به نام مهربانترین
سلام به آنان که مهرشان ازلی است:
تقدیم به تمامی آزادگان
خنده هایم را
باد برده
خاطره هایم را نیز
می ترسم.
پاییزوار
می رقصم
با نگاهی که
امتداد فصل شب است
زیر هجوم کلاغ های جنایت
از یاد برده ام
اندام خاکی را
اما
شاید روزی
ترجمان
این تکه تکه های خاموشی
مثنوی هزار بند آزادگی باشد.
مرضیه/ تیر ۱۳۸۴
به نام آنکه نقش زد این دایره مینایی
سلام به آنان که زیستنشان سراسر اندیشه است و مهر:
امروز (۱۸ تیر ۱۳۸۴)حدود ساعت ۵ بعد از ظهر که از مقابل درب اصلی دانشگاه تهران
گذشتم هیچ تجمعی نبود هیچ.نه حتی پلاکاردی که جلب توجه کند.جز ماموران
نیروی انتظامی که باتوم بدست از نزدیکی های دانشگاه تهران تا کمی بعدتر ازمیدان
انقلاب با فاصله های کوتاهی از هم ایستاده بودند.درست ۶ سال پیش زمانی که
برای حضور در کلاس زبان واقع در خیابان وصال(موسسه ایران -آمریکای سابق)
مسیر را در حال گذرانیدن بودم.کمی قبلتر از میدان انقلاب ماشینها دیگر اجازه رفت
و آمد نداشتند.بی خبر از همه جا پیاده به سمت وصال روانه شدم.هنوز مسیری
طی نشده بود که جمعیتی عجیب در خیابان را مشاهده کردم و ماموران انتظامی
و عده ای که زنجیر بدست داشتند و گروهی که شعار می دادند و دیگرانی که جمعیت
را به متفرق شدن هشدار می دادند و ....
یادم نمی رود زمانی که به شدت تهدید کردند دور شوید در کوچه های اطراف به
سرعت گام برمی داشتم با مردمان دیگر و خبرنگار روزنامه نشاط که با من هم مسیر
بود.گنگ بودیم و متعجب.گمان نمی کردیم فضایی چنین زاده شده باشد.
نمی دانستیم ۱۸ تیر سمبل جفا خواهد شد. خونهایی که بی گناه ریخته شد و
دست های پلیدی که ناجوانمردانه بر آزادی و آزادگی تاخت.۱۸ تیر فریاد انسان هایی
بود که جرمشان این بود که نمی خواستند کج اندیشی را باز هم تجربه کنند.فریاد
نسلی که نمی خواستند جامعه اندیشه های پویایش را بفهمد.جفا به قشری شد
که خواهان حاکمیت اندیشه و آزادی های مشروع بود.اما....
حالا امروز بعد از گذشت ۶ سال فریادی را نیست در این هیاهو .خاطره ای مانده که
نو به نو غبار فراموشی می گیرد.دل هایی یخ زده و انگیزه هایی خاموش.آنان که به
هر بهایی پویایی جماعتی را به اسارت می گیرند به راستی چگونه می زیند؟!این
سرخوردگی ها را چه باید کرد؟!کدامین محکمه را می خواهیم قاضی کنیم؟!به کجا
شکوه باید برد؟!چه خاموشانه نشسته ایم که خاکسترنشینمان کنند.
چرا تاریخ را تکرار می کنیم بی هیچ تحولی .جهالت ها مدرن تر عرضه می شوند.
حقیقتا باید زین پس چونان که صاحب مهربان کوچه آورده چنین باشیم .یا این
انفعال آغاز حرمان هایی سترگتر خواهدشد؟!
چه باید کرد ؟! نقد کرده ایم و می کنیم اما راه حل چیست .اکنونمان را چگونه باید
سپری کنیم.کدام راه بهترین است.زین پس باید شیوه مردمان عادی را به سر
گیریم غرق در روزمرگی ها شویم و محافظه کارانه جویای احوال جامعه باشیم.یا باید
تندتر بتازیم گرچه حربه سرکوب پرزورتر باشد ؟! یا در این میانه برای پیشبرد
خواسته هایمان به شیوه چریک ها روی آوریم.
اصلا امیدی به تغییر زیر ساخت های جامعه خواهد بود یا این خانه از اساس
ویران است.این خرد جمعی چگونه باید برای بحرانی چنین راه حل ارایه کند.؟!
سخت آشفته ام.این پرسش ها آرامم نمی گذارد.امید را کدامین بازار
می فروشند.کدامین لحظه سترون اندیشه ها را چاره ای خواهد شد؟!
تا کی باید ..........
شب وفات حضرت فاطمه است و غمی که چنگ می زند سینه ام را.
طریقت و مسلک آنان در زمان حضورشان غریب بود و حالا غریبتر است
چونان که جماعت خفته به نام اینان جفاهای خویش را مشروعیت می بخشند.
راهشان مانا و طریقشان پر رهرو.
و کلامی از دکتر شریعتی:
نمى دانم از او چه بگويم ؟ چگونه بگويم؟
خواستم از "بوسوئه" تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزى در مجلسى با
حضور لوئى، از "مريم" سخن مى گفت. گفت، هزار و هفتصد سال است كه
همه سخنوران عالم درباره مريم داد سخن داده اند. هزار و هفتصد سال است
كه همه فيلسوفان و متفكران ملت ها در شرق و غرب، ارزشهاى مريم را بيان
كرده اند.هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان، در ستايش مريم همه ذوق
و قدت خلاقه شان را بكار گرفته اند. هزار وهفتصد سال است كه همه هنرمندان،
چهره نگاران، پيكره سازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمندى هاى
اعجازگر كرده اند. اما مجموعه گفته ها و انديشه ها و كوششها و هنرمنديهاى همه
در طول اين قرنهاى بسيار، به اندازه اين يك كلمه نتوانسته اند عظمت هاى مريم
را باز گويند كه:
"مريم مادر عيسى است".
و من خواستم با چنين شيوه اى از فاطمه بگويم، باز درماندم:
خواستم بگويم:
فاطمه دختر خديجه بزرگ است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه دختر محمد(ص) است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه همسر على است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه مادر حسنين است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است.
سلام بر آنان که پوینده اند طریق مهر را :
صاحب مهربان وقایع اتفاقیه به یاد مرد عشق و سیاست قلم زده .بخوانید
شرح مهر انسانی که در وصیت خود به امام موسی صدر حال خویش را چنین
تقریر می کند:
به سه خصلت ممتاز شده ام ۱- عشق: كه از سخنم، نگاهم، دستم،
حركاتم، حيات و مماتم عشق مى بارد در آتش عشق مى سوزم و
هدف حيات را جز عشق نمى شناسم؛ در زندگى جز عشق نمى خواهم
و جز به عشق زنده نيستم.۲- فقر، كه از قيد همه چيز آزادم و بى نيازم
و اگر آسمان و زمين را به من ارزانى كنند تاثيرى در من نمى كند.
۳- تنهايى، كه مرا به عرفان اتصال می دهد ، مرا با محروميت آشنا
مى كند كسى كه محتاج عشق است، در دنياىتنهايى با محروميت
عشق مى سوزد و جز خدا كسى نمى تواند انيس شب هاى تار او باشد
و جز ستارگان اشك هاى او را پاك نخواهد كرد؟... و به دنبال انسانى
مى گردد تا او را بپرستد يا به او عشق بورزد، ولى هر چه بيشتر
مى گردد، كمتر مى يابد.
سلام به آنان که از اهالی سپهرند:
در این لحظه های سیاه سپید این روزها تفعلی زدن به حضرت حافظ چنین آمد:
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی
باشد که از خزانه غیبش دوا کنند
معشوق چون نقاب ز رخ در نمی کشد
هر کس حکایتی به تصور چرا کنند
چون حسن عاقبت نه به رندی زاهدی است
آن به که کار خود به عنایت رها کنند
بی معرفت مباش که در من یزیزد عشق
اهل نظر معامله با آشنا کنند
بگذر به کوی میکده تا زمره حضور
اوقات خود ز بهر تو صرف دعا کنند
پیراهنی که آید ازو بوی یوسفم
ترسم برادران غیورش قبا کنند
حالی درون پرده بسی فتنه می رود
تا آن زمان که پرده بر افتد چها کنند
گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار
صاحبدلان حکایت دل خوش ادا کنند
می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب
بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند
پنهان ز حاسدان به خودم خوان که منعمان
خیر نهان برای رضای خدا کنند
حافظ دوام وصل میسر نمی شود
شاهان کم التفات به حال گدا کنند
بی خودانه نیست که لسان الغیبش می خوانند چونان که حجاب می فکند از
آنچه را که نهان مانده در خاطر اهالی زمین.
به نام خداوندگار مهر
سلام به آنان که سبز می انديشند:
حقيقتا اگر بعضی گفتارها مبنی بر قرار گرفتن نام دکتر عارف معاون اول آقای
خاتمی در کنار چند تن ديگر برای پست معاون اولی آقای احمدی نژاد صحت
داشته باشد (ضمن اينکه آقای احمدی نژاد چند روز قبل طی مصاحبه ای اذعان
کردند که با دکتر عارف دوستی ديرين داشته و از ايشان برای همکاری در آينده
بهره خواهند گرفت)بايد شک کرد که واقعا سياست اين نظام چگونه است؟!
يا دکتر عارف معاون اول تحميلی به کابينه آقای خاتمی بوده است و يا اصولا
برای ايشان و روسای قوه مجريه ديگر قرار گرفتن فرد خاصی در چنين جايگاهی
اهميت نداشته و ندارد و نخواهد داشت؟!
گمان کنم جايگاه معاون اولی در رياست جمهوری آنقدر مهم باشد که فرد مورد
نظر انديشه هايش با شخص رييس جمهور همخوانی داشته باشد.يا اينکه
اين پست در کشور ما بايد در اختيار فردی خنثی قرار گيرد کما اينکه ما صراحت
کلام و واکنش هايی را از دکتر عارف در اين مدت تصدی مسئوليتشان در
برهه های مختلف زمانی مشاهده نکرديم.حتی اگر به گذشته نگاه کنيم خواهيم
ديد اين خط مشی در رفتار دکتر حسن حبيبی که معاون اولی دوران آقای
رفسنجانی و دوره ۴ ساله اول رياست جمهوری آقای خاتمی را نيز عهده دار بود
مشاهده می شد.يا شايد بايد اين طور برداشت کرد که اگرچه شخص رياست
جمهوری برخاسته از تفکر خاصی باشد الزاما پست معاون اولی نبايد در اختيار
جريان فکری خاص به ويژه مطابق با انديشه های رييس جمهور باشد!!و بايد
فردی باشد که در خدمت مردم بی هيچ وابستگی جناحی باشد و فقط به
مسيوليتهای معاون اولی بپردازد .
به هرحال گمان کنم يک جای کار در اين باب چونان بسيار جاهای ديگر اين ملک
می لنگد.(البته اگر آقای احمدی نژاد در اين مورد خلافش را ثابت کند سياست
مطرح شده در حيطه معاون اولی متنفی خواهد بود و آنوقت می فهميم که.......)
به نام آفرينشگر مهر:
سلام به آنان که عاشق نورند:
اين روزها دايما در ذهنم آوای استاد شجريان می رقصد که:
به سکوت سرد زمان به خزان زرد زمان
نه زمان را درد کسی نه کسی را درد زمان
......
نه همزبان دردآگاهی که ناله ای خرد با آهی
.......
بعد از گذشت چند روزی از تب و تاب فضای انتخاباتی با وجود تمامی
مسايل مطرح شده در عدم استقبال مردم از انديشه های اصلاح طلبان وقتی
عميق می شوم می بينم در اين ميانه حدود ۱۸ ميليون نفر هم انگشت های
سبابه شان در اين انتخابات به جوهری مزين نشد؟! اينکه اينان از عدم شرکت
در جستجوی چه بوده اند بماند .اما بيشتر از همه از رای آنانی متعجبم که در دور
اول که کانديدايی حضور داشت که انديشه هايش بر مدار آزادی و آزادگی می گرديد
و از مفاهيم پوياتری سخن می گفت شرکت نکردند و درپی تحول ساختاری بودند
آنهم به سرعت و در اين جامعه استبداد زده!!
يا خوشبینانه تصور می کردند که همان فرد انتخاب خواهد شد اگر چه آنها رای
ندهند و يا می انديشدند با ندادن رای زمينه مساعد خواهد شد و کسانی از
ملکوت به دادشان خواهند رسيد و قدرت را از چنگال بعضی ها خواهند گرفت و
جامعه ای انسانی را برايشان رقم خواهند زد .اما بعد از اعلام نتايج به هراس
افتاده و خواهان آن شدند که در اين شرايط بحرانی و نبود نيروهای ملکوتی!
خود وارد عرصه شده و از بين دو گزينه موجود به جانبداری از فردی برخواستند که
که کمتر جامعه را دچار عقب گرد می کرد.و شتابزده همگان را به شرکت در
انتخابات و رای به گزينه مورد نظرشان توصيه می کردند.آيا اگر اين شتابزدگی را
در دور نخست به خرج می دادند ما و آنها وضعيتمان حالا چنين بود.شرکت در
مرحله اول که اختلاف آرا ۱ تا ۱.۵ ميليون بود را واگزاردند تا در گير شرايطی
چونان مرحله دوم گرديم و امروزمان چنين........
عادت کرده ايم هماره وقتی زمان داريم بهترين را در شرايط موجود برنمی گزينيم
و زمانی که عرصه تنگ شد و شرايط دگرگون آنوقت تازه بيدار می شويم به فکر
می افتيم که از بين راهای نامناسب باقی مانده باز راهی را برگزينينم که کمتر
دچار آسيبمان کند و بسته نشود همان روزنه های حداقلی مان.به راستی اينان
حالا وجدانی آسوده دارند ؟!
به نام خداوندگار آزادی
سلام به آنان که جويای حقيقتد:
ساختار جامعه ايراني يه علل گوناگوني دچار تحول شده است.و اين انتخابات
تبلور حقيقت پنهان اين جامعه است.اين اتفاق بايد مي افتاد اين شكاف بايد ايجاد
می شد تندروي ها و كندروي ها حالاست كه رخ مي نمايد.مردم را نمي توان متهم
کرد که هماره تاريخ چنين بوده اند .متاعي كه ارزان استدر جامعه ما بيداری و
آگاهي است.مردم رها شده اند در گردابي سترگ .
اگر لااقل ببينی تهران را چهره شهر به تصاوير احمدی نژاد مزين شده و اينان
چونان جماعت رها شده از بند 8 ساله سراسيمه اذهان را مسحور کرده اند. رفتار
مردم عجيب شده و روشنفكرهاي ما چه آنان كه با رای به گزينه ديگر مي خواهندحق تنفسشان نيز از بين نرود و چه آنان كه بي هيچ اقدامي حكم مي رانند و
متهم مي كنند متاسفانه عنان كار از دستشان خارج شده است.گمان كنم آن
دسته كه به دادن رای اقدام كرده اند آماج اتهامات بيشتري هستند چه از
جانب دسته ديگر روشنفكرها كه خواستار ندادن رای هستند براي اينكه گمان
مي كنند با اين اقدام مشروعيت نظام تهديد خواهد شد و چه از جانب طرفداراناصيل هاشمی كه متهم مي كنندشان چرا قبلا به جانبداري اش برنخواسته ايد
و حالا كه فضاي برايتان تنگ شده و ناكام مانده ايد به اين گزينه متمسك شديد
و چه از جهت گروههاي طرفدار احمدی نژاد كه
مرتب با شكست در انتخابات وحالا اقبال به كانديدايي ديگر به سخره شان مي گيرند.حقيقت اينست كه چهره
عريان جامعه در اين شرايط بحراني خودش را نشان مي دهد. با مردمي كه هنوز
با انديشه های رجايی خواستار ايراني آزاد و آبادند چگونه مي توان برخورد كرد.
بعضی از اين جماعت همانانی هستند که می خواستند خاتمی بيايد تا فقط
کشف حجاب را برايشان ارمغان آورد و امروز احمدی نژاد مصداق اقتصادسالم و
ساده زيستی و مردمی بودن است در منظرشان.اين زوايای پنهان بايد رخ نمايی
کند .مردم اغلب تابع هيجانات در شرايطند شايد رای به خاتمی هم چونان با تامل
نبوده و يا شايد انتظارشان بسيار بود و در عمل تحقق آمالشان را نديدند و يا شايد
اصولا مردم هر چقدر هم کاری را انجام دهی نخواهند بينای آن باشند شايد هم
ما نتوانستيم از عرصه ای که به ما واگذار شد بهين استفاده را کنيم يا شايد
زير ساخت ها ناسالم هست و اينها راه چاره نيست بايد دقيق شد و بررسی کرد
علت را يافت.حالا با وجود درک اين مشکلات در شرايط کنونی تلخ است بسيار
ولي بايد پذيرفت كه راي به هاشمی هم عملي سنجيده نيست اما زماني كه
هراس از تاريكي تو را نابود خواهد كرد بايد با خيال روزني دل خوش كني.معضل
جامعه ما با اين راهكارها درمان نخواهد شد.اما ما بايد خود را با 2 حادثه
روبرو كنيم ۱)اگر هاشمی پيروز انتخابات شد كه بايد با همين حداقل ها آرام آرام
بستر سازي حداكثرهارا كنيم (تازه آن هم در شرايطي كه اينان بر انديشه های
فعلي شان يعني قبل از پيروز شدن پایداری كنند)بايد فرسايشي آگاهي را افزايش
داد از عناصر بيدار استفاده كرد و راه حل هاي آنان را پذيرا شد و به مرور بهترين
آنها را در جامعه ارايه كرد.۲)در صورت پيروزي احمدی نژاد شرايط به گونه اي ديگر
خواهد شد ساختار حاكميت يكدست مي شود و آنوقت است كه بايد ديد اين
مردم آشفته چگونه با اقدامات اينان كنار مي آيند ؟! تاريخ نشان داده كه تكامل
برگشت پذير نيست .اين كوته فكري ها روزي برچيده خواهدشد البته نه براي همه
اما افزايش آنها براي آگاهان مهم است.بايد همين روشنفكرهاي ما دوباره به
بازبيني و بازبيني خود و عملكردشان برخيزند تا دريابند نقص در كجاست و
چگونه مي توان بهترين گزينه را برگزيد.آدمي براي اصلاح خودش سالها با اژدهای
نفس كه هر روز قصد چيره شدن را دارد می جنگد تاطريقي بهين را برای
شکست او برگزيند حال چه رسد به جامعه كه اجتماع اين همه اژدهاست . بايد
واقع گرايی را گسترش داد و بعد عينيت بخشی کرد به آنچه مطالبات ماست.تا
نياز زيستن روزمره مردم مرتفع نشود ناز انديشه های روشنفکری را نمی خرند.
نفوذ در متن اجتماع و ترويج باورهای فکری و فرهنگی اساسی ترين اقدام در آينده
خواهد بود. امروز ما اينست.بايد ارزش گذشته را دانست در آنچه به ما می
آموزد تا فردای ما روشنای مسيحای شور و شعور را به تماشا نشيند
.باشد که با لطف حضرت دوست تکه ای از افلاک را بنشانيم بر اين خاک کهن
.
به نام خداوندگار مهر
سلام به جان های آگاه:
۲۹ خرداد سالروز شهادت دکتر علی شريعتی معلم عرفان آزادی برابری بود.
به او بسيار وامدارم.مردی که اسلام را چونان شکافت که حقيقتش را در جانمان
بنشاند مفاهيمی را عرضه کرد که جامعه امروزين ما هنوز نيازمند آنهاست.متفکر
اسلام شناسی که تمام رسالتش بيداری بود و بيداری.انسانی آزاده که تاريخ را با
نگاهی پويا بازنگری نمود تا صريح تر سيمای راستين حقيقت جلوه گر شود.
در هياهوی اين روزهای انتخاباتی تکه هايی از گفتار نغز آن بزرگ مرد را مرور
می کنم:
۱)روشنفکر يک پيامبر است .کارش ابلاغ است و سلاحش کلمه .يادمان نرود
پيامبر بايد پيامش رادر عرصه عمومی بيان کند جايی که مقدس ترين فضاهاست.
جايی که سعی هر کس به هم دردی در يک فضای هم فهمی عمومی است و
تکيه اين جمع بر دو اصل است:۱-خرد جمعی۲-خير جمعی
۲)از درون عرصه عمومی بايد حاکميت را تحت تأثير قرار داد از درون فکر و فرهنگ
بازيگران عرصه عمومی و نه صرف قدرت سياسی.
يادش گرامی باد و طريق اصيلش مانا.

به نام خداوندگار انديشه
سلام به آنان که به آزادی اصيل می انديشند
:دلم تنگ است
دلم اندازه جغرافيای عشق
دلم اندازه انبوه دشتستان غم
تنگ است
چه می خواهند
اين آشفته مردم
مردمان غرقه در اجبار
کز حبس قلوب سردشان در بستر انکار
خورشيد هم آهسته می گيرد
......اينها را که می نويسم غمی پنهانی در جانم خانه کرده ، نه صرفا از بابت شکست که عجيب سخت
است.بيشتراز اينکه مردمان ماچنين قشری می انديشند و ما چه راه صعبی داريم تا دموکراسی حقیقی
.چندنکته را که در ذهنم چرخ می خورد می گويم
: ۱)من از هم اينجا از تمام مهربانانی که به شوق آزادی حقيقی و به شوق انسانيت و به شوق ارزشهایمتعالی آمدند و ننشستند و رأی دادند به
دکتر معين سپاسگزارم و سپاسی از دوستان ديگر که حداقلدر عرصه اينترنت تلاششان متمايزبود
.از
الپر،زن نوشت ،ميرزا پيکوفسکی ،حنيف٬ جناب معظمی٬ ملکوت، روح بلاگر٬ کوچه ٬ جمهور و ديگرانی که اگر از قلم انداختمشان پوزش می خواهم. ۲)خوشحالم که بی تفاوت نبودم. رأی دادم به کسی و تفکّری که به حاکميت انديشه اعتقاددارد.و نبودم چونان آن سوی مرزها نشسته و ديگرانی که به تحريمم توصيه می کردند.می خواستم
حداقل به خود ثابت کنم که
يک برگ رأی حداقلِ سهم من از دموکراسی است. ۳)بايد پذيرفت واقعيت عريان جامعه ما همين است.و ما تا نهادينه کردن مفهوم دموکراسی راه صعبیداريم.شعارهای دکتر معين آرمانی بود و ناب اما برای قشری اندک. برای مردمی که هنوز در روزمرگی ها
غرقند آزادی بيان و حقوق بشر و آزادی زندانيان سياسی مفهومی ندارد. اين را به خوبی ميتوان به غير از
حضور هاشمی و مافيای احمدی نژاد از آرای کسب شده برای کروبی درک کرد .کروبی جز در بين جامعه
روحانيون مبارز البته نه همه آنها ٬نه در بين اصلاح طلبان پيشرو اعم از جبهه مشارکت و سازمان
مجاهدين اسلامی و وحتی نهضت آزادی و ملی مذهبی هاو...و نه در اردوگاه راستی ها و اصولگرايان
پايگاه ديگری نداشت و اين آرای کسب شده برای او مربوط به همان مردمی است که دغدغه نان دارند
. ۴)شکست در اين انتخابات موجب شد تا ما واقع بين باشيم .بدانيم بايد تلاش فکری و فرهنگی بسياریصورت گيرد تا مردم به آگاهی دست يابند .نبود تلاش های فکری و فرهنگی سازمان دهی شده نتيجه ای
جز اين نخواهد داشت بايد خوشحال بود که زودتر متوجه اشتباهاتمان شديم البته اگر به خطای صورت
گرفته اعتقاد داشته باشيم.اصلاح طلبان پيشرو زمانی بحث عبور از خاتمی را مطرح کردند که هنوز خود
خاتمی و جريان فکری او در جامعه ما به تثبيت نرسيده بود.بايد دانست جامعه را همچون همراهان و
اطرافيان خويش ديدن خبط است
.نفوذ در بين لايه های زيرين جامعه شرط اساسی است.حقيقت باور مردم است که در هماره تاريخ
نقش اساسی را بازی می کند .بايد پيوند عميقی با توده مردم برقرار نمود.سخن گفتن برای قشر آگاه
کار سهلی است اينکه آنانی که با اين عرصه بيگانه هستند را به طريق خويش در آوری کاری عجيب
صعب است
. ۵)بايد با تحليل عميق شرايط و آنچه که در اين مدت بر ما گذشت بينديشيم چگونه می توان به پشتوانهحقيقی آرای مردم دست يافت چگونه می توان همگان را با مفاهيم اصيل آشنا نمود.بايد سازمان يافته
عمل کنيم.به گفته دکتر شريعتی ماحصل انقلاب بدون آگاهی فاجعه است و همينی خواهد شد که حالا
ما شاهد آنيم.بايد دغدغه های فکری فرهنگی را به تمامی اقشار مردم تسری داد
. ۶)دغدغه نان ،دغدغه کمی نيست.بايد بر روی اين مسئله کار کرد.تا بخشی از نيازهای مادی جامعهمرتفع نگردد مردم دغدغه دموکراسی نخواهند داشت
. ۷)نااميد نشويم که اين سرچشمه تاريکی های ديگر است.مبارزه با تحجّر زمانبر است و سخت.شانه خالی کردن بهترين کار است و ترک اين محيط راحتترين گزينه .بايد همه اهالی انديشه يک هدف
رابرگزينند و آن تزريق آگاهی به جامعه باشد که تمامی مشکلات به عدم آن مربوط می شود.بايد صبور
بود و صادق و پايدار تا شعار
می سازمت وطن حقيقتاً جامه عمل بپوشاند.
به نام حضرت دوست
سلام به اهالی انديشه:
با توجه به نتايج اعلام شده انتخابات رياست جمهوري كه حكايت از آن دارد كه آقايان
هاشمي رفسنجاني و احمدينژاد به دور دوم راه يافتهاند، ما امضا كنندگان بيانيه زير
عليرغم آنكه مواضع كاملا متفاوتي در مرحله اول انتخابات داشتهايم، از آقاي اكبر
هاشمي رفسنجاني در مرحله دوم انتخابات حمايت كرده و به طور جدي از همگان
ميخواهيم تا براي جلوگيري از آنچيزي كه به عقيده ما يك فاجعه بسيار نزديك و در
كمين است، به هاشمي رفسنجاني راي دهند.
از تمامي فرهيختگان منتقدي كه به آينده و سرنوشت ايران اهميت ميدهند
ميخواهيم تا در شرايط كنوني، از بحثها و نقدهاي تفرقهافكن خودداري كرده و ضمن
رايدادن به هاشمي رفسنجاني ديگران را نيز دعوت به راي دادن به ايشان كنند.
به نام حضرت دوست
سلام به آنان که خواهان آزاديند و اصالت:
نمی دانم اين اقدام روزنامه اقبال مبنی بر قرار ندادن تصوير
آيت الله طالقانی در کنار تصاويری از دکتر شريعتی،مهندس
بازرگان،دکتر سحابی،اميرکبير و......در صفحه نخست روزنامه
امروز مورخ ۲۳ خدادماه ۱۳۸۴ به عمد بوده است يا به سهو؟
اما گمان نکنم نقشی که اين مجاهد نستوه در زمان خويش ايفا کرده
را هيچ انسان آزاده ای بتواند کتمان کند.حتی شايد در برهه ای از
زمان حضوری پررنگ تر داشته است.انسانی که به مفهوم واقعی
کلمه آزاديخواه بود و از حقوق تمامی انسان ها با گرايشات گوناگون
دفاع کرد.مفاهيمی در زمان خويش بيان کرد که اصلاحات کنونی وامدار
آن است.
امييدوارم که اين اقدام به سهو صورت پذيرفته باشد که انسان
هيچگاه مصون از اشتباه نيست.
به نام آفريدگار مهر
سلام به آنان که از تبار نورند:
برای زهره آغاجری
سلام به مهربانی که از همان روزهای آغازين ديدارهايمان در دبيرستان
دخترانه نمونه مردمی ....در تهران در خيابان ....می دانستم که مرزهايی
را در خواهد شکست.
حرفهای آتشينی که با جسارتی عجيب در کلاسهای برنامه ريزی بيانشان
می کرد .روزهايی که با هم پله های کلاس تا اتاق مشاوره را همراه بچه ها
طی می کرديم و از خاتمی می گفتيم و از دموکراسی و آينده اصلاحات.
سال های ۷۸٬۷۷٬۷۶.چه روزهای نابی بود .گرچه من خاطره خوشی از آن
دبيرستان ندارم. اتاق مشاوره شما که هم مشاوره درسی بود و هم
مشاوره سياسی .
يادش بخير.چقدر دلم برايتان تنگ شده .يرای آن چشم های نافذ و آن کلامی
که طنينش هنوز در گوشم می پيچد.ناب بود برای من غنيمتی چنين که
آموزگارت فردی باشد که در آن تنگنا،موج زند شهامت در سيمای او و سخنانش
از تحولات اجتماعی و سياسی بگويد در کنار تدريسش و به روشنگری
شاگردانش بينديشد.اما من انتظار می کشيدم روزی را که شما را چنين جويا
و پويا در عرصه فعاليت های اجتماعی و سياسی ببينم.
آن موقع ها خبری از هاشم آغاجری نبود!
مهربانی که تاوان کلامش را از همان جلسه ای که به تبيين ديدگاه های
دکتر علی شريعتی و مسائل ديگر پرداخت تا به امروز داده است.
و حالا وقتی من شاهد حضورتان هستم در موقعیتها و عرصه های گوناگون،
خرسندم که شاگرد فردی بوده ام که انديشه های انساندوستانه و آزاديخواه
او به ثمر نشسته و چهره ای اجتماعی سياسی يافته است.
دوست دارم دوباره ببينمتان و هم کلام شوم با انسانی که از ديار آزادی
و عشق است .
صداقت و صراحت شما را می ستايم و اميدوارم با عنايات حضرت دوست و در
کنار مهربانان آزاديخواه ديگر سرفصل تازه ای بگشاييد در فرآيند اصلاحات و
ارمغان آوريد حقيقت ايرانی آزاد و آباد را.
به نام خداوندگار آزادی و آزادگی
سلام به آنان که مسيحای جانشان جويای پويايی است
:در عبور هشتمين
خردادنشسته ايم
سياه يا سپيد
به مرور مسيحای اعتماد
تا
ديگر بار
در حماسه فرياد
اقتدار برگ های سرنوشت
مشق انقلاب شوند
در فصل انتخاب
.درست ۸ سال پيش بود٬روزهايی تکرار نشدنی٬جانی دوباره يافته بود حيات
سياسی بعداز فضای بی تفاوتی و مکدّر سالهای گذشته.روزنامه
سلام بود واوج بودنش.مقالات پی در پی و شرح زندگانی و ديدگاههای
سيد محمد خاتمی.لا بلای برگ هايش هم پوسترهايی گنجانده شده بود با همان لبخند هميشگی
که(
او آمد پرده و پر بگشاييد).اشتياق و اشتياق و همه شور بود دميده شده درکالبد جامعه بعد از يک انفعال طولانی.کسی می خواست فريادی زند در اين
تاريکی ها.کسی با ديدگاهی متفاوت و انديشه ای ديگر.اما در باور همگان
نمی گنجيد تأييدش از سوی مردمان.وقتی روز بعد از انتخاب پيروزی مسلّمش را
به نظّاره نشستند جماعت٬شعله کشيد بر عصاره جان آن همه نشاط و پويايی
.شور و شعور آميخته شد به هم و حلول نمود فضايی ديگر٬مطبوعاتی ديگر و
حاکميت ديدگاهی ديگر.اما در اين مدت ۴ ساله او را نواختند،همفکرانش را و
انديشه اش را و
.....سنگ اندازی های پياپی و جريانات پيچيده در کج فهمی ها.حماسه کوی دانشگاه
و تسلسل قتل های بی عدالتي.توقيف ها،گرفتن ها٬و بردن ها .تمام اينها گذشت
به بهايی بسيار گذشت تا انتخابی ديگر.و او در هيجدهم خرداد ماه دوباره آمد
.(مردی آمد.مردی در باران آمد.مردی با ياران آمد.)و نوشتند۲۰=۱۸+۲ و
تأييدش شد آرايی فراتر از ۲۰ ميليون (استوارتر و فزونتر از گذشته
)چشم ها و دل ها انتظار می کشيدند که در هزارتوی مصائب نور آزادگی فزونتر
شکاف زند سد تحجّر را.اما
.......گرچه لايحه اختيارات رياست جمهوری به ثمر نرسيد و تحصن نمايندگان مجلس
ششم هم بی پاسخ ماند در قبال غربال بی دليل شورای نگهبان در آستانه
انتخابات مجلس هفتم.و بعد روند عدم تعامل مناسب بين مجلس هفتم و اصحاب
قلم و مطبوعات صورت گرفت و خيلی انتظارات ديگر که می توانست بی پاسخ
نماند.اما انتظار منجی داشتن از مردی در کسوت رياست جمهوری هم خطايی
است سترگ.در يک جامعه بسته که سال هاست زير يوغ استبداد اين و آن است٬
ظهور آزادی حقيقی در آن يک شبه محال خواهد بود .گهگاه شايد بهتر از آنچه
اتفاق می افتد می تواند برخور نمود و ايستادگی کرد و پايفشاری بر احقاق آنها
.اما همواره نمی توان آن را عملی نمود و به تمامی خواسته ها جامه عمل
پوشاند.خصوصا اينکه اگر ارکان یک جامعه در قبضه يک نوع فکر خاص باشد و برای
به ثمر رساندن اهداف کوچک و بزرگ بايد از صافی فی گوناگون عبور نمود.
خاتمی۸
سال پيش از مفاهيمی سخن گفت که به جز نخبگان و دانشگاهيان و اهالیفرهنگ تا حدود زيادی در ميان ديگر اقشار جامعه ناشناخته بود.مفاهيمی که از
آزادی نشان داشت و عدالت اجتماعی و حقوق شهروندی. از حاکميت انديشه
گفت و از گفتمان مسالمت آميز به جای خشونت و
.......مردم خسته از خفقان و سرگرم روزمرگی ها شده با سخنانی آشنا شدند که در
آن شرايط به آن محتاج بودند و احساس نياز می کردند نسبت به فردی که
سکاندار اين نوع تفکر باشد و هادی شود آن را.(گر چه عده ای هم بسيار
بسيار ناآگاهانه به بهانه عملی شدن وعده هايی که اصلا در قاموس
خاتمینبود پای به ميدان نهاده بوند
).تمام اميدها را به کسی دوختن و انتظار بهبود تمامی مشکلات و موانع را از او
داشتن جز یأس در بلند مدت چيزی نصيبمان نخواهد کرد.بايد دانست به جهت
انسان بودن يک شخص او نيز جايز الخطاست و نيز بايد بدانيم که يک نفر بدون
ياريگری يک مجموعه همفکر با آرمان های او قادر نخواهد بود تمامی خواسته ها
را عملی نمايد.هماره خطای کسی که در ذهنمان از او تصور يک قهرمان
ساخته ايم به آسانی نخواهيم پذيرفت.
خاتمی ۸ سال پيش در چه شرايطیزمامدار اين عرصه شد؟
!همه آنانی که اهل تأمل هستند می دانند که شرايط فعلی ايده آل ما نبوده ٬
نيست و نخواهد بود.ولی آيا ايران ۸۴ همان ايران ۷۶ است؟وجه ايران در ميادين
بين المللی همان است که قبلا بود .اينها به معنی تأييد تمام و کمال نيست
.بشر هيچگاه راضی نخواهد شد. در شرايطی انتظار برخوردهايی جدی تر را
داشتيم و نشد.مقاومت بيشتری را طالب بوديم ميسّر نشد.صراحت بيشتری را
خواستار بوديم محقّق نشد و
.....با همه اين انتظارهای تحقق نيافته بايد بدانيم کجا بوديم و کجا هستيم.همواره
نيمه پر ليوان را ديدن ارجح است.اين سطح شعور اجتماعی و آگاهی فکری به
راحتی به دست نمی آيد.رساندن ايران به جايگاه حقيقی و شايسته اش سخت
است و پر بها.
قهرمان پروری نبايد کرد که هر انسان به تنهايی يک قهرماناست
.مشکل اصلی فعلی ما یأسی است که گريبان گيرش شده ٬یأسی که در انتخابات
دوم شوراها تبلور يافت جز ماحصل رفتارهايی عده ای در شورا بود که بسترساز
چنين روندی شدند؟ کشمکش های مداوم و پرونده هايی که افراد قصد داشتند با
رو کردن آن ها مسائل زيادی را روشن سازند که هيچگاه هم محقّق نشد.اين یأس
ادامه يافت،فراگير شد تا انتخابات مجلس هفتم و اين شد که حالا شاهدش
هستيم
.بايد ماند و مبارزه کرد و حق را گرفت که حق هيچگاه دادنی نيست و مصداق آن
به روشنی در اين آيه مبارکه بيان شده که:
”ان الله لا يغيروا بقوم حتی يغيروا بانفسهم“
از ميان اين ۸ کانديدای تأييد صلاحيت شده نيز همه به جايگاه تک تکشان
آگاهيم.در اين چند روز گذشته نيز در مصاحبه های تلويزيونی ضعف بعضی از اين
کانديداها متأسفانه بيش از پيش آشکار شد.تنها گزينه ای که می تواند در شرايط
کنونی تداوم اطلاحات باشد و اين غافله را به سر منزل مقصود هدايت کند
دکتر مصطفی معين
خواهد بود.ديدگاه دکتر معين و برنامه هايش در اين برههاز زمان اگر اجرايی شود در فرآيند بنيادين اصلاحات گامی موثر خواهد بود
.ناديده انگاشتن اصلاحات کنونی نيز رعايت نکردن شرط انصاف است.يادمان باشد
مصالحه
امام حسن(ع) بود که نهضت حسينی را چنين بسترساز شد و ظهورشگفتش را رقم زد
.اينکه باز هم اميدمان به تحريم انتخبات باشد راهکارش نيست.فراموش نکنيم
که تحريم کمک به بازگشت ارتجاع است
.بايد وارد عرصه شد.نشستن و تحريم کردن جز واگذاری ميدان به رقبای ديگر
نتيجه ای نخواهد داشت.بايد از
۲۷ خرداد حماسه ای ديگر آفريد که حضور موثرترآزادی و آزادگی را پرفروغ تر به تماشا بنشينيم.اگر چه ۸ سال گذشته باشد بايد
با نگاهی نو به تجربيات گذشته از نو آغازيد.نبايد نشست و بعد حسرت خورد بر
آنچه که می توانستيم در شکل گيری اش سهيم باشيم .اگر ايده آل گرا باشيم و
نه جويای اصلاحات تدريجی همين تصور
دکتر معين نيز در آينده در اذهان ما فروخواهد ريخت.بايد دانست که تحقّق همه آرمان های ما و نماينده ما به حضورشان
ايمان داريم مسيری صعب برای عملی شدن خواهد داشت.حداقل ها را نبايد قربانی
کنيم که ظهور حداکثرها به آن ها وابسته خواهد بود
.اگر به آزادی بنيادين و حقيقی می انديشيم بايد صادقانانه پای پيش بگذاريم،مشق
صبر کنيم که اقتدار
ايران فردا در گرو استمرار کوشش امروز ماست.بايد به پا خواست٬عزم نمود و جويا و پوبا فرياد کشيد که
:می سازمت وطن
به نام مهربان ايزد
سلام به سبزپرستان:
به آنکه جان و جهان به انتظار نشسته اند طليعه ظهورش را:
تاب می آورم
نيامدنت را
چونان که لحظه های شبزده
و می شمارم
عبور ثانيه های تکرار را
در بستر تجمع انديشه های سرد
و می سپارم
به رقص قاصدک
بغض های هزاره های انتظار را
شايد
در فصل اشتياق
هنگامه تعامل آب و آفتاب
روی خطوط اظطراب
آميخته با ذکر نور و عشق
نو نو ،ببينمت.
به نام خالق حرمان های سترگ
سلام به آنان که مهر می جويند:
چه سخت است که بشنوی ضجّه های خواهری را که در آستانه غروب يک روز
بارانی داغدار خواهرش شده و دخترکی که هجران مادرش را بی وقفه می گريد
و کودکی شيرخواره که درک واژه مادر هنوز در ذهنش نمی گنجد و چشم های
بهت زده همسری که در چارچار باران مرگ را نمی خواهد بفهمد.
چقدر سترگ است اندوه مصيبتی و چه آسان مرگ نفس می کشد در حوالی
زيستن.چه سنگين است مصائب انسان برای آدمی وقتی در قاموس زيستنمان
عشق به همنوع ريشه دوانده است.
کاش اين غفلت ديرينه خفته در سلول های هستی مان با نظاره سوگواره های
آدمی و غم نامه هايش رهايمان می کرد تا بيش از اين غرقه جدال های روزمره
نگرديم و نياميزيم آبی لحظه هايمان را با مکدّر غرور و شقاوت و پالوده ميشديم
جاودانه در ضرباهنگ عشق و پرواز می کرديم اهورايی بال در بال حقيقت و تا
استخوان جانمان مهر می نشانديم.
چشم هايم
اين فانوس های جزيره سرگردانيم را بگير
و گوش هايم
گيرنده های امواج درد
و زبانم
انعکاس دهنده
پژواک صخره های جنونم
که چرخشش
سبب می شود
سرنوشت محتوممان را
نيز
دستها و پاهايم
امّا
من ِ پنهانم
استخوان شعورم
عصاره زيستنم را نَه
که
بی مجال پلک بر هم زدنی
پيچ در پيچ
هيچ خواهم شد!
ديروز که متن پست الپر در رابطه با مجتبی سميع نژاد را خواندم
فکر کردم چقدر بد است که انسان حق بيان افکار خويش را نداشته
باشد،حق آزادی بيان. چقدر بد است که حتی يک وجب خاک اينترنت
دستخوش مصادره فلان و فلان شود. چقدر بد است که تو را محبوس
کنند به جرم نوشتن گر چه می دانيم نوشتن نيز آدابی دارد. چقدر بد
است برای جامعه ای که برای مردم و جامعه عادی شود گرفتن ها و
بردن ها و توقيف ها و....چقدر بد است برای ما که به جای اينکه از
فرآيند نقد استقبال کنيم در نطفه بميرانيمش. چقدر بد است که
هنوز يک نفر به خاطر نوشتن در بند است آن هم به قول الپر
با شرايط کذا و کذا...
چقدر خوب می شد اگر اعتراض هايی که برای آزادی و آزادگی سر
داده می شود را می شنيدند آنهايی که بايد بشنوند...

به نام حضرت دوست
سلام به آنان که جویای مهرند و نور و شور:
آشیان قبلی ام را دوست می داشتم اما برای نیل به شرایط مطلوبتر
به این دیار کوچیدم....
امیدوار به آنکه سرآغاز نوینی گردد در طی طریقی بهین. که دل ـ
نوشت هایم یادی گذارند در گذرگاه پرشتاب ایام.
باشد که دست نگارین ایزد خط مهری بنشاند بر سرشتمان....