تبليغاتX
مانا مهر

::

 

به نام حضرت دوست

در روزگار ما بعد از استاد حسن کسایی که نواختن نی را به آیینی

نوین عرضه کرد، حسن ناهید جزو بهترینهای عرصه نی نوازی است.

شیوه ای که او در این میانه برگزید و لطافت او در نواختن و آشنایی با

رموز نوازندگی ساز و توجه جدی او به آموزه های اصیل موسیقی

ناهید را به چهره شاخصی در نوازندگی نی بدل ساخته.طنین نی او،

سازی که سوزناک ترین و تاثیر گذارترین نواها از آن برمی خیزد و تا

ناکجا آبادها می بردمان در جان ِجان می نشیند آنقدرها که

می خواهی مدام زمزمه کنی:

آتش است این بانگ نای و نیست باد

هر که این آتش ندارد نیست باد...

همه اینها را گفتم برای اینکه بگویم گفتگوی حسن ناهید را بخوانید

که این روزها به خاطر بیماری از این که عصاره وجود نازنیش را در

هست ِنی بدمد محروم شده. برای کسی که لحظه های یگانه ای را

با سازی چون نی گذارنده سخت است که دیگر نتواند آن را در میان

دستانش بفشارد و مستامست بنوازد!

برایش دعا کنید...

 

 


جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 در ساعت 16:20 | مرضیه |

:: خلوتی در حوالی دل...

 

به نام مهربانترین

دلم از دست بی وقتی هایم گرفته که بد موقع نازل شده اند! از

سوژه هایی که پنهانی قلقلکم می دهند برای کودتایی درونی و

من... کلمات می رقصند روی مشبک ذهنم. انگار می خندند، از آن

خنده های مرموز. به گمانم قند توی دلشان آب می شود که

نمی توانم بنشانمشان بر سپید صفحه. که نمی توانم جدا کنمشان

از بی نهایت جهان واژه و محدودشان کنم به رفتارهای کاغذی....دلم

عجیب لک زده برای آرامشی که دریایی باشد که سیب بنشاند روی

خط نگاهم، دستهایم را گل پونه ای کند و چشمهایم را خیس

اشتیاق. هوایی ام کند که رها شوم تا بیکرانه ها تا هزاره های

نیامده تا روشنای آوازهای قدسی تا کیمیای شورآفرینی ها تا

ملکوت خدا تا خود ِ خود ِ خدا....

 


یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 در ساعت 0:50 | مرضیه |

:: کمی تا قسمتی در احوالات نمایشگاه....

 

به نام خداوندگار مهر

از آنجا که طی هفته جاری به شدت درگیر خواهم بود از ترس اینکه

نتوانم به "نوزدهمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران" برسم امروز

را عجالتا با وقوف به عواقب احتمالی حاصله از کثرت جمعیت! رفتم

تا اگر در میان هفته وقت آزادی یافتم دوباره آن حوالی ها آفتابی

شوم! به لطف نیروی انتظامی محترم، بندگان خدا در همان ابتدای

ورود در یک سردرگمی عجیب برای پارک کردن ماشین گرفتار شدند

و اوضاع عجیبی که مپرس! خیلی ها وقتی به هوای یافتن جای پارک

در همان محوطه نمایشگاه با راهنمایی خدمتگذاران نیروی اتظامی!

به مسیری خیالی رهنمون می شدند در کمال شگفتی از بزرگراه

سر در می آوردند و دوباره مجبور به تکرار دور باطل و...شاید هم

خیلی ها قید بازدید را در چنین روزی! به جهت مشکلات پدیدار شده

زدند! نمایشگاه به طرز عجیبی شلوغ بود.به جز جماعت تهرانی،

دوستانی که از شهرستان هم آمده بودند تعدادشان بسیار بود.به

گمان من نمایشگاه مطبوعات به طرز چشمگیری نسبت به سال

پیش دچار افت کیفی شده بود! گر چه سال پیش فضای انتخاباتی

حاکم، به نوعی به کیفیت آن افزوده بود اما به هر حال آن چه که

امسال محسوس بود یک آشفتگی پنهان بود در کل فضای نمایشگاه.

از چیدمان غرفه ها گرفته تا نوع برخورد صاحبان غرفه! می توان گفت

بر مبنای مشاهدات! استقبال از نشریات زرد و فوتبالی گوی سبقت

را از سایر بخشها ربوده بود! شاید بتوان گفت از نتایج هماهنگی

بخشهای مختلف جامعه با یکدیگر است! نمایشگاه کتاب را با توجه

به ازدحام جمعیت بسی سخت رویت کردم به همین جهت نتوانستم

به شیوه مناسبی از جنبه های گوناگون به ارزیابی شرایط آن با

سال گذشته بپردازم اما خوشبختانه به مراد خویش رسیدم! و آنقدر

کتاب خریدم که تا مدتها بتوانم با آنها زندگی کنم!......

در میان تمام این گشت و گذارهای امروز در نمایشگاه یک عدد برگه

تبلیغاتی توجهم را جلب کرد که هنوز ذهنم مشغول تفسیر جملات

درج شده و تصورات نگارنده نسبتا محترم آن از کاربرد چنین متنی

است! برای اینکه شما هم بی نصیب نمانید از این همه ابتکار در به

کارگیری واژگان! نگاهی بیاندازید به متن تبلیغاتی کذا:

(( لطفا گوسفند نباشید!

تقدیم به عزیزانی که نمی خواهند گوسفند بمانند!

فرهنگ لغات معین ( ۶ جلدی )

" انتشارات نامن " سالن ۶، غرفه ۶۲ .

چشم به راهتان داریم...))

..........

 


شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 در ساعت 1:19 | مرضیه |

:: حیرانی...

 

به نام مهربانترین

تب کرده ام

و بغضی

چنگ انداخته روی حنجره ام

درست مثل قدیمها

که عروسکم را

جایی، جا می گذاشتم!

جایت گذاشته ام انگار

همین حوالی های مرموز

پشت بی تفاوتی این روزها

شاید برای همین است

که هر چه می کنم

جای من دیوانه و عاقلم

اشتباه می شود

مثل کفش های کودکی هایم

که هر جفت می کردندشان

باز

لنگه به لنگه می پوشیدم!

مرضیه / اردیبهشت ۱۳۸۵

 


جمعه هشتم اردیبهشت 1385 در ساعت 19:40 | مرضیه |

:: مهرداد خدیر؛ یک دیدار، ده دلیل!

 

به نام خداوندگار مهر

در این چند سال اخیر، از مجموع مقالاتی که در حوزه سیاست قلم

زده شده، به گمان من یکی از بهترین تحلیل گران این عرصه که به

شخصه از نوع بینش ایشان نسبت به مسائل بسیار لذت می برم

جناب مهرداد خدیر است.تحلیلهای نابی که هر یکشنبه در هفته

نامه امید جوان منتشر می شود و پیرامون مسائل روز جامعه است

با نگاه پویا و مشی متعادل ایشان همراه شده و وقایع را از زوایای

گوناگون بسیار موشکافانه بررسی و با مداقه بسیار ارزیابی

می کنند.اینها را گفتم برای اینکه بگویم مقاله " یک دیدار، ده دلیل "

که به دیدار سران مشارکت و موتلفه اختصاص دارد و این هفته

انتشار یافته حاوی نکات جالبی است! خدیر در قسمتهایی از مقاله

فوق آورده:

*مهمترین دلیل گفتگوی سران چپ و راست و در تعبیر درست تر

چهره های شاخص اصلاح طلبان و محافظه کاران تهدید آشکار

خارجی است.می دانیم اصلاح طلبان برای بحران هسته ای راهکار

متفاوتی دارند و نسبت به رویکرد دولت و تیم کنونی انتقاداتی وارد

می کنند که یا نتوانسته اند یا نخواسته اند در سطح افکار عمومی

و رسانه ها مطرح کنند و از طریق موتلفه می توانند این کار را انجام

دهند.دست کم هشدارها یا تحلیل های آنان به مثابه سند ثبت

خواهد شد .جه بسا سران موتلفه نیز به سبب روحیه بازارمحور خود

دست کم در این مورد خاص با مشارکت اتفاق نظر داشته باشند.

* اشتراک دیگر دو تشکیلات این است که فارغ از سمت گیری ها،

هر دو حزب هستند.وجود موتلفه از غلظت نگاه منفی به تحزب

می کاهد و این برای دموکراسی خواهان مفید است.وقتی دو حزب

از انتخابات ریاست جمهوری طرفی نبسته باشند عجیب نیست اگر

بنشینند و درباره دلایل شکست صحبت کنند ولو هر کسی از ظن

خود یار این حکایت شود.

*یکی از توجیهات بسیار موجهی که بر این رویکرد مترتب است این

است که می توان این اقدام را گامی فداکارانه برای کاهش هزینه

فعالیت های سیاسی ارزیابی کرد.واقعیت این است که هزینه فعالیت

سیاسی در ایران و دیگر جوامعی که در حال گذار به سوی

دموکراسی هستند بالاست.تقویت رفتارهای حزبی و تشکیلاتی در

کاهش این هزینه بسیار موثر است.

*در فضای کنونی که تصور یکدست شدن حاکمیت وجود دارد و از

رسانه های رسمی یک صدا شنیده می شود این دیدار شکستن

یخ این تصویر است تا فعالان و دیگر مردم تصور نکنند که با سوم تیر

همه چیز پایان یافت و سیاسیون به سراغ خانه و زندگی شخصی

رفته اند.چنین دیداری طبعا خود یادآور رقابت و اعلام صدای متفاوت

است:هستم اگر می روم ، گر نرون نیستم.مردمان اهل سیاست را

مادام که در مدار قدرت حضور دارند و از صفحه تلویزیون نشان داده

می شوند می شناسند و پس از آن گمان می کنند بازنشسته

شده اند.بی جهت نبود که شامگاه جمعه 30 دی 1373 اخبار شبکه

اول سیما اصرار داشت که خبر درگذشت مهندس بازرگان را با این

تاکید اعلام کند که وی در سوئیس درگذشته است.در حالی که تمام

سالهای پس از انقلاب را در ایران به سر برده و تنها یک هفته قبل

برای درمان در آمریکا رهسپار سوئیس شده و در همان فرودگاه

درگذشته بود.این خبر به بیننده ناآشنا این نکته را القا می کرد که

پس از نخست وزیری نه در قالب دبیرکلی یک حزب ساسی در ایران

که به عنوان مقام سابق در غرب روزگار می گذرانده است.پس چنین

ملاقاتهای برای دو طرف که از حاکمیت فاصله گرفته اند اعلام حضور

سیاسی نه با منصب و مقام حکومتی که در جایگاه حزبی است و

برای هر دو تشخص می آورد.

*گفت و گو آیین سیاست ورزی است. مذاکره، فنی است که در

دیپلماسی باید با آن آشنا بود.اگر یک حزب سیاسی از عهده

گفت و گو با حزب رقیب خود برنیاید چگونه می توان در سطوح کلان تر

به گفتگو و مذاکره بپردازد؟ اگر در این گفتگوها نتواند منافع حزب خود

را پیگیری کند چگونه می تواند در رده های بالاتر در جستجوی منافع

ملی باشد؟ در واقع مذاکره اساسا با رقیب صورت می پذیرد.گفتگو

با اوست.با دوست که گفتگو نیست.هم زبانی است.اگر با رقیب

مذاکره نکنی جای عجب دارد و گرنه با خودی که گفتگو در کار نیست.

نباید دایره ای از قداست گرداگرد سیاست کشانیم که قدیسان را

چون وارد آن شوند می آلاید چه رسد به آنها که از ابتدا چنین

داعیه ای نداشته اند.مذاکره کار سیاست مدار است ولو اشتباه باشد.

* اگر فضای کنونی مجال حداکثرها را نمی دهد آیا برای دست یابی

یا تضمین حداقل ها نیز نمی توان گفتگو کرد؟

* فضای سیاسی ایران به سبب پیشینه دور و دراز استبداد آمیزه ای

از بدگمانی هاست.علنی بودن این دیدار نشان می دهد که بر خلاف

شایعات، شفافیت و علنیت در دستور است.آیا این چند نفر از این

حزب و چند نفر از آن حزب نمی تواند در جایی بنشینند و گفتگو

کنند بدون آنکه خبرنگار و عکاسی باخبر باشد؟

* گفتگوهای رویارو و اصطلاحا چشم در چشم به اصلاح ادبیات

گفتاری و نوشتاری می انجامد.گفت و گو جایی برای دیدن است و

شگفتا که درعنصر اصلی هر گفت و شنود، گوش و دهانند اما چشم

را مرتبی والاتر دارد.باید نشست، باید گفت، باید شنید و باید دید.

تردید نکنیم که راهی گشوده خواهد شد.

 


پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 در ساعت 2:49 | مرضیه |

:: ما برای وصل کردن آمدیم....

 

به نام حضرت دوست

از آن جا که درین چند وقته با نوشته های الپر آشنایی نسبی پیدا

کرده ام نمی توانم بگویم مطلب" دستهای آلوده " مغرضانه نوشته

شده که خود در مواردی با او موافقم.قصد آن را هم ندارم که به تحلیل

موضع گیریهای اخیر آقای افشاری که در مکانهای حساسیت برانگیزی

هم صورت گرفته( و در همین فضای مجاز هم با واکنش های گوناگونی

مواجه شد) بپردازم و اینکه صحت و سقم آنها چگونه است و به چرایی

آن اشاره کنم چون مجموعه اطلاعاتی که دارم ناکافی است و همین

دلیلی است بر وارد نشدن در آن حیطه.اما درباره پست اخیر آقای الپر!

نکاتی به نظرم رسیده که دوستانه عنوان می کنم قبل از آن هم فکر

می کنم صرف نظر از آقای افشاری و دوستان دیگر به طور کلی ارکان

نظام آن قدرها سست نباشد که درست یا غلط اگر عده ای بیایند و روی

فعالان سابق و فعلی دانشجو و روزنامه نگاران کار و هزینه کنند و امورات

دیگری را متقبل شوند بتوانند به همین راحتی منجر به سرنگونی نظام

حاکمه شوند کما اینکه تاکنون اقدامات مشابه راه به جایی نبرده است

بنابراین شاید اساسا هدف چیز دیگری غیر از ایده براندازی باشد اگر چه

ابراز نگرانی از بابت بعضی اقدامات که با بعضی جریانات داخلی مغایرت

دارد طبیعی خواهد بود.

1- با اطلاعات همان بزرگواری که آقای الپر می گوید به همین راحتی

نمی شود جماعت را به پذیرش موارد عنوان شده راضی نمود چون

ممکن است بسیاری از ما در اطرافمان از همین دست بزرگواران

باشد و گاها از بعضی موارد اطلاعاتی کاملا موثق هم داشته باشند

اما حقیقتا با تمسک به این منابع نمی توان به راحتی نتیجه گیری

کرد و آن را برای دیگران بازگو کرد چه آنکه ما به موثق بودن اخبار

واصله توسط آن فرد ایمان داریم و دیگران خیر! اگر چه شاید بتوان

به اشارت مطالبی را عنوان کرد اما بیان صریح آنها بدون اینکه کاملا

سندیت کلام ما برای دیگران مخاطب احراز شده باشد کمی با مشکل

مواجه است.

2- متن نگاشته شده کمی تا قسمتی تند و صریح است و شاید بتوان

 گفت با ادبیاتی خاص.برای من که الپر را مدتهاست می خوانم

شاید برداشت خاصی نکنم و بپذیرم که اگر چه تند و تیز اما نوشتنش

احتمالا حکمتی داشته و چه و چه اما برای دیگرانی که با قلم و افکاری

چنین به یکباره و بدون پیش زمینه لازم مواجه می شوند چندان مناسب

نیست ضمن اینکه به نظر می رسد( تاکید می کنم به نظر می رسد )

که این سطور به سرعت بعد از کسب اطلاعات با عصبیت احتمالی که

به وجود آمده نگاشته شده و ردپای کاربرد نوعی از واژگان تند و صریح که

به ندرت نگارنده آن، به نگارش چنین متنهایی اقدام می کند به چشم

می خورد! و شاید اگر کمی در ذهن پرورده می شد و بعد عنوان

می شد بهتر بود که کظم الغیظ....

۳- نقد چه خوشمان بیاید و یا نیاید پدیده مبارکی است که باید از آن

استقبال شود اما نوع بیان آن است که در تاثیر آن نقش عمده ای

ایفا می کند و وقتی خطوطی در هم شکسته شود شاید آن طور که

باید و شاید ما را به مراد خویش هر چند به حق نائل نکند.

4- به نظر من باید تا آنجا که مقدور است از مطرح کردن یک سری از

مسائل خصوصی اگر چه برای روشن شدن بعضی اتفاقات باشد

اجتناب نمود با کمی در پرده سخن گفتن هم می شود مطالبی را

بیان کرد البته تا جایی که واقعا اهمیت عنوان مسئله آنقدرها حائز

اهمیت نباشد در غیر اینصورت گاهی باید بی هیچ پرده پوشی و رک

و راست مواردی را بیان کرد.

5- واژه وطن فروشی از آن دست واژه ها است که به کار بردن آن و

اطلاق آن به هر فرد، گروه و جریانی کمی جرئت می خواهد چرا که

گاهی ممکن است اقدامی از دید عده ای کمک به وطن باشد و از دید

دیگری خیانت به آن. بنابراین بد نیست در کابرد این واژه محتاط باشیم

مگر آنکه امری صورت پذیرد که از منظر اکثریت مصداق بارز آن باشد.

6- من فکر می کنم چه آقای الپر و چه آقای افشاری و دیگران و دیگران

همه بر سر یک مسئله وفاق دارند و آن بهبود شرایط اجتماعی سیاسی

فرهنگی همین مرز پر گوهر است گمان کنم به جای انتظاری از این و

آن خارج از همین مرزها داشتن و یا اقدامات یکدیگر را زیر علامت سوال

بردن باید روی نقاط دیگری تاکید شود که بحران کنونی از همان جاها

شکل گرفته درست مثل وضعیت این روزهای کشور که آنقدر همه را

در شرایط پیچیده و بحرانی قرار داده که......

پ.ن:

قصد اساعه ادب به هیچ شخصی در این میانه نبوده تنها بیان مواردی

بوده که به ذهنم خطور کرده که در بیشتر موارد شاید اول از همه

تذکره ای باشد برای خودم که ما برای وصل کردن آمدیم، نی برای

فصل کردن آمدیم....

 


شنبه دوم اردیبهشت 1385 در ساعت 1:25 | مرضیه |