تبليغاتX
مانا مهر

:: تنها، با غمها...

 

دوقلوها عموما خیلی به هم وابسته اند.بیشتر کارهایشان با هم

هماهنگ است، حتی ظاهرشان. به جهت شرایط دوران جنینی هم

که شده ارتباط عاطفی فوق العاده نزدیکی هم با یکدیگر دارند.حالا

از دیشب تا بحال که شنیدم دخترک هفت ساله خواهر دوقلویش را

در یک حادثه رانندگی از دست داده دلم بدجور گرفته! که دوتایی با

دندانهای شیری افتاده، تازه داشتند طعم روزهای مدرسه را در کنار

هم تجربه می کردند که... بغض گلویم را می گیرد.وسعت تنهایی

عجیبی که این قل مانده در میان غمها، درگیرش شده ذهنم را

مشغول کرده...غمی که دویده تا انتهای دلش...چقدر بعضی چیزها

تلخند، تلخ تلخ .گاهی چقدر زود تا حوالی مرز خاکستری ویران

شدنها پیش می رویم!

 


پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 در ساعت 23:19 | مرضیه |

::

 

آفتابگردانی شده ام انگار

در میانه بارانی که مدام

می بارد و می بارد

و آفتابی که نیست و نیست

تا خیس انتظار

چرخش دقیقه های شک زده ام

رو به سوی او باشد!

مرضیه/ آبان ۱۳۸۵

 


شنبه بیستم آبان 1385 در ساعت 22:40 | مرضیه |

::

 

دو روز گذشته افتتاحیه نمایشگاه استاد خوشنویسی مامان بود.آثار

خوشنویسی استاد محمد کیایی در نگارخانه پاسارگاد.علاوه بر دیدن

استاد و دوستان مامان که کلی لذتبخش بود و باعث تجدید روحیه

شد، آثار خود استاد هم واقعا بی نظیر بود.قرار بود استاد امیرخانی

نمایشگاه را افتتاح کنند که به دلیل مشغولیت در یک پروژه امکان

حضور نیافتند.با وجود حضور بسیار زیاد مدعوین اما  آنقدر تابلوها زیبا

بود و دلربا و چشم نواز که از سایر چیزها غافل می شدی.گپ و گفت

با این و آنی که مدتها ندیده بودی و تصاویری که این لحظات را خاطره

می کرد شب بسیار خوبی برایم به ارمغان آورد.تا باد چنین بادا !

اگر به هنر خوشنویسی علاقه مندید و فرصت برای بازدید دارید بگویم

که نمایشگاه مذکور تا چهارشنبه( ۱۷/۸/۸۵) دایر است.ساعت بازدید

هم ۱۷ الی ۲۱ است و مکان آن هم خیابان دولت، چهارراه قنات به

سمت پاسداران، جنب داروخانه اکسیر، کوی سلیمی، کاشی ۲۶

است.

دو، سه اثر استاد را هم می گذارم که از دیدنشان بهره مند شوید:

 

 

 


دوشنبه پانزدهم آبان 1385 در ساعت 1:6 | مرضیه |

:: کنترل های نامحسوس!

 

در این یکسال و اندی تصمیمات راهنمایی و رانندگی برای صدور

گواهینامه مقادیر بسیاری در نوسان بوده است! در تابستان ۱۳۸۴

اعلام کردند که دیگر در کشور گواهینامه ۱۰ ساله صادر نمی شود .

چندی بعد به اطلاع رساندند که " آموزشگاههایی که طرح صدور

گواهینامه دارند پس از آموزشهای اولیه و نیز آزمون تئوری با نظارت

مأموران راهنمایی و رانندگی مستقر در آموزشگاه آزمون عملی از

هنرجویان به عمل خواهند آورد و چنانچه هنرجو در این مرحله آزمون

را با موفقیت بگذراند گواهینامه موقت یک ساله دریافت می کند و

پس از آن چنانچه در یک سال نمرات منفی او که توسط قبض های

جریمه مشخص می شود بالا نباشد گواهینامه ۵ ساله دریافت خواهد

کرد ".یک ماه بعد نیز تبصره ای به آن افزودند که " رانندگی در خارج

از شهر و رانندگی در شب از جمله محدودیت هایی است که دارندگان

گواهینامه های یکساله باید از آن اجتناب کنند".بعد هم مصوب کردند

که " در صورتی كه افرادی بخواهند گواهینامه ۱۰ ساله خود را تمدید

كنند به جای گواهینامه ۱۰ ساله به آنها ۵ ساله داده می‌شود "  اما

امشب مجددا اخبار ساعت ۲۱ ،آیین نامه جدیدی را از قول سردار

رویانیان اعلام کرد که گواهینامه ها از این به بعد ۵ ساله صادر

می شود و دیگر دوره یکساله را نخواهیم داشت. نکته جالب

آنجاست که آقای سردار! در ادامه گفت: اما ما کنترل نامحسوس

خواهیم داشت! من به درستی سر در نیاوردم که مقصود جناب

سردار از کنترل نامحسوس چیست، اما خوب می شود حدس زد

که ظاهرا از نوع کنترل های نامحسوسی خواهد بود که نتایج چندان

محسوسی در پی نخواهد داشت! آنقدر وضعیت راهنمایی و رانندگی

در تهران نابسامان است که خدا می داند که کی اصلاح خواهد شد؟! 

وضعیت چند شهرستانی هم که در تابستان به آنجا سفری داشتم

که در حد فاجعه بود! کنترل نامحسوسی که در زمینه های دیگر قرار

بود اجرا شود که چندان به ثمر ننشست و همچنان ما شاهد هزار و

یک مورد خلاف در حوزه راهنمایی و رانندگی هستیم! اما خوب قدر

مسلّم اگر نیروهای غیبی! و سیستمهای خیلی خیلی پیشرفته و

افزایش فرهنگ راهنمایی و رانندگی و ...به کمک طرح جدید بشتابند،

انشاءالله ظرف چند سال های بعد! تحولات چشمگیر محسوسی را

در این حوزه نظاره گر خواهیم شد!

 


سه شنبه نهم آبان 1385 در ساعت 23:28 | مرضیه |

:: هوای دلخوشی ها بیش از کمی ابری است...

 

هر چقدر هم که بخواهی به سامان مملکت خوشبین باشی اما

ظهور بعضی اقدامات حقیقتا اجازه چنین امری را سلب می کند! حالا

که یک و سال و اندی از استقرار دولت کریمه! می گذرد و بالطبع بر

اوضاع تسلط بیشتری یافته اند، هراسهایی که قبلا از رخداد بعضی

چیزها داشتیم یکی یکی به بار می نشیند و حتی چیزی می شود

فراتر از تصورات ما! فکرش را که می کنم که حدود سه سال دیگر

همچنان عنان کار به دست ایشان است و اینکه چه مسائل دیگری

قرار است یکباره برایمان به ارمغان آورند سرم سوت می کشد! اینکه

تصمیمات جدی این و آن برای بعضی کارها یک شبه گرفته می شود

خیلی بیشتر از چیزی که فکر می کنیم خطرناک است منتها آنقدر

تکرار می شود که شاید ناخواسته نبودنشان بیشتر اذیتمان می کنند

تا بودنشان! از عدم تغییر تنظیم ساعتها با توجه به تغییر فصل گرفته

تا مصوبه های آنچنانی که در هر جلسه استانی تصویب می شود تا

تغییر و تحولات سازمان برنامه، بیانات اخیر پیرامون افزایش جمعیت

و همین تعطیلات نابهنگامی که جامعه را دچار آسبیهای بسیاری

کرد....اما خوب این یک مورد اخیر از لابلای کلام مردم هم که شده

می توان فهمید که برای کلیه اقشار جامعه به طرق مختلف گران

تمام شده و از آنجا که ما به ناتوانی جریانات تا زمانی که خسرانش

یکباره در عینی ترین شرایط گریبانمان را نگیرد، آگاه نمی شویم

دامنه اعتراضات مقادیری شدت گرفته! واقعیت اینست که ساختار

جامعه ما با اقدامات ساده انگارانه آنقدر دچار پیچیدگی شده که

به نوعی عرصه را عملا جهت ارائه راهکارهای مناسب برای رهایی

از آن تنگ کرده است.نه اینکه دیگر روزنه های امید را بسته ببینیم

اما وقتی مکررا شاهد تحولات نوبه نویی که چندان عقلانی هم

به نظر نمی رسند می شوی، وقتی سطحی ترین مفاهیم را مدام

از این و آن مسئول می شنوی، آنهایی که درد وطن دارند هر روز

مجاب می شوند به پاسخگویی بیهوده برای این و آن مدعی، وقتی

هنوز آنهایی که باید تکانی بدهند به خودشان به چرخشی بیخودانه

مشغولند، وقتی سیر آگاهی بخشی در جامعه ما در رابطه با

بسیاری از مسائل مرتبا به هزار و یک مانع آنچنانی برخورد می کند!

یعنی آن حوالی های پشت پرده آنقدرها اینجا و اینجا حضور موثر

دارند! که مجبوری برای روشن کردن شمعی در این میانه مسیرت

را هزارباره دورتر کنی شاید دیرتر امر خاموشی میسر شود! نیمه

پر لیوان را دیدن خیلی خوب است اما....دلم می خواهد این روزها

که هوای دلخوشی ها بیش از کمی ابری است بخوانم و بخوانم

" دعای باران " را:

بر باغ ما ببار!

بر باغ ما که خنده خاکستر است و خون

باغ درختْ مردان،

این باغ باژگون.

ما در میان زخم و شب و شعله زیستیم

در تور تشنگی و تباهی

با نظم واژه های پریشان گریستیم.

در عصر زمهریری ظلمت،

عصری که شاخ نسترن آنجا،

گر بی اجازه برشکفد، طرح توطئه است

عصر دروغ های مقدس

عصری که مرغ صاعقه را نیز

داروغه و دروغ درایان

می خواهند در قاب و در قفس.

بر باغ ما ببار!

بر داغ ما ببار!

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

 


یکشنبه هفتم آبان 1385 در ساعت 23:45 | مرضیه |

::

 

جدایی از بعضی آدمها، کارها یا مسائلی که مدتی با آنها مانوس

بوده ام همیشه برایم سخت است مخصوصا اگر آنها عادتهای خوبی

را برایم ارمغان آورده باشند .یعنی ذاتشان با ظهور بعضی مسائل

نیکو گره خورده باشد.رمضان یکی از آن موارد است.کاش طعم گس

شعار نگیرد اما بی تعارف حقیقتا هیچگاه نشده که در حد و

اندازه های خودش میزان خوبی برای حضورش باشم.شاید گاهی

انجام اموراتش یک جور وظیفه می شود.میل می کند تا حوالی های

رفع تکلیف.خوب گاهی هم لطفی می شود و یواشکی هم که شده

تا آنسوترها سیر می کنم اما خوب شمارش محدود است دیگر!

گاهی اوایلش بهین تر است گاهی اواسطش گاهی اواخرش.اما

شبهای قدرش یک جورهایی هلت می دهند انگار.یعنی اگر آنگونه

که باید باشی نباشی، باز هم چیزی حوالتت می کنند...روزهای

انتهاییش هم که یک جور حس عجیب لانه می کند آن ته ته دلم.

دلتنگ رفتنش می شوم گویا.ترس اینکه نکند نبینمش دیگر.یا شاید

از کم کاریها پریشان می شوم...دلم می خواهد زمان متوقف شود در

همین روزهای پایانی حضور.لحظه هایی که زمین هنوز مستامست

شمیم ملکوت است، روی دقیقه های مبارک سرخوشی ها.ایستاده

روی نبض امید. سبز و آبی و سپید....

 


چهارشنبه سوم آبان 1385 در ساعت 0:22 | مرضیه |