به نام حضرت دوست
نمی دانم اگر بخواهیم پنهان ترین زوایای مسائل هسته ای این روزهای
کشور را بررسی کنیم به کجا می رسیم؟! اینکه پشت پرده
رویکردهای جدیدی که این و آن داعیه دار از آن دم می زند چه نهفته و
انگیزه هایی چنین از کجا آب می خورد؟ و... آنچه بیش از هر چز دیگر
نمود دارد این است که به مردمان بی خبر از مناسبات عجیب سیاسی
و سرگرم در هزارتوی زندگی، دستیابی به کامیابی عظیمی با نام خبر
خوش که حتی نیاز به شکرانه دارد به زور خورانده شده که حقیقت
ماجرایش که همچنان در پرده ابهام است را در نیابند جماعت و تبریکات
از بابت آن در دهانهایشان یخ بزند و در هیاهوهای سناریوهایی نسبتا
پیچیده ای که تند و تند نگاشته می شود از چیزی تجلیل کنند و حق
مسلمشان بدانند که ندانند انصافا چه عایدشان شده و چه خواهد شد!
مسائل هسته ای اخیر و بحث پیوستن به باشگاه هسته ای مثل سایر
اقدامات کشور آنقدر ساده انگارانه مطرح و با آن برخورد می شود که
حتی از تحلیلش باز می مانی! انگار این روزها هر چه بیشتر امورات
محیرالعقول را فریاد کنیم آن مسیر پیشرفت و تعالی وعده داده شده
بندگان خدا جهت گام زدنهای جماعت مبهوت، هموارتر می شود!
هجمه اخبار اتفاقات مبارک! و شور و نشاط حاصل از آن آنقدر بالاست
که درست به مانند اینست که خلایقی را که چندان هم تشنه جویای
آب نیستند را مژده آبی گوارا که هزار خاصیت دارد و نافع است و چه
و چه بدهی تا وقتی از شدت توهم انتقالی قلپ قلپ با خیال آب
حیات! آن را می نوشند و دقایقی را هم با همان اوهام تبلیغاتی! کذا
سپری می کنند که حالا طلب نکرده چه آب مرادی خوردیم کم کم
شستشان خبردار می شود که آب حیات که هیچ آب مماتشان را
سرکشیدند! و حالا باید مضطر! منتظر بنشینند که ببینند آیا مرحمتی
از دریچه های غیب شامل حالشان می شود و جزء نجات یافتگان
خواهند شد یا... به هر روی این روزهای خوش! هر کجا می روی
نقل مجالس و محافل کیک زرد و سانترفیوژ و باشگاه هسته ای است
و ظاهرا هم تا اطلاع ثانوی اولویت شماره یک کشور و دولت و ملت
خواهد بود! تا آن حوالی های پنهانی اگر مذاکراتی هم با آقای
امپریالیست! صورت گرفت آبی از آب تکان نخورد!
به نام مهربانترین
می خندی
مثل چریک های پیر
که به داغی ابلهانه
مبارزی متوهم می خندد
دستت را
به سمت خط نگاهم می گیری
و کاغذ مچاله شده آرزوهایم را
در آغوش جاذبه
تا سقوط
می رقصانی
روبه رویم می ایستی
خیره خیره
چشم هایت می لرزند
و بعد لب هایت
در هجوم ثانیه های دیوانه
و سنگینی
نفس های شک زده
صدایت
مسلل وار می پیچد
تا استخوان بودنم :
آرمان مرا
اگر نوشخوار کنی
بهتر خواهد بود!
مرضیه / فروردین ۱۳۸۵
به نام مهربانترین
اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
حافظ
اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چيز می بخشد ز مال خويش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
صائب
اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چيز می بخشد ز مال خويش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
هر آنکس چيز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شيرازی که برده جمله دلها را
شهريار
..............
پ.ن۱:
این ابیات را هم صاحب وقایع اتفاقیه در کامنت ها نگاشته!:
چنان بخشيده حافظ جان، سمرقند و بخارا را
که نتوانسته تا اکنون، کسی پس گيرد آنها را !
از آن پس برسر پاسخ به اين ولخرجی حافظ
ميان شاعران بنگر، فغان و جيغ و دعوا را
وجودِ او معمايی ست پر افسانه و افسون
ببين خود با چنين بخشش، معما در معما را !
راستی اگر کسی هم ادامه ای بر این ابیات کذا دارد بیافزاید بد نیست
شاید هم در انتها خود گنجینه کیمیایی شد!
پ.ن ۲:
این هم ابیات ارسالی از صالح خان اقتصادی :
مگر آن ترک شیرازی بدست آورده دل ها را
که جمع شاعران بنیاد کردند این دغل ها را ؟
تمام قصه از آغاز ، یک سودای مشروط است
اگر نه قیمتی نبوَد سمرقند و بخارا را !
"بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت"
به قند پارسی آنگه چنین لعبت گری ها را !
به امید شکر خندی ز حافظ ، باز می پویم
"کنار آب رکن آباد و گل گشت مصلی را "
دو دست مفلسی داریم و در سر شور دیدارش
به جز آن هم بهایی نیست آن دست و سر و پا را !
به رسم الخط شیرازی ، قلم بر شوق می رانیم
اگر نه لحظه ای نبوَد اجازت ، صحبت ِ ما را !
به نام حضرت عشق
شده تا بحال در خواب نامه ای مهم از دوستی مهمتر به دستتان
برسد و بعد درست هنگامه ای که خیس اشتیاق، نامه را می گشایید
تا ببینید چه نهان شده لابلای خط مهر دوستتان، نامه را نخوانده
از خواب بپیرید؟! امروز صبح بعد از گشودن نامه ای از دوستی که...،
دقیقا بعد از خواندن سلام مهربانش، روح موقتا پر گشوده در آن لحظه
کذا قصد بازگشت به جسم را نمود و من ماندم و جهانی از فکر و
افسوسی بی حاصل....! از صبح تا حالا در فکر آن سطرهای نازنین
نخوانده اش هستم......
به نام مهربانترین
۱- همانا از مظاهر تمدن آن است که سبزه هایی که با عزت بسیار
سر سفره هفت سین نشاندید را در روز تاریخی ۱۳ بدر به میان
جوی ها بیاندازید تا پیوندتان با طبیعت مستحکم تر گردد و پاکیزگی
شهر و دیارتان افزون تر!
۲- دلم برای آینده سازان میهن می سوزد که باید ۱۴ فروردین، طبق
مصوبات مهرورزانه راس ساعت ۷ صبح در مدارس حاضر باشند!
۳- بعد از سیزده روز دید و بازدیدهای نوروزانه ، مقادیری تناول آجیل و
شیرینی و ...، انجام مطالعات آنچنانی، تماشای فیلمهای مورد علاقه،
گوش سپردن به موسیقی های طربناک، و پیاده روی در هوای افسونگر
بهاری و .... قبول بفرمایید بسی صعب است آغاز امورات جاریه!
به نام خداوندگار مهر
کم کم که به پایان تعطیلات نوروزی نزدیک می شویم و منتظریم تا ۱۳
بدر شود! و ۱۴ را با یک شور و امید کافی و وافی آغازگر شویم! در این
میان اگر نگاهی اجمالی هم که شده به روزهای گذشته بیاندازیم
خواهیم دید که شاخص ترین مشخصه نوروز همین رسم دیرین دید و
بازدیدها است. بر خلاف خیلی ها که این آیین چندان مطلوبشان
نیست و شاید هم به اصطلاح آنرا به مانند یک خاله بازی فرض می کنند
و بی خودانه رفتن و آمدنهای تکراری می دانند ، من اما این عادت کهن
را که اساسا مراتبی دارد ( یا دیدارهای با تایم بسیار محدود است که
می شود گفت دیدارهای سوک سوکی یا دیدارهایی است که گفتگو
و پذیرایی و ... با فاصله زمانی طولانی تری صورت می پذیرد اما بدون
صرف یک وعده غذایی یا دیدارهایی است که هم گفتگوی مفصل
هست هم صرف یک وعده غذایی هم فال و هم تماشا! و صد البته که
هر کدام برنامه ریزی خاص خود را دارد ) را بسیار دوست می دارم
به دلایل ذیل:
۱- اصولا پدیده رفت و آمد را در روزگار کنونی به دلیل شرایط خاص آن
غنیمت می دانم ( طبیعتا رفت- رفت ، آمد- آمد محل دفاع نمی باشد )
و غنیمت دانستن آن هم از آن روی است که با توجه به عوامل گوناگون
که در طول یک سال سبب کاهش دید و بازدیدها شده، عید نوروز
فرصت مناسبی است جهت حداقل یکبار دیدن بعضی ها و به خاطره
نسپردن آنها که سبب پدید آمدن موارد مثبتی می شوند که معمولا
از دید ما نهان می مانند! و اصولا اگر همین آیین را کم کم برچینیم
دیگر از عید نوروز و رسوم آن چه خواهد ماند؟!
۲- دید و بازدیدهای نوروزی سبب می شود که تا حدودی دایره روابط
فامیلی از حوزه شناسایی خارج نشود و شناختی حداقلی تا یک یا
دو پله آنطرف تر از خاله، عمه، دایی، عمو حاصل آید.
۳- این دیدن ها سبب می شود میزان صبر و حلم خود را از قرار گرفتن
در محیطهایی خارج از حیطه فکری خاص خود بسنجیم، با نظرات و
عقاید این و آن آشنا شویم و عیار خود را به نوعی محک زنیم.
۴- گاهی در بعضی از این دیدارها به جهت تلاقی مهمانان از نواحی
مختلف! ممکن است آن عید دیدنی ها به محل حضور افرادی با
گرایشات گوناگون بدل شود و در این میان یافتن سوژه ای که فراخور
حال جمع باشد وسبب انفکاک هم نشود بسی خلاقیت زا خواهد بود!
۵- مواجهه چند نسل مختلف در بعضی از این دید و بازدیدها اگر در
استفاده بهینه از حضور هر کدام از افراد متعلق به هر نسل جریان دهی
مناسبی صورت پذیرد، نکات قابل تاملی عاید خواهد شد.
۶- گاها در بعضی از این دید و بازدیدها که به صورت تصادفی افراد با
یکدیگر برخورد می کنند اگر احیانا کدورت خاطری هم در میان باشد
احتمال از میان رفتن آن زیاد خواهد بود (خواه خودجوشانه باشد خواه
با در رودربایستی قرار گرفتن )
و ...........
ضمن اعتراف به اینکه گاهی با وجود همه موارد فوق و هزار دلیل
بهین ارتباطی دیگر اتمسفر بعضی از همین مهمانی ها بسی سنگین
می نماید و تحمل آن ها سنگینتر! با این وجود نتیجه اخلاقی به زعم
من آن است که اتفاق این آمد و شدن ها بهتر است تا عدم آن!
به نام حضرت دوست
راست می گویند که بعضی آواها حس دیگری را در درون برمی انگیزند،
حسی مخملین که تا سبز و آبی و سپید پروازت می دهد تا شور تا
مرز مبارک نور. مثل احساس کیمیایی که با شنیدن اذان مرحوم
موذن زاده در من حلول می کند یا طنین تلاوت قرآن عبدالباسط یا
ادعیه و مناجاتهای مرحوم عباس صالحی. یا لحظه های بیکرانه ای
که استاد شجریان در من جاری می کند درست مثل شبهای این
روزهایم که با ماهور و درخیال و شب سکوت کویرش عالمی دارم.
گر چه گاهگاهی هم مهمان لولیان شهرام ناظری هستم.....
به نام خداوندگار نور
زمان که می گذرد و بزرگ می شوی حال و هوای نوروزهایت هم
دیگرگون می شود. کودکی ها نوروز، بهترین ِروزهایت هستند.لباس
نو، کفش نو، هوای نو، چشمهایی که هنگامه تحویل سال با شیطنتی
عجیب رقص ماهی میان تنگ را نظاره گر می شود، بوسه های
پدربزرگ و عیدی هایی که بیشتر از رنگ اسکناس ها خود اسکناس ها
مهم هستند! کم کم کودکی را که به دست باد می سپاری احساس
می کنی سین های هفت سین را دوست تر داری و اصالتشان را
یا مقلب القلوب ها چیزی دیگری را مهمان دلت می کند، خاطرات ۳۶۵
روز گذشته، سال هایی که انگار زودتر تمام می شوند و می شوند
تاریخ و چشم هایت که با مرور خط عبور روزگار بارانی می شوند
احساس گنگ سال نو که درگیرت می کند خندیدن ها گفتن ها
شنیدن ها رفتن ها و آمدن ها تفاسیر دیگری می یابند.ایده آل هایی
که قصد نائل شدنشان را داری در هیئت دیگری جلوه می کنند سال
به سال این حس های عجیب پوست می اندازند رنگ دیگری
می گیرند و تو...سال نو پیله خویش را می شکافد و بال که می گشاید
تو با آن پرواز می کنی پروازی سبزآبی که اوج یا فرودش به دست
توست.......
پ.ن:
شاید بد نباشد اگر این لحظه های فروردینی، این را بینا باشید و
این یکی را شنوا !
به نام حضرت عشق
قسمتی از پیام رهبری در آغاز سال 1385:
خوشبختانه كشور با قطع نظر از بهار طبيعت، در بهار اميد و حركت و
نشاط است.روي كار آمدن يك دولت مردمي،و حماسهي خدمت رساني
و شور و نشاط جوانان در عرصههاي مختلف، كشور را در فرورديني از
اميد و نشاط قرار داده است؛ و عيد واقعي براي هر ملت، چنين وضعيتي
است!.........
عجالتا یک نیم مقایسه ای هم که شده بین این دو پیام نوروزی
رئیس جمهور فروردین ۱۳۸۴ و رئیس جمهور فروردین ۱۳۸۵
بیاندازید بد نیست!