو سه تصویر از بازار تهران، عاشورای ۸۵:

 

امامزاده زید واقع در بازار تهران

 

 

عزاداران حسینی/ صنف بزاز تهران 1257 شمسی

 

 

هیئت پیرعطا / تاسیس به سال 1290 شمسی در تهران

 

 


جمعه سیزدهم بهمن 1385 در ساعت 2:19 | مرضیه |