تبليغاتX
مانا مهر

::

 

جمهور مطلبی نگاشته و در آن اشاراتی داشته به گفته های فاطمه

رجبی (همسر سخنگوی دولت، غلامحسین الهام ).در اینکه سرکار

خانم در این چند وقته بعد از آغاز کار دولت نهم، پیرامون مسائل

گوناگون اظهارنظرهای آنچنانی و بعضا اهانت آمیز کرده اند من نیز با

جناب محسنی همداستانم و اینکه صاحب جمهور خواسته مهر

تاییدی زده باشد بر اینکه افراد باید از اظهارنظر در حوزه هایی که

تخصص لازم در آن زمینه را ندارند اجتناب کنند که در غیر اینصورت

حاصلش می شود چیزی شبیه به مطالب نغز خانم رجبی! اما

حقیقتا علت انتخاب چنین عنوانی ( خانم عزیز! به آشپزخانه ات

برگرد ) را نفهمیدم؟! شاید در ظاهر امر بشود آنرا به نوعی به

بیایانات خانم رجبی نسبت داد اما در باطن امر، قدری مشکل زا و

سوءتفاهم برانگیز است.حتی علت گزینش خطبه 79(80) نهج البلاغه

که آنرا به همسر الهام تقدیم کرده اند را نفهمیدم! در واقع جمهور به

این بخش از کلام علی که در رابطه با زنان است، استناد کرده و طبعا

اگر به جهت اعتبار از این خطبه بهره گرفته، پس لاجرم این گفته نه

خطاب به خانم رجبی که خطاب به طیف وسیع زنان است و این تامل

برانگیز است! در غیر این صورت دلیل استفاده از این خطبه برای

چیست؟! به شخصه همیشه با این خطبه از نهج البلاغه مشکل

داشته ام وهیچگاه نپذیرفته ام که این سخنان متعلق به حضرت علی

است.یعنی هر گاه این جملات را با نگاه ژرف علی، جهان بینی او

و نوع عدالتی که در او سراغ دارم، مقایسه می کنم تناقضی عجیب

برایم حاصلش می شود و نتیجه اش اینکه به گمان من در بخشهایی

از نهج البلاغه تحریف صورت گرفته!

 


شنبه سی و یکم تیر 1385 در ساعت 0:16 | مرضیه |

:: کمی در حواشی فوتبال...

 

 در اینکه امروزه فوتبال هم به نوعی تجارت محسوب می شود شکی

نیست و طبعا مسئله ای که به تجارت بدل می شود ناخودآگاه به

کلیه بخشهای درگیر با آن تسری پیدا می کند.شاید ماجرای تجاری

شدن فوتبال در کشور را بتوان به نوعی با وجود لژیونرها مرتبط

دانست اما مسلما این مسئله همه ماجرا نیست و لایه های پنهان

دیگری نیز دارد.اخیرا بعد از هیاهوی مسابقات جام جهانی،

اقدامات عجیبی را از سوی بازیکنان شاخص دو تیم جنجالی

پایتخت شاهد بودیم که تا قبل از آن تقریبا بی سابقه بود و تا آنجا

که یادم می آید انجام همین مسئله چند سال پیش توسط بازیکنی

به نام"هاشمی نسب" که از لیست پرسپولیس خارج و به استقلال

پیوست موجب نکوهش آن از جانب هواداران سابقش شد و طبعا از

محبوبیتش در میان آنها کاست.اما روندی که اخیرا در مراودات جدید

این دو تیم به چشم می خورد جالب توجه است."علی انصاریان"

بازیکن همیشه خبرساز پرسپولیس طی قراردادی به آبی پوشان

پیوست و "علیرضا نیکبخت واحدی" بازیکن مطرح استقلال روانه

اردوی سرخ پوشان شد! حتی زمزمه هایی از نقل و انتقال های

آتی هر دو تیم به سیاق انصاریان و نیکبخت شنیده می شود. و

عجیب آنکه این اقدامات توسط بازیکنانی صورت گرفته که عنوان

متعصب ترین افراد تیمشان را یدک می کشیدند! نمی توان نادیده

گرفت که مناسبات امروز جهان بر پایه منافع حاصله افراد استوار

شده و مسائل اقتصادی در این میان نقش کلیدی دارند.بنابراین

شاید ظهور این مسائل طبیعی به نظر برسد! شاید هواداران باید

رفته رفته بپذیرند که دوران تعصبات ورزشی هم به سر آمده مثل

جریانات دیگری که نو به نو رنگ می بازند و می شوند خاطره... که

باید در فوتبال هم چونان سایر عرصه ها منتظر موارد نوظهور دیگری

نیز در آینده باشند!

 


سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 در ساعت 1:4 | مرضیه |

:: به بانوی آبها....

 

 به نام حضرت دوست

تو

قنوت روشن آبهایی،

صفیر حضرت نور

و زن

حقیقت زن

که از شهود تو

بیدار می شود!

مرضیه / ۲۵ تیر ۸۵

 


یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 در ساعت 19:44 | مرضیه |

:: برای برادرم...

 

به نام خداوندگار مهر

هیچگاه خواهری نداشته ام اما هماره با یگانه برادرم لحظه های

کیمیایی را سپری کردم.این یکسال گذشته هم که به قول خودش 

سال سرنوشت بود تا آنجا که توانستم در کنارش بودم،همراهی اش

 کردم و...از صبح جمعه ۹ تیر از ساعت ۳۰/۶ تا ۴۰/۱۱ اضطراب

 آزمونش را داشتم و از بعد از آزمون تا حالا و به گمانم تا روز اعلام

نتایج، اضطرابی پنهانی برای کسب نتیجه مطلوبش!........ 

 


جمعه بیست و سوم تیر 1385 در ساعت 1:17 | مرضیه |

::

 

به نام مهربانترین

مقدس انگورهای هزارساله

مبارک جام چشمهای تو

بی خودانه نیست

دیوانگی هایم

چنین بارور شده!

مرضیه / تابستان ۸۵

 


سه شنبه بیستم تیر 1385 در ساعت 0:38 | مرضیه |

::

 

 به نام حضرت دوست

هر قدر که این چند وقته در تنگنای لحظه ها بودم و درگیر استرس ها

و دغدغه های پنهان و آشکار، اما دلم می خواست در این میان چند

سطری هم که شده بنویسم برای *۲۷ خردادی که تلخی های بسیار

داشت برایم و آموزه هایی بسیارتر! و یا ۲۹ خرداد ادای احترامی کرده

باشم به ساحت " اویی" که...اما حضرت دزد در این وانفسا آمد و هر

چه را که می خواست به یغما برد! و نگذاشت آنچه را که می خواستم

میسر شود که عواقبش تا همین روزها هم ادامه داشت و ناچار این

مثنوی به تاخیر افتاد...از تمامی ماجراهای دزدی کذا که بگذریم و

مسائل گوناگونی که شاهدش بودم از برخورد نیروی محترم انتظامی

که از ما سراغ دزد را می گرفت! تا...از یک چیز نمی توانم به راحتی

بگذرم که حالا هراسی عجیب برایم به جا مانده و افسوسی هزارباره

بابت موبایلی که دزدیده شد با تمام شماره های دوست و آشنا،

اطلاعات و تصاویر نازنینی که دیگر هرگز تکرار نخواهند شد...

*یادواره ای که گرچه زمانش گذشته اما برای ثبت لحظه هایم

می نگارمش:

روزها آنقدر به سرعت به تاریخ می پیوندند که از گذرشان غافل

می شوی! جمعه 27 خرداد 84 هم یکی از همین روزها بود.

27 خردادی که در هزارتوی ذهنم هنوز نفس می کشد.27 خردادی

که به دنبالش 3 تیری رقم خورد که خروجی اش شد پدیده این

روزهای کشورمان! یک سال از آن تاریخ گذشته با نقدها، تحلیل ها

و حتی تقدیرهای بسیار.با مناسبات جدید سیاسی که معادلات

دیگری را رقم زده، کنش های این و آنی که نسبت به مسائل

متفاوت شده، بعضی همدلی هایی که افزون شده و بعضی اختلاف

نظرهایی که آشکارتر. دایره بسیار فعالیتهایی که تنگ تر شده و

ذهنیت هایی که به آنچه در بطن جامعه جاری است روشن تر....

در این که چه باید کرد و چه نباید هم، صحبت های بسیار شده.

در نوع اقدامات آینده، انتظارات و واقع بینی هایی که به آن

نیازمندیم و...هر چه هست اکنون ماست و افقهایی که سودای

بهین شدنشان را داریم.27 خرداد برگ دیگری شد در تقویم یادها

تا با مرورش تداعی شود دیگرباره لحظه های اضطراب و اشتیاق،

توامان خوش بینی و بدبینی. لحظه هایی که آموزگاری شدند برای

روزهای نیامده! که در آن چندگانگی آواهای این و آن مدعی که مژده

هوای تازه می دادند و زندگی خوب برازنده ایرانی می خواستیم

ایرانی برای همه ایرانیان را تجربه کنیم و دل بسپاریم امیدوارانه به

وطنی که قصد ساختنش را داشتیم، که در بیکرانگی خیال هایمان

هم نمی گنجید که به یکباره این همه مهرورزی دامنگیرمان شود و.....

 


شنبه هفدهم تیر 1385 در ساعت 0:42 | مرضیه |