تبليغاتX
مانا مهر

:: آوای خوش گروه خورشید....

 

به نام خالق دل

سلام بر آنان که سپهر جانشان هماره نورانی است:

دیشب گوشه دل را به آوای خوش گروه خورشید گره زدم.چه مبارک شبی بود در تالار

وحدت و جای اهالی دل خالی .

گروه موسیقی خورشید به آهنگسازی و سرپرستی مجید درخشانی بود که بعد از زمانی

 طولانی دوباره فعالیتهایش را چنین آغاز کرده بود.درخشانی در جایی از بروشوری که به

 مناسبت این کنسرت تدارک دیده شده بود آورده است:"پس از بازگشت به ایران تصور

می کردم با رواج موسیقی های غیر هنری در مقیاس گسترده امکان تشکیل گروهی جدید

با کیفیت هنری گروه هایی چون شیدا و عارف و کامکارها وجود ندارد،اما پس از مدت کوتاهی

 به وضوح دریافتم که خوشبختانه هنوز عشق و علاقه به موسیقی این مرز و بوم در بسیاری

 از جوانان ایران وجود دارد".خواننده گروه علیرضا قربانی بود که حالا صدایش پخته تر شده.

گروه خورشید گروه جوانی است و سازهایشان کاملا شرقی.به زعم من تجربه چنین گروهی

با این تعداد نوازنده و آنهم بدون آلات غربی جزو نادرترینها بود.موسیقی در دو بخش اجرا شد .

بخش اول در دستگاه همایون بود و بخش دوم در دستگاه بیات ترک.شور خاصی در اجرا

 بود و طربی بعد از اتمامش در دل می نشاند.تار درخشانی هم بسی شورانگیز بود.نکته جالب

تکنوازیهای اعضای مختلف گروه بویژه خانمها بود.کمانچه ای که یکی از خانمهای گروه به همراه

تار خانم دیگری می نواخت ناب بود.در مجموع گروه خورشید من را به لحظه های خوشی

 مهمان کردند.کاش این گونه اجراها در این آشفته بازار هنر و موسیقی رونق فزونی می یافت.

صاحب مهربان وبلاگ پوتین نیز اینجا از لحظه های شور سخن رانده.......

 


پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384 در ساعت 2:11 | مرضیه |

:: یک جرعه مهر و نور و شور

 

به نام حضرت عشق

سلام بر اهالی دل:

۳- ۴ روزی مهمان حضرت امام رضا(ع) بودم.حقیقتا در میان کج مداریهای این چرخ هزار

 چرخ سفرهایی چنین غنیمت است تا یکبار دیگر بازآفرینی اصالت روح را.نمی دانم چه

حسی است که در حین برگشت از سفر مشهد عجیب دلم می گیرد.ناخودآگاه یا خودآگاه 

نیامده دلم برای مهر ضامن آهو و حرمش، مناجاتهای قبل از اذان صبحش، نمازهای عظیم

 جماعتش، ضریح طلایی اش، کبوترهای جلدش، پنجره فولادی، و زائرانی که دلشان را به

حضور مبارک حضرت گره می کنند تنگ می شود.این سفر اولین باری بود که از تهران تا

مشهد را با ماشین گز کردیم.و عجیب سفری بود. جاده همه بیابان است و بیابان همه سکوت

 و سکوت همه خدا و دل و دیوانگی ...تصورش را بکنید هنگام برگشت وقتی دیگر گم می شود

گنبد طلایی امام رضا(ع) در هیاهوی شهر چه شهرآشوبی به پا می شود در درون.بعد از آن

 هم وقتی بخواهی بیابانها را یک به یک طی کنی و  استاد شجریان بخواند و بخواند و  تو

را با شب، سکوت، کویرش دوباره هوایی کند که ببار ای بارون ببار.........

 

 


دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384 در ساعت 1:27 | مرضیه |

:: نیمه گزارشی از مراسم بزرگداشت آیت الله طالقانی در حسینیه ارشاد

 

به نام خداوندگار اندیشه

سلام بر آنان که رهروان راستین طریقت عشقند:

میلاد حضرت ابوفاضل بزرگ پرچمدار آیین مهر و نیز حضرت سجاد (ع) مبلغ سترگ حماسه

عشق بر آنان که جویای طریقت نابشان هستند مبارک باد.

دیروز مراسم بزرگداشت آیت الله طالقانی در ساعت ۵ بعد از ظهر در حسینیه ارشاد برگزار

شد.خلاصه که بگویم می شود تلاوت قرآن، سخنرانی :صدرآقا سید جوادی ،حسین رفیعی،

علوی تبار ،طاهره طالقانی و یوسفی اشکوری.اما کمی مشروحش به شرح ذیل می شود:

صدر آقا سید جوادی که حالا کاملا گرد پیری بر سیمای او نشسته بود از خصوصیات اخلاقی

طالقانی سخن گفت.بعد هم حسین رفیعی آمد و پیرامون طالقانی و اقتصاد صحبت کرد.

رفیعی همچنین به این مسئله اشاره کرد که طنز تلخ جمهوری اسلامی اینست که با

وجود نظر مثبت امام خمینی در رابطه با آثار و اندیشه های مطهری،نظریات اقتصادی ایشان

اجازه نشر نیافت.آمار جالبی هم از بعضی پدیده ها داد.بعد نوبت به علوی تبار رسید.

او ابتدای کلامش را با آرزوی سلامتی برای گنجی آغاز کرد و بعد درباره عدالت سیاسی از

نگاه طالقانی سخن گفت.علوی تبار تصریح کرد که با مطالعه آثار و مصاحبه های طالقانی

در نگاه اول تصور می کنیم که نگاه او به مفهوم عدالت در جاهای گوناگون متناقض است

زیرا گاهی از آن تعبیر به برابری کرده گاهی برادری و گاهی آزادی.اما عمیقتر که دقیق

می شویم در می یابیم که تناقضی در کار نیست و این مطالب به جهت نیاز زمان در هر

مقطع به گونه ای متفاوت بیان شده است.علوی تبار حین سخنانش خرده ای هم به خاتمی

گرفت و اینکه علیرقم مخالفت دوستانش بیش از اندازه در بعضی موارد از جمله رای اعتماد

بعضی وزرا در آنزمان کوتاه آمده بود.بعد از علوی تبار طاهره طالقانی هم به جمع سخنرانان

پیوست و به سجایای اخلاقی پدرش اشاره کرد.و نیز به آیات مورد تاکید پدرش از جمله آیه

الملک یبقی مع اکفر و لا بیقی مع الظلم و نیز آیه و ما انزلنا رسلنا بابینات و انزلنا معهم

الکتاب و الحکمه لیقوم الناس بلقسط .... و تفاسیر مربوط به آن پرداخت .

آخر از همه نوبت اشکوری بود.اما اشکوری که از بی برنامه گی مراسم به خاطر طولانی

شدن کلام دیگران و اتمام زمان از پیش تعیین شده و دیر شدن زمان سخنرانی

خود به تنگ آمده بود اقدام به خروج از سالن کرد که با اصرار عده ای پشت تریبون رفت.اما

اعتراض خودش را با صدایی رسا!سر داد.(جدا این بی برنامگی ماها تمامی نخواهد داشت در

کلیه سطوح از جمله مسائل دایم التکرار همین است!).اشکوری که این روزها همچنان خلع

لباس است به مبحث قسط و عدالت اشاره ای داشت و به اینکه عدالت جنبه های گوناگونی

از جمله سیاسی و اجتماعی و اقتصادی دارد.او عدالت سیاسی را طبق نظر دیگر متفکران

مساوی با آزادی دانست.اشکوری گفت مردم بعد از بیداری باید عدالت را اجرا کنند.و عدالت

با ظلم در جامعه اجرا نمی شود.او انتخابات ناعادلانه با شعارهای عدالت محور را نادرست

خواند که با تشویق جماعت حاضر در سالن مواجه شد.و از دموکراسی به عنوان عادلانه ترین

راه در شرایط حاضر برای رسیدن به عدالت در جامعه بشری یاد کرد.او با اشاره به گفتار

 نایینی در ۸۰۰ سال پیش که استبداد کفر عملی است و نیز تکیه بر کلام طالقانی

یادآور شد استبداد دینی بدترین نوع آن است و علاج پذیر نیست و باید دانست در جامعه

 استبدادی خدا پرستیده نمی شود.

مراسم که قرار بود در ساعت ۷ پایان یابد! تا ساعت ۷:۴۵ به طول انجامید و با اتمام سخنان

اشکوری خاتمه یافت.

پ.ن:تصورش را بکنید آدم بعد از این مراسم بخواهد به یک مجلس عروسی هم برود!!!

 


شنبه نوزدهم شهریور 1384 در ساعت 1:25 | مرضیه |

:: طالقانی مرد "مدارا،آزادی،شورا "

 

به نام حضرت عشق

سلام بر آنان که به انتظار نشسته اند طلیعه آزادی و آزادگی را:

شب میلاد سالار عشق،اسطوره آزادگی،خون مبارک خدا حضرت امام حسین (ع) بر

آنان که جویای حقیقتند مبارک باد.

۱۹ شهریور سالروز کوچ مجاهد نستوه معاصر پدر آیت الله طالقانی است.انسانی جویا و پویا

که تصویر دیگری از آیین اسلام را منعکس نمود.بزرگی که سیمای راستین آزادی و آزادگی و آیینه

صلابت و شهامت بود.چه بسیار انسانها با گرایشات مختلف جذب آیین مهرش شدند و چه

اشکها که در ماتم هجرانش جاری شد.انسانی که سمبل نابی بود از اندیشه ای متعالی.

یگانه ای که در آن روزها از ضرورت «مدارا، آزادی و شورا» سخن گفت.هم روزگارانش درباره آن

بزرگ مرد گفته اند:برخلاف ساير سران که همواره راهنمای چپ ميزنند و به راست

 می پيچند،ايشان گاهی راهنمای راست ميزند،اما به چپ می چرخد!مطبوعات غربی

 او را «آيت الله سرخ» می خواندند. حتی در خانوادة «ملی- مذهبی» نيز گاهی به شوخی

گفته اند : «مهندس طالقانی و آية الله بازرگان»!

خدایش رحمت کناد که اکنون بیش از پیش باید به نبود کیمیای وجود نازنینش رشک بریم. 

در پایان مرور می کنم گوشه هایی از کلام نغزش را:

«حقيقت مطلب اينست که عموما درست معنای مشروطيت و چگونگی انطباق آنرا

 در نظر نگرفته بودند. عده ای فتوا دادند.جمعی به جهاد برخاستند. دسته ای هم

 به مخالفت کوشيدند. به اين جهت هنوز بيشتر طرفداران درست نميدانستند از جهت

 اثبات از نظر دين چه ميخواهند.در نتيجه، عموم مردم مردد و گيجند و حکومت

 مشروطه در ايران و ديگر کشورهای اسلامی به اين صورت درآمده که مينگريد»

«هرچه انديشه قويتر قيام و حرکت بيشتر و شديدتر .. مردمی که ميزان ندارند،

 اصول ندارند، نميتوانند قيام کنند .. ملتهائی که هدف های برتری ندارند، مدتی حالت

 قيام دارند، بعد حالت قيود و لميدن و رکود و توقف»

«از ابراهيم خليل تا خاتم الانبياء، نخستين کارشان اين بود که بت ها از ذهن ها بزدايند.

 وقتی که بت ها از ذهنها و انديشه ها زدوده شد و توحيد خالص جای آنرا گرفت،

 بت های بيرونی و مظهرها، چه ماه و چه آفتاب، چه شاه باشد و چه قهرمانها، همه

 از ميان خواهند رفت، اگر رفتيد بت های فکری و ذهنی را شکستيد. بت هائی که

 سالها به معجزات او، انديشة او و خلافت او، دريافت او، لاف ها زدند و گزافه ها گفتند

 و دنيا را پر سر و صدا کردند.»

 تفسير آية 25 سوره حديد:

 «اين معنای رسالت، اين وظيفة رسل چيست؟ ليقوم الناس. برای اينکه مردم خود

 بجوشند و قيام کنند. نه اينکه آنها مردم را به پا دارند. بسياری از مکتب های دنيا

 هستند که در آن مردم چشم و گوش بسته بدنبال رهبرانشان حرکت ميکنند . ولی

 قرآن نميگويد که انبياء مردم را بپا دارند. ميگويد ليقوم الناس بالقسط. نه اينکه آنها

 را بلند کنند. بلکه اين مردم خفته، اين مردم لگدمال شدة .. تقاليد و نظامات فاسد و

 استبدادها، اين مردم بعد از آنکه شناخت پيدا کردند و معيارها بدستشان آمد و احوال

 و قوانين را درک کردند، آنوقت هر فردی خودش بلند بشود. نه اينکه اتکاء به ديگری

 داشته باشد. نميگويد انبياء دست آنها را بگيرند. ليقومهم و يا بلندشان کنند. در اثر

 تبيين، روشن بينی، معيارهای اصيل، احکام و قوانين، در پی روشنتر نمودن موازين

 زندگی، وقتی که اينها برايشان تبيين شد، اين امر حود بخود حاصل ميشود. يعنی

 مردم قيام به قسط ميکنند. مردم، ناس.»

«اصل آزادی است و مکتب هائی هم که در دنيا پيش آمده، انقلاب ها، پيش از مسئله

 اقتصاد و مسئله توزيع ثروت مسئله آزادی بود. آزادی به ضميمة قسط،

يعنی توزيع عادلانه.»

 

 


پنجشنبه هفدهم شهریور 1384 در ساعت 2:18 | مرضیه |

:: زندگی خوب،برازنده تهرانی!!!

 

به نام یکتای بی همتا

سلام بر مسیحادمان عرصه مهر:

بالاخره بخت انتخاب شهردار کلان شهر تهران هم باز شد و جناب سردار دکتر قالیباف

بر کرسی شهرداری تهران تکیه زدند.

مبارک است بر جماعت تهران نشین!!!

حقیقتا بنگرید چرخش این چرخ هزار چرخ را.کسی گمان می کرد جای مهره ها در بازیهای

دوران چنین با یکدیگر عوض شود!!!

در هر حال باید گفت از بازیهای دوران غم مخور که در این روزگار مهرورزی و خدمت رسانی

شاید بازی های شگفت تری را نظاره گر شویم!

الا ایحال پایتخت نشینان محترم  از بهشت زهرا و نازی آباد و اتوبان آهنگ و خاوران و

میدان خراسان و افسریه و نارمک و هفت حوض و رسالت و تهرانپارس تا آزادی و انقلاب و

حافظ و میدان فردوسی و طالقانی و ولیعصر و هفت تیر و فلکه صادقیه و پونک و سعادت آباد

 و فرحزاد و ونک و سیدخندان و شریعتی و فرمانیه و فرشته و قلهک و نیاوران و دارآباد و ولنجک

 زین پس " زندگی خوب،برازنده تهرانی" را تجربه کنید !!!

 


دوشنبه چهاردهم شهریور 1384 در ساعت 3:40 | مرضیه |

:: یک ماجرای نیمه سیاسی.....

 

به نام آفرینشگر لحظه های نورانی:

سلام به آنان که طریقتشان آزادگی است:

یک ماجرای نیمه سیاسی...

خانم الف فعالیت سیاسی می کرد.آقای ب هم.اما فعالیتهای خانم الف جدی تر و بیشتر

 بود.یک روز در اوج فعالیتها خانم الف را دستگیر و بعد به زندان منتقلش کردند.آقای ب تنها

شد.خانم الف باردار بود.آقای ب از زندان درخواست کرد به علت وضعیت همسرش او در

 زندان بماند اما نپذیرفتند.آقای ب هر روز به دیدارش می رفت.خانم الف ۴ماهی در زندان

ماند که موقع زایمانش فرا رسید.هنوز مدت زمان محکومیتش مشخص نبود.یک ماه دیگر

به طور دقیق معلوم می شد.اما چون هنگام زایمانش بود زندان با تعیین شروطی حاضر

 به آزادی موقت او شد برای وضع حمل .یک هفته به او اجازه مرخصی دادند.بالاخره بچه

به دنیا آمد.پسری بود.آریا نامیدندش.آقای ب هم خوشحال بود هم ناراحت.روز سوم پس

از زایمان آقای ب زمانی که به بیمارستان رفت جای همسرش فرد دیگری را دید .پسرش

هم نبود.ترسید.شتابزده از کارکنان بیمارستان سراغ او را گرفت.گویا بدون اطلاع با آقای ب

 فرد دیگری او را از بیمارستان برده بود و این با رضایت خانم الف صورت گرفته بود.شک کرد.

به خانه هایی که گمان می کرد ممکن است آنجا باشد سر زد.به هم ریخته بود.هیچ جا

نبود.شروع کرد به زنگ زدن به هر جا که به ذهنش می رسید.اثری از او و پسرش نبود.دیگر

برایش مسلم شد که یا ربوده اند آنها را و یا خودشان فرار کرده اند.عصبانی بود.گریه می کرد.

گیج شده بود.شبها خوابش نمی برد.۳ روز بعد از زندان سراغ خانم الف آمدند چون در مدت

 قانونی برنگشته بود.خانم الف نبود.آقای ب را به جای او دستگیر و زندانی کردند.گمان

می کردند شاید او در فرار خانم الف دست داشته .۲ سال دربند بود.در مدتی که زندان بود

 مرتب جویای همسر و فرزندش از دوستان و آشنایان بود.اما اثری از آنها نبود.وقتی آزاد شد

تا جایی که می توانست شروع کرد به جستجو کردن.بی فایده بود.تا اینکه ۷ ماه بعد

دوستی برایش خبر آورد که ظاهرا از ایران خارج شده اند.اما فقط همین یک جمله و دیگر

 هیچ خبری نداشت.آقای ب باز هم شروع کرد به گشتن و گشتن.اما....هیچ نشانی از آنها

نبود.گویی اصلا وجود نداشته اند.ناامید شد.روزهایش می گذشتند با خیال پسرش و نفرت

از همسرش.۱۸ سال گذشت.آقای الف دیگر میانسالی را تجربه می کرد.یک روز از طریق

دوستی که خارج از ایران بود بسته ای به دستش رسید.۳ قطعه عکس بود .عکس های

 پسرش ۲۰- ۲۱ ساله با لباس مخصوص فارغ التحصیلی.آقای الف تعجب کرد.پشت عکسها

را دید.به انگلیسی نوشته شده بود آریا.نام پسرش بود.ساکت شد.نمی توانست آب دهانش

 را قورت بدهد.اشک در چشمانش حلقه زد.عرق کرده بود.در حالی که صدایش می لرزید

 تکه تکه نام پسرش را صدا زد آ..ر...یا.باورش نمی شد.خنده ای تلخ بر لبانش نقش بست

 و اشکهایش روی صورتش سرید.خاطراتش را در این ۱۸ سال به سرعت مرور کرد.شب

خوابش نبرد.فردا با همان دوستش تماسی گرفت.ماجرا را جویا شد .دوستش توضیح داد که

 ۲ ماه پیش به طور اتفاقی همسر او را در تورنتو دیده است.آشنایی داده است.اما همسرش

 ابتدا انکار می کرده .اما به هر حال راضی شده اطلاعاتی در اختیار او قرار دهد.یک هفته

 پیش موفق شده پسر آقای ب را بعد از چند ملاقات صورت گرفته با خانم الف ببیند.بعد از

 چند جلسه همان پسر ۲۰-۲۱ ساله این عکسها را به او داده تا آنها را به دست آقای ب یا

همان پدرش برساند.آقای ب دیگر نمی توانست چیزی بگوید .دوستش گفت اینها را زودتر

به آقای ب نگفته تا مطمئن شود و بعد سورپرایزش کند.آقای ب در حالی که  مدام چیزی در

 دلش فرو می ریخت، از دوستش بسیار تشکر کرد .خداحافظی کرد و گوشی را گذاشت.

دلش می خواست پسرش را می دید با  همان لباس فارغ التحصیلی.سر از پا نمی شناخت.

۲ روز بعد با دوستش دوباره تماس گرفت.گفت شماره تلفنی از پسرش می خواهد تا با او

صحبت کند.دوستش مهلت خواست تا با پسر آقای ب صحبتی داشته باشد و او را متقاعد

 کند برای تماس.۲ روز بعد دوست آقای ب شماره تلفنی به او داد تا با پسرش تماس بگیرد.

بعد از تماس با دوستش  در حالی که از شدت خوشحالی و اضطراب می لرزید شماره را

گرفت پسر جوانی گوشی را برداشت و شروع کرد به انگلیسی حرف زدن.آقای ب چیزی نگفت

 و گوشی را قطع کرد.تردیدی در جانش خزید.دوباره با دوستش تماس گرفت.می خواست

مطمئن شود شماره را درست گرفته.دوستش توضیحاتی به او داد و این جمله اش مثل

 پتکی بر سرش نازل شد.پسرش فارسی  بلد نبود.مادرش مغرضانه به او نیاموخته بود.پسر

ترکی می دانست،فرانسه و انگلیسی اما فارسی نه.عرق سردی بر پیشانی آقای ب نشست.

انگار کاخ آرزوهایش فرو ریخت.می خواست تازه با او از هزار هزار حرف نگفته اش سخن بگوید.

اما ناامید نشد.گوشی را که قطع کرد دوباره با پسرش تماس گرفت.گفت سلام. پسرش مکثی

 کرد و با لهجه خاصی گفت سلام.ظاهرا پسرش این کلمه را می دانست.بعد آقای الف به

 انگلیسی دست و پا شکسته خودش را معرفی کرد.چند کلامی بینشان رد و بدل شد و بعد

خداحافظی کردند.پسر آقای ب کلمه خداحافظی را هم بلد بود.آقای ب ذوق زده بود ولی ته

 دلش از اینکه سرش زبان او را نمی فهمد غمگین بود و از دست همسرش به شدت عصبانی.

زیر لب فحشی نثار همسرش کرد و مشتش را محکم به روی میز کوبید.اما خوشحال بود.

کم کم شروع کرد به انگلیسی آموختن آن هم به صورت جدی.بیش از اندازه مشتاق بود.

کلماتی که بیشتر مورد استفاده اش بود را خوب یاد گرفت تا بهتر بتواند ارتباط برقرار کند.در

 این مدت هر روز با پسرش تماس داشت.البته در حد یکی دو دقیقه.پسرش از ایران زیاد

نمی دانست.و اگر هم می دانست سراسر تیرگی بود.مدام کلمه dangerous   را تکرار

 می کرد می کرد.آقای ب از این بابت احساس خوبی نداشت.کمی ارتباطشان نزدیکتر شد.

البته بیشتر در حد اینکه دیگر پسرش احساس غریبگی با او نداشت اما روابطشان گرم هم

 نبود و این به نظر آقای ب طبیعی بود.آقای ب در کلاس زبان ثبت نام کرد .با جدیت یاد

می گرفت آنهم در شرایطی که کمی بیشتر از نیم قرن را تجربه کرده بود.اما هدفی مهم بود.

کامپیوتر را جدی تر دنبال کرد.وبکمی گرفت.گاه گاهی با پسرش چت می کرد.لابه لای صحبهایش

 بیشتر می خواست تصور او را نسبت به ایران تغییر دهد.می خواست به او بگوید ایران آنطور

 که برایش مجسم کرده اند نیست.زیبا هم هست.بزرگراه هم دارد.مکانهای تفریحی.لباس

 پوشیدن آدمهایش هم آنطور که گمان می کند نیست.اصلا اینهمه که فکر می کند محدود

 نیستند.ذهن پسرش را شستشوی کامل داده بودند و او می خواست این تصور راپاک کند

 و دوباره بسازدش.می خواست اندیشه های یک ایرانی نیز در او بیدار شود.از مادرش هم

نمی پرسید.پسرش مادرش را به شدت دوست می داشت و آقای ب نمی خواست از او پیش

 پسرش بد بگوید.نمی خواست با این کار اعتماد او سلب شود.باید آرام آرام پیش می رفت.

آقای ب شادابتر از قبل شده بود.اتاقش از عکسهای پسرش پر شده بود.آریا تمام لحظه ها

 با او نفس می کشید .اما او هنوز ارتباطی با او مثل یک پسر ایرانی نتوانسته بود برقرار کند.

سخت بود.ساعتها به بهتر شدن روابطش می اندیشید.دیگر دلش می خواست آریا را ببیند.

در طول یک هفته بلیط پروازش را گرفت.به  پسرش چیزی نگفت.به آنچه را که می خواست

 در دیدارش به او بگوید دائما می اندیشید.کلی کتاب برایش گرفته بود.حافظ اولینش بود.چند

 نوار موسیقی اصیل ایرانی و چند نوار سرود دوران فعالیتهای سالها پیشش را هم به

مجموعه هدایایش اضافه کرد.آلبومی هم کنار گذاشت و دفتچه خاطراتش را.احساس عجیبی

 داشت.می خواست دیدارش با او غیرمنتطره باشد درست به همان اندازه که رفتنش.آریا

بخش وسیعی از زندگی اکنونش بود.آریایی که پزشکی را نیمه کاره رها کرده بود و حالا اقتصاد

 می خواند و اندیشه های ضد امپریالیستی اش به شدت گل کرده بود.بی شک گذشته پدر

و مادرش در فعالیتهای امروز او نقش عمده ای داشت.آقای ب تا حدودی خوشحال بود.

می خواست تجربه های دوران جوانی اش را به سرعت به او انتقال دهد.می خواست

 جهتگیریهای ذهنیش از آرمانها چیزی فراتر از شهرت و جنجال سازی برای او ارمغان آورد.

می خواست تاکید کند آنچه سبب می شود مانایی و موفقیتش را ابتدا اینست که خود

 باید اولین عامل اندیشه ها و تئوری های نغزش باشد.می خواست.............

 


پنجشنبه دهم شهریور 1384 در ساعت 1:38 | مرضیه |

:: همراه مردم با تلفن همراه!!!

 

به نام خداوندگار اندیشه

سلام به آنان که جویای طریق پاکانند:

ای خداوندا!

امروز حوالی ساعت ۱۶:۳۰ رادیو پیام اعلام کرد که جناب آقای اسکندری وزیر جدید جهاد و

کشاورزی جهت ارتباط مستقیم و مردمی تر کشاورزان و مردم با ایشان، شماره تلفن

همراهشان را که ..۱۰۹...۰۹۱۲می باشد را در اختیار عموم مردم قرار دادند .گوینده اخبار

 علاوه بر شماره تلفن همراه جناب وزیر شماره دفتر ایشان را نیز اعلام فرمودند.این همه

خدمت رسانی را چگونه کشاورزان و گندمکاران و.... باید پاسخگو باشند نمی دانم.گر چه

 شاید اقدام وزیر محترم فی نفسه مثبت باشد و ایشان مایل به ارتباط مستقیم تر با

کشاورزان و دیگر آحاد مردم باشند اما قضاوت کنید مدیریت وزارتخانه آنهم با این همه

مسائل و مشکلات کلان زمانی باقی می گذارد تا آقای وزیر محترم با مردم ارتباطی

چنین تنگاتنگ داشته باشند. ایها الناس یک نفر مرا آگاه نماید که چگونه است که غالب

 همه خلایق برای اینکه به امور مهمتر و حیاتی تر بخش متبوع خود بپردازند یک منشی

جهت سامان دادن به همین امور ارتباطی استخدام می نمایند.خوب حتما مشاعر آنها

 دچار مشکل است.وگرنه عرصه خدمت رسانی این حرفها سرش نمی شود.حضرات توجه

 داشته باشند که این ارتباطات خیلی خیلی مردمی می تواند در یک روز از هفته

 صورت گیرد و وقت گرانبهای خدمت نشان صرف امورات ارزشمندتری گردد.واقعا این

جماعت نمی اندیشند که اگر مدام یک تلفن همراه روشن باشد و پاسخگوی این و آن،کلیه

 فعالیتهای وزیر محترم در عرصه وزارت  مختل می شود آنهم با این جامعه قانون مدار ما!.یا

شاید آقایان گمان می کنند که خوب طرح اپراتور دوم مخابرات هم که کارساز نشد و سیستم

 آنتن دهی همچنان نابسامان است(البته با این همه خدمت رسانی به زودی اصلاح می شود)

پس از هر۱۰۰۰۰ تماس یکی برقرار می شود و آن هم لطمه ای به امور وزارت نخواهد زد.شاید

هم در نظر ایشان ارتباط مردمی بسیار مهمتر از امور وزارت است.شاید هم عنایات

آسمانی شاملشان خواهد شد و همه کارها را از ارتباطات مردمی تا سنگینترین وظایف وزارت

 را به احسن وجه ایفا خواهند نمود.

خداوند امورات آلوده به هنر ظاهرسازی را از کلیه ابنای بشر دور گرداناد.

پ.ن:این شماره همراه جناب وزیر به طور کامل در رادیو خوانده شد اما اینجانب تا سر حساب

شدم برای یادداشت آن که مردمان جویای خدمت از آن بهره مند شوند فقط ۰۹۱۲ و یک رقم ۱۰۹

آن یادم ماند.حیف شد!!!

برای اطلاع از صحت گفتار اینجانب به سایت وزین خدمت (مصاحبه با وزیر جدید جهاد و

کشاورزی سوال یکی مانده به آخر) مراجعه نمایید.

 

 


سه شنبه هشتم شهریور 1384 در ساعت 1:42 | مرضیه |

:: بررسی ریشه ای ساختار دو گرایش تحریمی و اصلاح طلبی

 

به نام خداوندگار تفکرات کارا و مانا

سلام به اهالی مهر و نور و شور:

الپر اشاره ای کرده به جریان تحریمی ها و پیرامون شرایط آنها و مقایسه وضعیت آنها با

اصلاح طلبان سخنانی گفته است.خواستم چند نکته را نیز من در اینجا بیاورم.ضمنا نقد

 جریان تحریمی به گمان من به این معنی نخواهد بود که اصلاح طلبان( که گرایش

 من نیز به این جریان متمایل است ) بی نقص عمل کرده اند و احیانا شکست در

 انتخابات های اخیر از ناحیه تحریمی ها باید جستجو شود. این بحث حالا که به شکل

 عیانتری بیان شده بهتر است طرفین بی هیچ غرض ورزی نظرات خویش را بیان کنند شاید

هر دو گرایش فکری به آیینی نوین رهنمون شوند.نیک که بنگری جریان تحریمی با وجود

گرایشهای متفاوت در درون در رابطه با موضوعاتی با یکدیگر هم آوا شده اند که هر

 کدام به نوعی از جانب حاکمیت درون دچار آسیب شده اند که تا حدودی در مورد

 بعضی گرایشها به حق و در مورد بعضی های دیگر به ناحق روا شده است.و تاکید

 من اینست که همه را با یک چوب نباید راند.آنچه مسلم است اینست که همه هواداران

 جریان تحریم خواهان تغییرات اساسی در ساختار نظامند و بیشتر اشتراکات آنها نیز به همین

جریان ختم می شود که البته می توان به نوعی اصلاح طلبان را به شیوه ای دیگر خواستار

 این تغییر دید..تحریم در هر جریانی یک تاکتیک است که در بعضی موارد می توان از

 آن به شیوه ای بهین بهره جست اما آیا اگر این تاکتیک آنقدر تکرار شود و آنهم بدون

 نتیجه مطلوب باز هم باید از آن به عنوان یک راهکار مناسب استفاده کرد ؟!جریان

تحریمی به نظر می آید به این دلیل نتوانسته اند  به انسجام لازم دست یابند که گرایش های

 مختلفی که بعضا اشتراک حداکثری هم با یکدیگر ندارند زیر چتر تحریمی گرد آمده اند  و این

 مانع از آن شده که بتوانند برای نیل به اهداف خود راهکاری منطقی ارائه نمایند و در نتیجه

این انتظار آنان از مردم نابجاست که به همگرایی با جریانی برخیزند که فاقد اساسنامه ای

استوار و متقن است.و این دلیلی ندارد جز اینکه هر کدام از این گرایشها تحریم را بر اساس

 مطالبات خود که با یکدیگر نیز در خیلی از موارد یکسان نیست برگزیده اند.به زعم من جریان

 اکبر گنجی نیز در میان تحریمی ها اگر چه نفس کار مذموم شناخته شده اما باز هر یک از

زاویه خاص خود  این مسئله را جویا شده اند و به نوعی آن را تجلیگاه آمال خود دانسته اند.

همگان بر این واقفند که اختلاف نظر هماره تاریخ حتی درجریاناتی که کاملا ادعای همفکری

 می کنند نیز پدید می آید که به دلایل بسیار طبیعی است.یکی از مصادیق اختلاف نطر در

میان جریان تحریمی صورت گرفت و آن خروج عده ای از تحریمی های دور اول در جریان انتخابات

 دور دوم بود.در فرآیند پیچیده انتخابات نهم! یک سری از تحریمی های دور اول بعد از نتیجه متحیرالعقول آن که عرصه را تنگ و حلقه آزادی را در حال بسته شدن بیشتری دیدند تغییر

مواضع داده و به غیر تحریمی ها پیوستند و ناچارا دست به اقدام شوم رای دادن زدند!این

 اقدام نیز از جمله شگفتی های انتخابات این دوره بود!!تحلیل این اقدام به جای خود اما

به هرحال اختلاف آرا یکی از بدیهی ترین مسائل در حرکت های جمعی است اما باید توجه

داشت که این اختلافات نباید منجر به تصورات سو ء شود.اگر علت های اختلافات ،

عریان بیان شوند آن وقت می شود تفسیر آنها و ارایه رویکردهای جدید را عریانتر

 عرضه نمود. در این برهه از زمان جریان اصلاح طلب نیز باید جدی تر علت شکست خود

 را بررسی نموده و شیوه ای نوین را اتخاذ نماید چه جماعتی که ادعای دگرگونی در ساختار

 با توجه به شرایط کنونی داخل را دارند باید سریعتر نسبت به پروسه تحول اقدام نماییم.

 اما سوال اساسی من و امثال من از جریان حامی تحریم اینست که آیا با عدم شرکت در

 انتخابات خواسته های آنها میسر شده و یا خواهد شد؟!این را نیز واقفم که اگر چه تمامی

 افراد در برگزیدن راه خویش آزادند اما چون آنها ادعا می کنند که خواستار تغییر هستند این

را می پرسم . چرا به جای راهکار عملی مدام به بیانیه ،تکذیب،عقب نشینی از فعالیت در

 عرصه اجتماعی داخلی ایران می پردازند پس این زمان مبارک اقدام عملی کی فرا خواهد

 رسید؟راهش چیست؟از آن طرف همانند نگاهی که نیک آهنگ(اینجا و اینجا) به این مسئله

کرده باید جریان اصلاح طلب نیز یکبار دیگر علت ناکارآمدی خود در هر مقطع را بررسی کنند.

آیا این عدم انسجام فکری به صورت پنهانی در میان اصلاح طلبان ایجاد نشده ؟در همین مدت

پس از انتخابات بین مشارکت و مجاهدین انقلاب پیرامون حضور نهضت آزادی اختلافاتی مشاهده

شد اگر چه همین مجاهدین انقلاب حاضر به ائتلاف با آنها بر سر انتخاب دکتر معین شده بودند.

آیا این رویکرد توجیه مناسبی دارد؟اصلاح طلبان به آنهایی که جلای وطن کرده اند و  قصد

 تغییرات در ساختارها را دارند می گویند به علت دور بودن از جامعه دید شما متناسب با

شرایط فعلی نیست آیا افراط گرایی در بعضی اقدامات عناصر اصلاح طلب بیانگر دید عمیق آنها

 نسبت به شرایط فعلی جامعه بوده است ؟خصوصا در شرایطی که آنها در داخل شاهد بسیار

 مسائل بودند.بعضی از این اصلاح طلبان که خود در دوره ای از تاریخ اعمالی را که حالا نسبت

 به آنها موضع گیری می کنند و برایشان قابل قبول نیست مستقیم یا غیر مستقیم مرتکب

شده اند اما هیچگاه به صورت شفاف اینها را با مطرح و نیز دلایل تغییر مواضع خود را بیان

نکردند چه شاید بسیار اعتمادها نسبت به آنها مضاعف می گشت.موارد بسیار است و فرصت

 برای بیان آنها کافی.گمان کنم حالا که این بحث در فضای مجازی و در بین جماعتی

 فراتر از عوام مطرح شده باید به بسط دموکراتیک این مسئله دامن زد.باید صادقانه

 طرفین هر دو گرایش هم نسبت به نقد خود برخیزند و هم طرف مقابلشان.شاید

اینبار به جای سرکوب یکدیگر بتوانیم عملی تر مشق دموکراسی کنیم و به راهکار

 مناسبی دست یازیم.

 


شنبه پنجم شهریور 1384 در ساعت 16:13 | مرضیه |

:: ایرانی به سر کن خواب مستی!

 

به نام آفرینشگر اندیشه های ناب

سلام به آنان که جویایند حقایق پنهان هستی را:

در باب شکست و پیروزی هر جریانی هماره تاریخ سخن بسیار رانده شده است.اما حقیقتا

 به ندرت مطالب نغزی در رابطه با چرایی این جریانات مطرح شده است و جای اینکه بعد از آن

 راهکار مناسبی برای مانایی پدیده پیروزی و خروج از پدیده شکست ارائه گردد بسیار

 خالی است.ابتلای جریان اصلاح طلبی به شکست در انتخابات ریاست جمهوری نیز

از این قائده مستثنی نیست.اصلاح طلبان به عنوان بخشی از حاکمیت درونی که البته

در شرایط کنونی خط قرمزی بین آنها و حاکمیت بعد از انتخابات و به سببب آرایش سیاسی

 جدید ایجاد شده است حالا شاید راحتر بتوانند بر نقد عمیقتر و اساسی تر خود اقدام

نمایند چرا که پیروزی آتی این طیف نیز در گرو ارزیابی دقیق امروز است.

۱- به زعم من یکی از مسائل اصلی که روند کار اصلاح طلبان را دچار مشکل می نماید

وابستگی آنان به مجموعه اقتصاد دولتی است.باید در جهت رفع این مشکل و استقلال

 مالی تصمیماتی اتخاذ کرد.مسئله ای که مهندس مهدی بازرگان با تاسیس کارخانه صافیاد

 نسبت به عملی نمودن این شیوه اقدام نمود.اگر چه شاید در ظاهر پدیده اقتصاد را بی ارتباط

 با مقوله سیاست بدانیم اما واقعیت این است که هیچ جریانی در عرصه کنونی بدون

 داشتن جایگاه پر قدرت اقتصادی نمی تواند به آمال خویش دست یابد.باید آرام آرام

 شروع نمود.کم نیستند افراد تحصیلکرده که حتی بیشتر نخبگان در میان طرفداران این طیف

قرار می گیرند و باید از نیروی فکری آنها استفاده کرد و نیز از سرمایه افرادی که تمایل

 به خدمت رسانی به جبهه اصلاحات را دارند کمک گرفت.تاسیس کارخانه های متعدد

 و ترغیب نیروهای شاغل در آنها به این گرایش فکری و انتقال آگاهی به آنها کم کم باعث تعمیم

 این فرهنگ در میان توده مردم خواهد شد.اگر چه مطرح کردن این مسائل در ابتدا جز آرزویی

 بیش نیست اما با ارائه برنامه ای منسجم و هماهنگ می توان به این مهم دست یافت.

البته باید در این میانه از فعالیت اردوگاه تحجر نیز غافل نشد و برای آن نیز چاره ای اندیشید.

۲- از آنجا که جو حاکم در شرایط فعلی گرایش افراطی به رویدادهای مذهبی

(ایام ولادت و شهادت) دارد می توان از این موقعیت ها استفاده بهینه کرد و در جهت انتقال

 آموزه های این گرایش نقشی ایفا نمود. این را نیز واقفیم که تندروی در بیان حقایق در این

 میان باز هم جز واپس گرایی چیزی نصیبمان نخواهد کرد.باید به طور فرسایشی این

 اقدام را به ثمر رسانید .باید از مسائلی که میزان حساسیت برانگیزی آنها کمتر است بهره

جست و سعی نمود طرف مقابل را خلع سلاح کرد و گر نه به هدف خویش نایل نمی شویم.

اگر اذعان داریم که هنوز گرایش عمده مردم به سمت پایگاه های مذهبی است باید روی این

 مسئله مانور دهیم.همانطور که جریان های متحجر مذهبی مآبانه می توانند ذهن

توده مردم را مسحور نمایند ما نیز باید در جهت پاکسازی این کج اندیشی های تاریخی

اقدام نماییم و مفاهیم نو را جایگزین آنها کنیم.باید مذهب را پویا جلوه داد و به آنان

 آموخت که ما از جمله طرفداران همان آیینیم اما به شیوه ای پویا و روشن.شکستن

 جمود فکری نیروهای اجتماعی در رابطه با مذهب از جمله راهبردهای اساسی خواهد بود.

۳- شاید بتوان شوک ناشی از انتخابات نهم را در چند روز بعد از آن طبیعی دانست اما اگر

 این روند طولانی شود در آینده دچار مشکل خواهیم شد.

چاره ای نداریم جز اینکه با انسجام بیشتر مرزهای خود با مردم را نزدیکتر کنیم

مسئله ای که در روزهای نزدیک به انتخابات موفق شدیم تا حدودی به آن جامه عمل

 بپوشانیم،اگر چه حالا شرایط سخت تر شده اما اگر مردم نزدیکی بیشتری بین خود و 

صاحبان این جریان فکری ببینند بالاخره به صورت بلندمدت در دید آنان تاثیر خواهد گذاشت.

۴- باید دایره فعالیت را سعی نماییم به قسمت هایی تقسیم نماییم: بخش مرکزی که

 افراد با سابقه وتجربه دار این گرایش هستند و باید با توجه به شرایط، بازتعریف مجدد

مسائل و ارائه راهکارهای جدید و برنامه ریزی منسجم را دستور کارشان قرار دهند.

بخش میانی که ضمن ارتباط با هسته مرکزی و سهیم بودن در طرح ایده های مناسب و

 اجرایی باید ارتباطی منظم و هماهنگ نیز با بخش بیرونی که مسئولیت انتقال این راهکارها

 را به سایر لایه های اجتماعی داراست داشته باشند.این فرآیند باید به صورت جدی با

 بروز رسانی اطلاعات سیاسی، اجتماعی فرهنگی و ارائه راه حل های جدید از

 بالا به پایین و بالعکس جریان داشته باشد یعنی اگر چه حیطه مسئولیتها را مشخص

 کرده ایم اما باید به صورت دوره ای این بخش ها در کنار هم طبق زمان های مشخص حاضر

 شده در باره مسائل اظهار نظر نموده ،گزارش عملکرد و میزان مقبولیت طرح ها را ارائه و

 بررسی نمایند و این به معنی اینست که در بین تفکیک مسئولیتها ارتباطی دائمی

 بین اعضای بخشهای مختلف برقرار باشد.همچنین این دایره باید در جذب نیرو نقش

 فعال داشته باشد.افراد مستعد را شناسایی  کند و پس از تفهیم ایدئولوژی این جریان

فکری از آنان بهره جوید.ضمنا دایره مدیریت اصلی این مجموعه نباید بسته و منوط به یک

 سری اعضای خاص باشد زیرا وقتی یک مجموعه دارای انحصار خاصی باشد ناخودآگاه

 اعتماد از دیگران کارآمد خواهان پیوستن به این مجموعه از بین می رود و این با اصل

 آرمان مجموعه در تناقض خواهدبود.در واقع باید در بکارگیری فرد کارا و پویا در مدیریت

به شیوه ای دموکراتیک و بر طبق مصالح کلی مجموعه اقدام نماییم و آن را از شائبه

مادام العمری خارج نماییم.به گمانم لازمه به ثمر نشستن افکار و ایده های ناب و

 عملی و کسب موفقیت های بعدی تنها در سایه پذیرش یک فرآیند دینامیک خواهد

بود.مطالب ارائه شده در بالا الزاما شاید صحیح نباشد.قصد حکم صادر کردن هم به هیچ عنوان

 نبوده  فقط طرح نکاتی بوده که به ذهنم رسیده و امیدوارم دوستان صاحب نظر با ارائه

 راهکارهایی نوین و مناسب  در هر چه اثربخش تر بودن و به مرحله عمل در آمدن اهداف

 این مجموعه اقدام نمایند.

در انتها شعری که سالیان دور با طنین آوای استاد شجریان ماندگار شده را مرور می کنم:

ایرانی به سر کن خواب مستی

بر هم زن بساط خودپرستی

که چشم جهانی سوی تو باشد

چه از پا نشستی

در این شب

سپیده نادمیده

تیغ شب

به خونش در کشیده

امید چه داری از این شب

 که در خون کشیده سپیده

تیغ بر کش آذرفشان

نغمه ها را تندری کن

در دل شب

رخ بر فروز

کار مهر خاوری کن

از درون سیاهی برون تاز

پرچم روشنایی برافراز

تا جهانی از تباهی وارهانی

نیمه شب را تیر بر دل بر نشانی

با خواری در روزگار

ننگ باشد زندگانی

مرگ به تا چنین زندگانی

ای مبارز

ای مجاهد

دل یکی کن

ره یکی کن بار دیگر

راه بگشا

سوی شهر روشنی ها

روزگار تیرگی ها بر سر آید

 


جمعه چهارم شهریور 1384 در ساعت 1:52 | مرضیه |

:: این زنان نماینده پر نشاط مجلس هفتمی!!!

 

به نام خداوندگار اندیشه

سلام به آنان که صهبای عشق را نوشانوش می شوند:

نمی دانم این همه شور و تحرک و نشاط در زنان نماینده مجلس هفتم برای چیست؟!!

نساء محترمه لختی خود را ملزم به اظهار نظر در باب رای اعتماد به وزرای پیشنهادی

نمی کنند.مخالفتی که به لطف خدا با این مهرورزان خادم ملت ندارند حداقل موافقت

 خویش را هم اعلام نمی کنند.صمم بکم بر کرسی های مجلس تکیه زده بیانات حضرات

را به گوش جان نیوش می کنند.خدا را شکر همه جامه انفعال به تن کرده اند.نکند خدای نکرد

فقط نطقشان زمانی گل می کند که مسئله تعدد زوجات یا لباس ملی در میان باشد؟!

آهای جماعت نسوان توجه داشته باشید که حقوق حقه شما توسط چه نازنینانی در

مجلس اعاده می شود!!

 پ.ن: خوب ظاهرا دو نفر از این خانمهای محترمه به رگ غیرتشان برخورد و تریبون مجلس

 را به الفاظ خود متبرک نمودند.

به سهم خویش خروج از وضعیت انفعال را به جامعه زنان ایران تبریک می گویم!

خداوند جمیع عناصر پویا را خیر دهاد!!!

 


سه شنبه یکم شهریور 1384 در ساعت 13:18 | مرضیه |