تبليغاتX
مانا مهر

:: غربت در صنعت....

 

به نام مهربانترین

۲ هفته پیش نمایشگاه صنعت بودم.نمایشگاه نسبتا خوبی بود .در  ۷ - ۸ سالن تقریبا

بزرگ برگزار شده بود.اما متاسفانه حضور خانمهای محترمه بسیار کم رنگ بود.به شدت

احساس غربت می کردم.تا به حال نمایشگاه هایی که رفته بودم در کلیه زمینه ها حضور

 خانمها لااقل اگر پررنگ نبود کم رنگ به این شکل هم نبود.بیشتر خانمهایی هم که دیدم

در داخل غرفه ها مسئولیتی داشتند.نمی گویم صنعت پدیده ای است که باید به همان

اندازه که آقایان در آن فعالند،خانمها هم حضور داشته باشند اما به هر حال این تعداد بسیار

 محدود هم خیلی تاسف برانگیز است!چون حقیقتا کم فارغ التحصیل خانم در رشته های

 فنی نداریم.یک نکته جالب دیگه این بود که وقتی با چند تا از غرفه داران محترم راجع به

 محصولات و ماشین آلات و قطعه ها و سیستمهای الکترونیکی صحبت می کردم و

می پرسیدم که این محصول ها ساخت ایران هست با یک جسارت خاص می گفتند بله!

اما دقیقتر که می پرسیدم می فرمودند البته مونتاژ ایران است.(این به معنی این نیست

که هیچ محصول و قطعه و دستگاه ساخت داخل نداشته باشیم اما خوب....)در مجموع

نمایشگاهی مفیدی بود حداقل برای من آنهم در شرایطی که بخواهی میان انبوه

صنعتگران (آقا) رفت و آمد کنی و سوال بپرسی و کنجکاوی کنی و سر هر دستگاه مکث

طولانی کنی و بخواهی فرآیند تولید محصول را بررسی کنی! گاهی نگاه های

بعضی هایشان جدا تعجب برانگیز بود انگار حضور خانمها در چنین نمایشگاه هایی از

 عجایب روزگار است.

نتیجه گیری اخلاقی:

خانمهای فعال در امورات بانوان،حضور خانمها در صنعت را هم دریابید!(البته می دانم در

مورد مسائل زنان آنهم در شرایط مهرورزی حالا آنقدر سمن داریم که یاسمن گم است!!!)

 


پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384 در ساعت 0:35 | مرضیه |

::

 

به نام خداوندگار سپهر مهر

سلام بر آنان که جویایند زیستنی ملکوتی را:

می خواستم همان روز که حضرت خوابگرد خبر داغدار شدن حسین سناپور را داد،

چند سطری نوشته باشم برای عرض تسلیت.اما.....

می دانم چند روزی گذشته از واقعه و شاید آن تب و تابهای ظاهری آرام تر شده اما دلم

آرام نگرفت که کلامی نگویم.حالا گر چه با تاخیر، تسلیتم را قلمی شده بر صفحه مجازی

نثارشان می کنم، برای حسین سناپوری که نکته ها آموختم از شور و شعورشان در

جلسات انجمن فدک و حوصله و نقادی نابشان و آن شب سردی که از انجمن تا میدان

امام حسین را با هم آمدیم و حکایت ها برایم گفتند از رسم روزگار و گلشیری و همسرش

 و شهرآشوب هنر و لطف بیکران جماعت مهرورز نسبت به حوزه اندیشه و قلم!

من هرگز فراموش نخواهم کرد بیکرانه گی اشان را و امیدوارم دیگر هیچگاه نبینمشان در

قامت غم که بخواهم بگویم ویران می آیی!

 


سه شنبه بیست و ششم مهر 1384 در ساعت 0:13 | مرضیه |

:: قافله سالار کو؟!

 

به نام حضرت عشق:

سنگ و سنگ

بشکند این دل که شده رنگ رنگ

دنگ و دنگ

سایه ابلیس آه

باز رسیدند خدایان جنگ!

زنگ و زنگ

قافله سالار کو؟!

دست عشق

از چه شده بسته،باز

پای سفر از چه شده لنگ لنگ

گم شدیم؟!

شاید این آینه هم خسته شده

گشته تنگ

کنده شده  ریشه فریادها

باد جنون تاخته

مرگ یقیین هم که شده بی درنگ

جنگ و جنگ

آه که تب کرده رفاقت کنون

مست شده خون به اشارات دون

مشقمان

رقص مرگ

نقطه سر خط،فشنگ!

مرضیه/

 


یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 در ساعت 1:2 | مرضیه |

:: بازتاب وسیع یک فراخوان خونی!

 

به نام حضرت دوست

به سبک اطلاعیه های صدا و سیمایی!

خواهران و برادران گرامی:

نظر به انعکاس گسترده! خصوصا در جهان مجازی نسبت به معضل اهدای خون در ماه

مبارک رمضان به حضور هم میهنان ایثارگر می رساند که هم اینک حضرت شهریاری در

 برنامه جشن رمضان شبکه ۵ سیما نیز نسبت به انجام این کار نیک خداپسندانه

درافشانی نموده و در یک تقاضای انسانی همگان را با هر گروه و جناح و حزب خونی

به شرکت در فریضه خون در کیسه کردن! توصیه کردند.

ما نیز مجددا عموم مردم مشتاق خدمت را به این امر مبارک تشویق می کنیم!

به گمانم بازتاب فراخوان الپر و دیگران بوده است که چنین اقدامی نموده اند

 دست اندرکاران رسانه ملی!!!


جمعه بیست و دوم مهر 1384 در ساعت 22:42 | مرضیه |

:: شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است......

 

به نام یکتای بی همتا

سلام به جویندگان صهبای نور:

امروز روز بزرگداشت حضرت حافظ بود.بی انصافی بود اگر یادی نمی کردم از خواجه راز

زیرا که ارادتی عجیب به مقام مبارکش دارم.اما زبان الکن خود را شایسته ثنای ایشان

نیافتم ناچار مددی جستم از جناب ابتهاج و حدیث مهر حضرت حافظ را زبان ایشان در

ذیل آوردم.خدایش رحمت کناد که انیس القلوب اهالی دل است:

مذاق عوام را به لفظ متین شیرین کرده،و دهان خواص را به معنی مبین نمکین داشته.هم

 اصحاب ظاهر را بدو ابواب آشنایی گشوده و هم ارباب باطن را ازو مواد روشنایی افزوده.و

 در هر واقعه سخنی مناسب حال گفته و برای هر معنی لطیف غریبه ای انگیخته.و معانی

بسیار به لفظ اندک خرج کرده و انواع ابداع در درج انشا درج کرده.گاه سرخوشان کوی

 محبت را بر جاده معاشقت و نظربازی داشته و شیشه صبر ایشان بر سنگ بی ثباتی

 زده.و گاه دردی کشان مصطبه ارادت را به ملازمت پیر دیر مغان ومجاورت بیت الحرام

 خرابات ترغیب کرده.

....و با موافق و مخالف به طنازی و رعنایی درآویخته و در مجلس خواص و عوام و

خلوت سرای دین و دولت پادشاه و گدا و عالم و عامی بزم ها ساخته و در هر مقامی

 شغب ها آمیخته و شورها برانگیخته.

....سماع صوفیان بی غزل شوراگیز او گرم نشدی و مجلس می پرستان بی نقل سخن

ذوق آمیز او رونق نیافتی.....

 

 

 


پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384 در ساعت 1:31 | مرضیه |

:: خون من،خون تو،خون ما.....

 

به نام خداوندگار مهر

سلام بر آنان که جویای نورند:

گر چه این حضرات محترم مهرورز دارند خون ما را در شیشه می کنند اما ما به پیشنهاد

حضرت الپر اینجا در محضر خداوند و خلایق آماده به اهدای خون اعلام می کنیم ما نیز

 نسبت به امر در کیسه کردن خونمان اقدام می کنیم.و همه برادران و خواهران گرامی

را نسبت به انجام این عمل صالح تشویق می نماییم.باشد که در سرای باقی به ازای

 هر سی سی از خون سرختان که اهدا می نماییدش n لیتر شراب قدسی را پاداشتان

دهند.پس با کمی وام گیری از شعر آب را گل نکنیم سهراب سپهری، ماه رمضان را ول

 نکنیم! و نیز اعضای سازمان انتقال خون کیسه های خونتان افزون ولطف سرنگهایتان

 نسبت به رگ دستهای ما مهرافشان باد!!!

 


چهارشنبه بیستم مهر 1384 در ساعت 0:52 | مرضیه |

:: زوجهای خوشبخت مهرورز!!!

 

به نام حضرت دوست

سلام بر اهالی اندیشه:

نمی دانم آنها که در داخل مرزهای مملکت اسلامی!روزگار می گذرانند ،این چند روز اخیر

 که مصادف با آغاز ماه مبارک رمضان است حدودا ۴۵ دقیقه قبل از اذان مغرب نگاهی به

برنامه جزر و مد شبکه ۳ سیما انداخته اند یا نه.ظاهرا این برنامه جهت ماه مبارک رمضان

 تدارک دیده شده اما من به شخصه تقریبا ردپای حضور قدسی لحظه های ملکوتی رمضان

 را در آن نمی بینم.شاید برنامه بدی نباشد اما برای ماه مبارک مناسب نیست.در هر حال

یک برنامه تاریخ مصرف دار است که مثلا طنز! عجیبی دارد و مهمانانی عجیبتر .سوالاتی که

 از مهمانان محترم می شود هم بسیار عوامانه مطرح می شود و دقیقا مورد پسند الگوی

جماعت سنت زده! آن هم درست در هنگامه مبارکی پخش می شود که جماعت روزه دار

قرار است روزه خویش را بگشایند و طبیعتا قبل از آن می خواهند اگر رسانه ملی را می گشایند

 شاهد برنامه ای باشند منطبق با حال و هوای رمضان!ظاهرا قصد تهیه کننده برنامه جذب

قشر جوان!به مذهب آن هم به شیوه مدرن و جذابش بوده که این در ذات امر بدی نیست!

و بعد هم گسترش فرهنگ امر مبارک نکاح در سنین اولیه جوانی و آن هم با شرایط کذا.تا

آنجا که به جهت کنجکاوی جهت سنجش میزان صداقت حضرات نگاهی به این برنامه انداختم

مهمانانشان همه پاستوریزه پاستوریزه هستند و منطبق با اصول دولت عدالت محور!عروس

خانمهای محترمه حاضر در این برنامه در این ۷ شب رمضان جملگی بدون استثناء به زیور

 حجاب چادر آراسته بودند(نه اینکه خدای نکرده چادر بد باشد) منظورم این است که حقیقتا

 حجاب تمامی خانمهای جامعه ایرانی که چادر نیست و برنامه ای که قرار است در سطح

 ملی پخش شود باید آینه ای باشد از تمامی جامعه اما....نکته جالب این است که جز یک

 مورد مهریه تمام این عروس خانمها ۱۴ سکه ناقابل بود و آن یک مورد هم که خیلی زیاده روی

 کرده بود ۲۰سکه را برگزیده بود! (باز سوء تفاهم نشود قصدم این نیست که بگویم انتخاب این

 مقدار مهریه سنت بدی است که چه بسا مهریه بعضی ها با توجه به اعتقاداتشان چند

شاخه گل و مجلد مبارک قرآن است و در ضمن بر این زوجهای محترم هم خرده ای بر این

انتخابشان نیست مهم ریای پنهان رسانه در گلچین محض این افراد و عدم انعکاس صحیح

از شرایط تمامی اقشار جامعه هست) شاید بعضی بگویند رسانه ملی قصد الگوسازی دارد.

الگوسازی به این شکل!! واقعا خروجیهایش را خدا به خیر کند.و اما نکته جالبتر اینکه خطبه

 عقد توسط آقا! برای چندتا از این زوج های خوشبخت جاری شده بود و آن عده دیگر که

 سعادت حضور در محضر ایشان را نیافته بودند،کم سعادتی از آنها بوده است که آنان خود

شیفته بوده اند بر انجام این امر! خلاصه این که ایرانی های محترم خودشان را به کوچه علی

 چپ بزنند و بدانند چهره عریان جامعه ما همین است که آقایان به تصویر می کشند:زوجهای

خوشبخت خوشبخت با شرایط فوق! القصه،به گمان من این گونه برنامه ها نه تنها حس ناب

 مخصوص این ماه را در جان خلایق نمی بالاند که دورشان هم می کند! اما خوب چه می شود

 کرد در روزگار مهرورزی! برنامه های رسانه ملی باید به دولت مهرورز بیاید دیگر! خداوند جمیع

 بندگانش را از خصلت نامبارک نفاق محفوظ داراد که مانع پیشرفت و تعالی بندگان خدا می شود!!!

  


سه شنبه نوزدهم مهر 1384 در ساعت 22:21 | مرضیه |

:: خیالت راحت...

 

به نام خداوندگار آزادی

سلام بر آنان که جویایند آن حس مخملین قدسی را:

اینجا که کسی مثل خودت نیست خیالت راحت

فریاد بزن جرم دلت چیست خیالت راحت

هر کس شده بازیچه بیهوده تقدیر

دیگر نتوان گفت خودش کیست خیالت راحت

حالا که زبان هم شده عاکف چه تحیّر

از این همه درجا زدن و ایست خیالت راحت

دیگر ز عیار دل ما هم خبری نیست

دو هم شده چون بیست خیالت راحت

آزادی ما مرد در این عصر تحجّر

آیا که به مرداب توان زیست؟! خیالت راحت

آدم نشدیم و دل آیینه ترک خورد

صد رحم به فاشیست خیالت راحت...

 مرضیه/

 


دوشنبه هجدهم مهر 1384 در ساعت 16:45 | مرضیه |

:: کیمیای اجابت

 به نام خداوندگار مهر

سلام بر آنان که جان جهانشان سرشار از نور و شور است:

دوباره ماه مبارک،حضور ناب خدا

و کیمیای اجابت و لحظه های دعا

دوباره بستن لب ها،گشودن دل ها

نگاه های صمیمی که می شود پیدا

چه ربّنای عجیبی،چه گریه های نجیبی

و یا علی و عظیمی که می کند غوغا

سلوک ِ لحظه افطار،جرعه ای هم عشق

پنیر و سبزی و نان و دانه ای خرما

هورالغفور،طنین ِ عظیم حضرت نور

و آیه های کرامت که می دمد هر جا

چقدر مشتاقم بر آن سحر که دلم

ورق ورق بخورد به عطر آن حسنا

و کاش این دفعه به لیلة القدرش

مرا گره بزند به عروة الوثقی

مرضیه/رمضان/مهر ۱۳۸۴

 


جمعه پانزدهم مهر 1384 در ساعت 17:19 | مرضیه |

:: ناشیانه روی خط جنگ.....

 

به نان آفرینشگر لحظه های روحانی:

سلام بر راویان حدیث مهر:

چند روزی از بحث های نسبتا داغ جنگ گذشته، اگر چه تاخیر دارد اما دلم می خواست

من هم چند سطری نوشته باشم.حالا که روزهای جنگ را با تمام ابهاماتش درباره اینکه

باید حقیقتا ۸ سال طول می کشید یا نه مرور می کنم برای من سایه روشنی است از

مسائل گونه گون.از آنهایی که دغدغه شان عشق بود و شرف و اصالت و صادقانه نثارش

کرذند،آنهایی که انگیزه شان از رفتن دلایلی بود خارج از حوزه ملکوت!،آنهایی که تابع

احساسات شدند و رفتند و بعد پشیمان!،آنهایی که به زور بردندشان!سایه روشنی از

شهرهای سوخته،کودکان آواره ،زنان شجاعت،مردان اسارت، قحطی پنهان و....جنگ تلخ

است برای تمام مردمان .اما روزهای بعد از آن گاهی شیرین است چون حس آبادگری!

عجیبی در آنان که خواستار سازندگی هستند می بالد و ناخودآگاه سرعت می گیرد

مسیر پیشرفت و تعالی!اما ما به هزار دلایل گفته و ناگفته نتوانستیم آنطور که باید و شاید

شکوفا کنیم آن احساس را.برای منی که آن روزها لحظه های ۴-۵ سالگی را تجربه

می کردم و آنهم به قول معصومه در جایی مثل تهران که با مناطقی که زیر حضور مدارم

توپ و تانک قرار داشت متفاوت بود شاید سیمای زشت جنگ آنقدرها برایم ملموس نباشد

با این حال از همانی که دیدم و شنیدم و دورادور حضور نامبارکش را نفس کشیدم خاطرات

تلخی دارم.بی اغراق در روزهای کودکی از تمام ثانیه های جنگ فقط آن لحظه ای را دوست

داشتم که گوینده رادیو با صدایی که حالا نوستالژی عجیبی را در من بیدار می کند بعد از

آن آژیر مخصوص می گفت:شنوندگان عزیز وضعیت سفید لطفا از پناهگاه های خود خارج شوید!

 


پنجشنبه چهاردهم مهر 1384 در ساعت 5:12 | مرضیه |

:: این خوان نعمت گسترده.....

 

 

به نام آنکه پر نقش زد این دایره مینایی

سلام بر جویندگان طریقت آزادگی:

خواهران و برادران گرامی!

اگر کسی حضور مبارک نفت را بر سر سفره خویش جشن گرفته،ما را نیز از این مسئله

آگاه نماید تا احیانا اگر نعوذبالله در دولت کریمه ما از قلم افتاده باشیم، نسبت به دریافت

سهم خویش از این خوان نعمت گسترده اقدام نماییم!!!

 


جمعه هشتم مهر 1384 در ساعت 21:45 | مرضیه |

:: پادشاه فصل ها...

 

به نام حضرت عشق

سلام به مسیحادمان عرصه مهر:

قمار برگها

و درختانی که

در آستانه برزخند

بوسه های داغ آفتاب

که روی گونه های دختران تابستان

کمرنگ می شود،

جشن مهرگان

حضوری است

سرخ زرد نارنجی

که وقتی می رقصد

روی نگاهم

گلهای داوودی می نشاند

و روی ذهنم

طعم غروبهای خیسی که

آبستن حرمانند

خنده هایم را که

پیشوازش می کنم

لحظهای دور کیف و کتاب و مدسه ام

باز

عطر نرگس می گیرند

آنوقت است که

مبهوت

پرنیان خاطرات انار و نارنج و سیب

دوباره یادم می افتد

هنوز مشقهای دلم

خط نخورده!

مرضیه/پاییز ۱۳۸۴

 


پنجشنبه هفتم مهر 1384 در ساعت 0:20 | مرضیه |

::

 

به نام آفریدگار اندیشه های آسمانی:

وقتی مبلغان مسیحی به سر زمین ما آمدند،ما زمین داشتیم  و آنها انجیل.آنها به ما

یاد دادند که با چشمان بسته دعا کنیم.وقتی چشمانمان را باز کردیم،دیدیم که آنها

زمین دارند و ما انجیل.

                                                               جومو کنیاتا (رهبر آفریقایی)


دوشنبه چهارم مهر 1384 در ساعت 19:53 | مرضیه |

:: یک تپق نوشتاری!

 

به نام خداوندگار مهر

سلام بر اهالی نور:

نیم نگاهی می انداختم به صفحات ناب روزنامه رسالت! حیفم آمد این اشتباه عجیب تایپی

حضرات را اینجا نیاورم.بنگرید این تپق نوشتاری را:(صفحات روزنامه رسالت بر روی اینترنت

به صورت پی دی اف هست و دیدن آن ها مشکل! اما با زوم کردن بر روی صفحه می توانید

 این خطای سهو! را نظاره گر شوید)

ستون شنیده ها و نکته ها(بخشی با عنوان افشاگری افشاری علیه مجاهدین و مشارکت)

و اما اشتباه تایپی در آن قسمت بدین صورت است:

به جای واژه منحوس نهضت آزادی! اشتباها واژه تهمت آزادی! تایپ شده است!!!

خداوند همگان را از گزند خطاهایی چنین محفوظ گرداناد!

 پ.ن:ظاهرا آن نسخه مد نظر با ورود به روز جدید(دوشنبه) اگر چه باید در قسمت آرشیو باشد

اما اثری از آن نیست.سیستم اینترنتی این روزنامه هم عالمی دارد چونان خود روزنامه مبارک!

 


دوشنبه چهارم مهر 1384 در ساعت 2:41 | مرضیه |